|
كـــــــــــوچ نشريه ايرانيان مهاجر |
|
>> بالاخره بعد از يكى دو سال حرف زدن و وعده دادن، حاكمان بلاد فخيمه بريتانياى كبير نيز براي اينكه ثابت كنند در اروپا از آلمانها عقب نيستند و به كانادا و استراليا هم دارند ميرسند، تراوشات ذهنى خودشان را كه هر قطرهاش دريايى از معرفت است در اختيار عموم قرار دادند و جزئيات طرح مهاجرت افراد ماهر را اعلام كردند و بار ديگر ثابت كردند چقدر از اوضاع بيخبرند و براى چه از عموزادههايشان در آن سوي اقيانوس اطلس عقب افتادهاند! موقعى كه اعلام شد طرح را بهزودى آماده مىكنيم، هدف اين بود كه راهى براى مشكل فزاينده پناهندهها (كه بيخبر از همه چيز راه مىافتند و به انگلستان ميروند) پيدا شود و با باز شدن يك راه قانونى، از توسل عشاق اين آب و خاك به راههاى غيرقانونى براى جلوگيرى شود. ولى حالا كه جزئيات طرح اعلام شده مشخص شد كسانى كه آن را نوشتهاند اصلا متوجه مسائل اصلي نبودهاند!
در اين طرح مثل كانادا و استراليا از روش امتيازبندى استفاده شده و بايد از 100 امتياز 75 امتياز كسب شود تا بتوان بدون اينكه از كارفرمايى اجازه كار داشت، ويزاى اقامت (البته موقت يكساله تا وقتيكه كار پيدا كنيد) گرفت. ولى از همان شرط اول اشتباهها خودشان را نشان ميدهند: ليسانس 15 امتياز فوق ليسانس 25 امتياز دكترا 30 امتياز فكر كردن كار پيدا كردن به داشتن فوق ليسانس و دكتراس! شرط ديگرى كه خيلى غيرواقعي است، امتياز بر اساس درآمد در شغل قبلى است: كشورها را چهار دسته كردهاند و در هر دسته، سه سطح حقوق گذاشتهاند. براى گروه سه شامل ايران: 25 امتياز براى حداقل 20000 پوند در سال- 35 امتياز براى 50000 پوند و 50 امتياز براى 125000 پوند!! در حالي كه اگر كسي در ايران معادل 20000 پوند در سال درآمد داشته باشه براي چه بخواهد از ايران بيرون بيايد؟ (بگذريم از اينكه اين رده درآمد در ايران معمولا متعلق به كسانى است كه فاقد مدرك دانشگاهى هستند!) تازه بر فرض كه چنين درآمدي داشته باشد و بخواهد مهاجرت كند، مگر ديوانه باشد كه به انگليس بيايد! اينهمه جاي خوش آب و هوا! شرط بعدى را كه من اسمش را گذاشتم "فيل هوا كردن" اينها به آن ميگويند Achievement يعنى مثلا جايزه نوبل، اسكار يا از اين چيزها گرفته باشيد كه به شما ويزا بدهند!!! بيجا نيست ميگويند انگليس مثل بانويى 60 ساله است: گذشته درخشانى داشته ولى آينده ندارد!
>> از زمانى كه فهميدم با ندا خانم (كه به خاطر نوشته او من تصميم به نوشتن گرفتم) دوست مشتركى داريم از ادامه نوشتن آن مطالب منصرف شدم چون فكر كردم "بديهيات" كه نيازى به اثبات ندارد. از همين رو يادداشت اولم را هم تغيير كوچكى دادم.
به جاى اثبات بديهيات هر ازگاهى چيزهاى كوچكى راجع به تجارب مهاجرت خواهم نوشت مثلا اينكه هيچ دقت كرده ايد وقتى اكثر هموطنان ما خودشان خرشان از پل گذشت و پايشان به ولايات فرنگ و ينگه دنيا باز شد چقدر سريع يادشان مىرود كه براى گرفتن ويزا و بيرون آمدن چه "سختيهاو نگرانيها و زحماتى" را متحمل شده اند و به هموطنانش كه مى خواهند از ايران بيرون بيايند طورى نگاه مى كنند كه فرنگىها به متقاضيان پناهندگى نگاه مىكنند! و حتى گاهى از سر لطف و دلسوزى نصيحت مىكنند كه "ول كن بابا! براى چى ميخواى بياى اينجا؟ همچين خبرى هم نيست اينورا!" 2:27 PM
>> امروز مىخواستم دنباله مطلبم در باره دهن سوز بودن آش غرب را بنويسم ولى اينجا يكى دو روزى است كه بحثى پيش آمده كه حيفم آمد از كنار آن بگذرم: قضيه اين است كه وزير كشور انگليس گفته مهاجران بايد سعى كنند خود را بيشتر با محيط و فرهنگ كشور ميزبان تطبيق دهند. حالا اين حرف به مهاجران (عمدتا آسيايىها - اصطلاحى كه اينجا براى هنديها و پاكستانيها بةكار مىرود) برخورده و مىگويند چون وزير صحبت از "خانه ما" اشاره به انگليس كرده پس نژادپرستها تحريك مىشوند! ترا بهخدا ببينيد ديگر اينها از ترس ما خارجيها نبايد به كشورشان بگويند خانه ما!
تابستان گذشته درگيريهاى نژادى در يكى دو شهر اينجا كه جمعيت آسيائى زياد دارد اتفاق افتاد و حالا وزير كشور مىگويد دليل آن عدم تمايل آسياييها در ادغام با جامعه است. كه البته به نظر من حرف چندان بيربطى هم نزده است. اگر در ايران فيلم هندى ديده باشيد نسبت كسانى كه در آن فيلمها به سبك غربى مىپوشند به نسبت در بين جمعيت آسيايى اينجا خيلى بيشتر است! اين جماعت وقتى اينجا مىآيند - به نظر من- دو آتشهتر مىشوند و گاهى آدم فكر مىكند خب شما كه مىخواستيد اينطور لباس بپوشيد بوى "كارى" در غدايتان هم هميشه از چند ده مترى منازلتان به مشام برسد و بر اصول سفت و سخت مذهبى مثل بستن عمامه بر سر پسران ده دوازده ساله و كردن حجاب بر سر دختران كم سن و سال اينقدر اصرار كنيد پس براى چه اصلا مىخواهيد در غرب زندگى كنيد؟ فكر نكنيد شايد از نظر اقتصادى يا برخوردارى ازآزادى و تحمل همديگر اينجا را ترجيح مىدهند. نه! الگوى خريد و خرج (در واقع خرج نكردن!) خاص خود را دارند و از نظر تحمل عقيده مخالف چيزى از ما كم ندارند.( شنيدم تهيهكنندگان يك برنامه تلويزيونى طنز كه نگاهى طنزآميز به بعضى از عادات آسيايى دارد تهديد به مرگ شده بودند). البته بايد بگويم در زمينه تحمل عقيده مخالف هيچ ملتى به پاى ما نمىرسد: هموطنانى را كه سالها در كشورهاى دمكرات غربى زندگى كردهاند ببينيد چطور مثل نقل و نبات به رقباى سياسى تهمتهاى اساسى مىزنند و چشم ديدن هم را ندارند. خلاصه اينجا گفته مىشود سر در لاك فروبردن باعث ايجاد تنفر نژادى شده است. البته در لندن چنين درگيريهايى ديده نمىشود و بيشتر در شهرهاى كوچكتر است ولى اين مسئلهاى است كه در كشورهاى ديگر مثل امريكا استراليا و كانادا كه آنها هم با اين گروه از مهاجران روبهرو هستند و هر كدام روش متفاوتى در برخورد با آن اتخاذ كرده اند (موزائيك در برابر ديگ درهم جوش) قابل بررسى است . شايد دوستانى كه در آن كشورها زندگى مىكنند بتوانند در اين باره به ما بيشتر بگويند . در ضمن از شنيدن نظرات شما خوشحال مىشوم. به من به نشانى
>> با وجود اينكه حوصله و دست و دلبازى نويسندگان "بلاگ"ها را در گذران وقتشان تحسين ميكنم ولى متاسفانه غير از ايندو از جمله چيزهائى كه براى بلاگ نويس شدن من ندارم ذوق خوش و قلم شيرين آنها است . تنها دليلى كه من را واداشت تا تمام اين زحمات را براى جناب شايان (براى راه اندازى اين صفحه) و شما (كه اين سطور را مىخوانيد) و دست آخر خودم هموار كنم خواندن نوشته ندا خانم بود در باره تجربه مهاجرتش!
اول از همه مى خواهم به ايشان حق بدهم در اين مورد كه تصوير ايده آلى كه اكثر ما از "خارج" در ذهن خودمان داريم با واقعيت امر بسيار متفاوت است و زمانى كه ما از ايران بيرون ميآئيم و متوجه اين تفاوت مىشويم شوكى مثل آنچه كه ندا خانم دچارش شده به ما دست مىدهد. از نظر ما "خارج" مدينه فاضله اى است كه هر چيزى كه در زندگى در ايران به آن دست نيافتهايم در آنجا بهراحتى فابل دستيابى است . بهترين نوع همه چيز در آنجا به ارزانى و فراوانى يافت مىشود هيچ آدم بدى در آنجا وجود ندارد و خلاصه اينكه بهشت برين است . به نظر من اگر ساده لوحى را كنار بگذاريم و با نگاه منطقى و واقع بينانه به قضيه نگاه كنيم بخشى از اين برداشتها و تصورات ميتواند "بالقوه" درست باشد به شرطى كه از "راه" درستش وارد شويد. به نظر من اولين قدم در اين "راه" اين است كه واقعا بدانيد در زندگى چه ميخواهيد و از مهاجرت چه انتظارى داريد؟ خواسته ها و آرزوهاى مبهم كه "آسان" هم به دست بيايد فقط مختص خواب و رويا و حداكثر فيلمهاى سينمايى است. براى رسيدن به چيزهايى دوستشان داريم بايد "تلاش" كرد.اين مشخصه اصلى جوامع غربى است: كسانى موفقترندكه بيشتر تلاش مىكنند. 4:49 PM |
||||||||||||||||||