>>
فارسي شكر است!
مامان! اين نوكه پوتو كرد از كوركئالتا ! = مامان! اين عروسك از اون بالا افتاد.
اويكئاستى ، اون از تو كوسو نمىكنه! = حقيقتا اون از تو نمىپرسه!
من نريختوندم( من نريختهام) ؛ اون نمُريده (اون نمرده)
راستىوالدين ما تا چه اندازه اززبان نوه اشان كه مثلا فارسى است، سر در مىآورند. بله، متاسفانه اين نحوهء صحبت كردن ژينا و خيلى از كودكان كوچانده شده است كه از
اوان كودكى خارج از موطن اصليشان رشد كردهاند. در اينجا متاسفانه بارها شاهد بودهام كه كودكان ونوجوانان ايرانى درجمع خود از زبان فنلاندى براي محاوره استفاده ميكنند واغلب مى گويند كه با اين زبان راحتترند و اين دردناك است. بسيارى از آنها، كه والدينشان به زبان مادرى اهميتى نداده اند، در فهم ويا ترجمهء فنلاندى به زبان مادريشان مشكل دارند. نمونه اى از تجربهء خودم، دراوايل ورودمان كه هنوز مشكل زبان داشتم (الآن هم كما بيش دارم!) براى امتحان تئورى رانندگى، قرار شد يكى ازدوستان بهعنوان مترجم با من بيايد، ايشان بيش ازده سال است كه ساكن فنلاند بوده و ازكودكى همراه خانوادهاش مجبوربه كوچ اجبارى شده اند و تاكنون نيز به ايران برنگشته اند. كاملا مسلط به فنلاندى بود اما در ترجـمه آن به فارسى مشكل داشت و بهناچار گاهى ازمسئول مربوطه توضيحات انگلـيسى مىخواستم. من كاملا موافق يادگيرى زبانهاى خارجى ام و آنرا باعث افتخار مى دانم، وحتى قصدداريم ازسال آينده ژينا را در مهدكودك انگليسى ثبت نام كنيم ودرمدرسهء انگليسى نيزبه تحصيل بپردازد، اما به عقيدهء من زبان مادرى را بايد جدى بگيريم اگر به آينده كودك و رشد همه جانبه او علاقهمنديم.زيرا زبان مادرى زبان احساس، عاطفه ومحبت است چنانكه مادر نيز خود مظهرعشق و محبت است. زبان مادرى عامل مهمى در رشد و پيشرفت متعادل كودك درزمينه هاىفكرى واحساسى است وپايهاي است كه بهوسيـــلهء آن كودك زبانهاى ديگر را فرا ميگيرد.زبان مادرى حلقهءارتباطى بين والدين، اقوام وفرهنگ است يعنى از طريق آن با هويت خود و اجدادش بهتر آشنا مىشود وازميراثهاى فرهنگى و ادبى خود بهره مىگيرد. مى گويند دانستن چند زبان ذهن رافعالتر مىكـند وشخص مى تواند در آينـــده ازآن براى زندگى بهتر و راحتتر سود جويد (كار يا تحصيل). كودكى كه به زبان مادريش مسلط باشد، زبانهاى ديگر را به آسانى فرا ميگيرد. درفنلاند تأكيد ويژه اى بريادگيرى زبان مادري است و امكاناتى را نيز به اين امراختصاص داده اند. گذاشتن معلم زبان مادرى در كليهء مدارس و تشكيل كلاسهاى فوق برنامه ازاين جمله است. اينجا اصراردارند كه والــدين بايستى دريـــاد دادن زبان مادرى كوشا باشند زيرا كودك خواه ناخواه زبان فنلاندى را درمهد كودك يا مدرسه فرا مى گيرد. راههاى زير براى نيل به اين هدف پيشنهاد مى شود:
ـ با كودك خود از بدو تولد به زبان مادرى صحبت كنيد.
ـ با كودك خود به زبان ماري زياد صحبت كنيد. برايش داستان بگوييد يا بخوانيد.
ـ در مورد اتفاقاتى كه در مهد و يا مدرسه روى مى دهد، با او به فارسي صحبت كنيد
ـ با كودك خود از ايران، اقوام و بستگانتان سخن بگوييد.
ـ اگر گاهى زبانها را قاطى مى كند نبايد نااميد شد. با پشتكار و برخورد
آگاهانه ، مى توان نتيجه گرفت.
4:34 PM
>>
اسلام در فنلاند
۸۹ درصد از مردم ديندارفنلاند، پيرو مذهب پروتستان (لوتران اوانجليك) هستند . حدود ۳۵۰۰ نفر عضو كليساهای كاتوليك ،۳۰۰ نفر يهودی وبيش از ۲۰۰۰ نفر
مسلمان ثبت شده درجماعت های اسلامی می باشندوتعدادی نيز درانجمنهای اسلامی فنلاند و دانشجويان مسلمان عضو هستند.(غيراز پناهندگان مسلمان (! وروداسلام به فنلاند، از طريق تاتارهای مهاجر صورت گرفت كه پس ازجنگ روسيه تزاری با سوئد در سال ۱۸۰۹به فنلاند آمدند و پس از اعلام آزادی مذهب در سال ۱۹۲۲ در فنلاند، جماعت اسلامی فنلاند را بنا نهادند. اكثريت آنها از طريق تجارت خز، فرش و منسوجات امرار معاش می كنند و عده ای از آنان از بزرگترين تجار فنلاند به حساب می آيند. جامعه تاتارها پنج باب مسجد در شهرهای هلسينكی، تامپره، ياروپنا وكوتكا و دو گورستان اسلامی درهلسينكی و تامپره ايجاد كردهاند
انجمن اسلامی فنلاند (اكثراًعرب) نيز برای خود مسجد و كلاسهای عربی و قرآن دارند. و اما همچنان كه قبلا نيز گفته شد فنلاندي ها اساساً مذهب گريزند و بالاخص ديدگاه اسلام نسبت به زن، كودك و آزاديهای فردی، اصلا برايشان قابل هضم نيست. از حجاب متفرند و به حجاب ومخصوصاً بورقا با ديده ء تعجب و تحقير مینگرند. يك بار كه خود شاهد بودم در بازارشهر دختر جوان فنلاندی مشغول عكس گرفتن از يكزن با حجاب بود كه با اعتراض و حمله ء اين زن مسلمان كه عرب بود قرار گرفت. البته بايد گفت هستند فنلانديهای كه اسلام آورده اند ولی شخصاً معتقدم اين عده كه بيشترشان زن هستند برای تجربهء يك جريان جديد در زندگی (چرا كه شديداً تنوع طلبند!) اسلام را برای مدتی پذيرفتهاند، و صد البته تجربه شوهران جديد و اكثراً عرب نيز ميتواند دليل قابل قبولی باشد!
مسلمانان دراينجا از نظر وفقيابی با محيط مشكلاتی دارند. حجاب و تعصبات مذهبی پوچ، كودكان و نوجوانان اين خانواده ها را از بسياری از امكانات، تفريحات و شاديهای مرسوم در جامعه محروم می كند، هرچند بيشترآنها با رسيدن به سن قانونی به همهء اين عقايد پشت پا میزنند ولی اين افراد، خالی از عقدههای سركوب شده نخواهند بود. جالب اينكه اكثراً پدران اين خانواده ها خود در نهان، از منكرات لذتبخش هرگز چشم پوشی نميكنند.
در مدارس اينجا تغذيه رايگان است وكودكان خانوادههای مذهبی، نوع غذای مصرفيشان با بقيه تفاوت دارد. در اينجا عربها بيش ازجوامع ديگرسنگ اسلام را به سينه میزنند، جالب اينكه دائما ًدر تلاش برای ساخت مسجد و كلاس قرآن و.... هستند ولی اغلب در كارهای غير قانونی دست دارند و هنوز به زن و بچههايشان به عنوان كالا و مايملك شخصی نگاه میكنند. و در آخريك نكته جالب: درفنلاند يك گروه اقليت مذهبی بهنام لستاديولاينن ازشاخههای مذهب پروتستان وجود دارد كه شديداً پايبند اعتقادات خود میباشند.اينان از افزايش جمعيت جلوگيری به عمل نمیآورند، استفاده از تلويزيون و ماشين لباسشويی را در منزل خود حرام می دانند و با غير همكيشان خود نيز ازدواج نمیكنند.
برگرفته از ژينا، با تلخيص
بازگشت
4:28 PM
>> متاسفـانه در فنـلاند بدليل كـم بودن تعــداد ايرانيان(حدود۳۰۰۰نفر)
سايت ايرانی نداريم ولی سايت
استكهلمين در سوئد، اطلاعات جالبی
از وضعيت ايرانيهای آنجا ميدهد كه تقريباً مشابه اينجاست. مخصوصا
خبر نوجوان بزهكار ايرانی را حتماٌ بخوانيد.
هر چند در فنلاند مشكل نژادپرستي به شكل حادی مشاهده نمیشود
و خود تا بهحال شاهد آن نبوده ام ولی متاسفانه وجود دارد و من دو
مورد از ايرانيانی را كه از اين مسئله آسيب ديده اند، می شناسم.
اولی آقای ر... كه بيش از ۱۱ سال اسـت كه در فنــلاند مقيم و اكنـون
سيتی زن هسـتند. ايشان كيوسـكی داشـته و به فـروش ساندويچ و...
مشغول بودند.چندين بار توسـط گروهی نژادپرست تهــديد شـد، و
سرانجام كيوسكش را به آتش كشيدند. آنقدر تحت فشار روحی
بود كه سكته كرد ولی خوشبختانه به خير گذشت. پرونده ايشان پس از
حدود دو سال هنوز در جريان است. انگار پليس نيز از پس اين اوباش
برنمی آيد.
دومی آقای ب... كه پيتزايی داشت و با حملهء گروهی نژادپرست
خسارات مالی فراوان ديد و چون با كمك دوستانش كاملا با نژادپرستها در
افتاده بودند، چندين دست و پا شكسته و اغمايی بهجا گذاشتند
مدتی نيز بازداشت شدند و سپس مجبور به فروش اجباری مغازه شدند.
به نظر من چندين عامل در پيدايش نژادپرستي در فنلاند دخيل است.
۱. فنلاند اساسا ًكشور بسته ای بوده و اولين سيل پناهندگان در ۱۹۹۲،
پس ازفروپاشی شوروی و رويدادهای سومالی، وارد اين كشور شدند.
كه بااعمال ناشايست بعضی از افراد اين گروهها ، ذهنيت بدی نسبت به
خارجی ها، ايجاد شد. در اين ميان سوماليايی ها با اعمال عجيـب خود ،
ازقبيل روشن كردن آتش در وسط اتاق، عدم استفاده از پودر لباسشويی
درلباسشويی های عمومی آپارتمانها و عدم استفاده ازحمــام ودرنتيــجه
بوی ناخوشايند نفرت فنلانديها را برانگيختند. اغلب فنلانديها اطلاعات عمومی كافی
ندارند ، بهطوري كه فرق ايران و عراق وافغانستان وپاكستان را نمیدانند !
فكر ميكنند همه كشـورهای خاورميانه عـرب هسـتند وفضـای ايران را، از
روی فيلمهای كيارستمی و سميرا مخلمباف(سيب) میشناسند. زيرا
فيلمهايی از جامعه مدرن ايران، اينجا پخش نمیشود. قصدم نفی ارزش
هنری فيلمها نيست، ولی شايد همين فيلمها باعث طرح سؤالاتی شود مانند:
ـ آيا در ايران مبـل، آپارتمان، اتوبان، استخر و.... وجود دارد؟آيا ايرانيها
همه گلّه دارند. اينها اغراق نيست و كاملا واقعيت دارند.
۲. وجودخدمات سوسيال نسبتا خوب، كه با مالياتِ ماليات دهندگان ارائه
ميشود، اين احساس را در فنلانديها ايجاد میكند كه ما هزينهء زيادی را
برای يك مشت آدم تنبل و تن پرور هدر میدهيم. زيرا متاسفانه عده ای ،
حاضرند سالها ،سربار جامعهءفنلاند بوده وتن به كار ندهند. مخصوصا
درخانواده های با كارخانهءآدم سازی فعال!(تعداد بچهء بالا)كه پول بيكاری
از كار بيشتر است!!
۳.بسياری ازخارجيها، با وجود اين خدمات مفت، باز خود را طلبكار ميدانند
و فـكر كنم اين لج جوانان فنــلاندی را در می آورد. خارجيـان، با تـوجه به
شـرايط نابهنجار كشـورشان، اكـثراً پرخاشـگر، بیتحمـل و بدتر از همـه
بیمنطق هستند و در وفق دادن خود با اين محيط آرام و با آدم های شديداً
معقول و مادی دچار مشكل میباشند.
برگرفته از ژينا
بازگشت
5:57 PM