اما، سؤال
شده بود در
مورد وضعيت
ايرانشناسی
در خارج
ايران در حال
حاضر. موضوع
بغرنجيه. کل
مسئله در
وضعيت سختی
قرار داره.
معمولا
دولتها با
اختصاص دادن
مقداری پول و
تاسيس کرسی
ها، تحقيقات
در مورد
کشورشون رو
تشويق می
کنند. بدليل
کوتاهی های
موجود در اين
زمينه، کرسی
های
ايرانشناسی
يا حذف می
شوند، يا به
دليل نبودن
استاد حاذق،
نصيب کسانی
می شوند که
استحقاق يا
دانشش رو
ندارند. به
همين جهت،
اصولا اسم
ايران و تمدن
ايران هم
داره از دروس
آکادميک حذف
می شه. 40 سال
قبل، کرسی
ايرانشناسی
دانشگاه لندن
که در اختيار
مرحوم و.ب.
هنينگ بود،
از معتبرترين
موقعيتها
بشمار می
رفت، اما
الان، سيمز-ويليامز
يکتنه بايد
در برابر يک
لژيون
عربشناس و
کليمی شناس و
هندشناس
بايسته. حتی
در حال حاضر
که مسائلی
مثل «سيستم
جهانی تجارت»
در صدر
تحقيقات
اقتصادی قرار
داره، بدليل
نبود تحقيقات
کافی در مورد
ايران، چين و
هند و افريقا
عرصه رو
بخودشون
اختصاص داده
اند.
اما
بگذاريد با
اسم بردن چند
نفر
ايرانشناس،
کمی همه رو با
وضعيت
ايرانشناسی
دور و بر دنيا
آشنا کنم. تا
يک سال پيش در
کيمبريج،
ايليا گرشويچ
رو داشتيم،
متخصص سغدی و
اوستايی و
زرتشتی گری.
پارسال عمرش
رو داد به شما.
بعد، رونالد
امريک بود در
هامبورگ،
استاد اعظم
سکايی و
تخاری، اونهم
31 اوت رفت بسوی
جهان آفرين!
بعد هم نيل
مکنزی بود در
فرانکفورت،
استاد فارسی
ميانه و
پارتی و
بخصوص کردی،
ايشون هم دو
ماه پيش بسوی
سرای باقی
شتافت. هيچ
کدوم از
اينها رو توی
ايران اعلام
کردند؟ توی
روزنامه های
انگليس
نوشتند، ما
در ايرانی ها
نديديم. تازه
اين به اضافه
مرگ استاد بی
همتای
خودمونه،
استاد احمد
تفضلی رو می
گم که بی خبر
رفت و داغش
بايد به دل هر
ايرانی بمونه.
اينها که می
رند، يعنی 50-40
سال تجربه می
ره و يعنی
امکان تربيت
شاگرد. برای
کسی مثل
امريک، اصلا
حتی جانشينی
هم موجود
نيست.
الان در
کيمبريج، يک
پيتر ايوری
هست که باز
نشسته شده و
در زمينه
تاريخ بعد از
اسلام و شعر و
فلسفه کار
کرده. در
آکسفورد، جان
گرنی هست که
متخصص تاريخ
صفوِيه. در
مدرسه
مطالعات شرقی
و افريقايی
لندن، نيکلاس
سيمز-
ويليامز رو
داريم که روی
سغدی و بلخی و
پارسی باستان
و ديگر
زبانها کار
می کنه. آلموت
هينتزه هم
هست، متخصص
اوستايی و
زردشتی. در
آکسفورد در
ضمن، اليزابت
تاکر رو هم
داريم که روی
اوستايی و
سانسکريت کار
می کنه. خانم
مری بويس هم
هست،
بازمانده نسل
قديم، که با
آرتروز
افتاده روی
تخت.
اما ديگه
وارد جزئيات
نمی شم.
روديگر
اشميت،
مارتين
شوارتز (استاد
خودم)،
گراردو
نيولی، گيتی
آذرپناه،
ژاله
آموزگار،
ديويد
استرانا، علی
اشرف صادقی،
حشمت مويد،
احسان
يارشاطر،
محمد محمدی،
هانس پتر
اشميد، جلال
خالقی مطلق،
پرودس اوکتور
شايروو، جلال
متينی و
معدودی ديگه،
تنها کسانی
هستند که
باقی موندند
و دور و بر
دنيا، با
حداقل
امکانات و
بدون هيچ
کمکی از
مراجعی که
معمولا" بايد
کمک کنند، به
کارشون ادامه
می دهند. نسل
جوانتر هم
اکثرا" از بين
غير ايرانی
ها هستند که
هر چند در سعی
و تلاششون
شکی نيست،
اما به هر
حال، به قضيه
از ديد غريبه
نگاه می کنند...
برگرفته
از ارزيابي شتابزده
|