Thursday, November 27, 2003

>> پس از مدتها انگار كم كم دارم ياد ميگيرم كه فارغ از مضمون شعر، بتوانم از بيان شاعرانه سر بياورم و از آن لذت ببرم. ديگر پيش و بيش از آنكه تحت تاثير شكوه و غرور مضامين حماسي «از عموهايت» قرار بگيرم، به همگوني و بازيهاي زيباي زبانيش توجه ميكنم. واقعيت اين است كه نهايتا آنچه شعر را از غير شعر جدا مي‌كند، نحوه بيان شاعرانه است، و گرنه صد جور ميتوان يك واقعه را روايت كرد و همان مضمون را بيان كرد. درست مثل اين است كه يك تماشاگر ايراني ياد بگيرد كه در يك شوي لباس، پيش از زيبايي مدلها، به لباس بر تن مدل نگاه كند، هر چه طراح نمايش كمال سليقه را در انتخاب مدلهايش به كار گرفته باشد.





Thursday, November 20, 2003

>> كانادا را بشناسيم:

چند ماهي است كه با يك شركت ورزشكاري قرارداد بسته ام تا محصولشان را روانه بازار كنم. در واقع محصول اين شركت، يك نرم افزار روي شبكه است كه ملت ميتوانند بروند نتيجه بازيهاي ورزشي را پيش بيني كنند (در قالب بازي كردن يك كارت) و اگر حدسشان درست از آب درآمد، جايزه بگيرند. ناگفته نماند كه ورزش دوستان عزيز ميتوانند در بارهاي ورزشي هم بنشينند و ضمن نوش جان كردن آب شنگولي، بازي را نگاه كنند و شرط بندي كنند و همانجا در تلويزيون بار نتيجه را ببينند. يا اينكه از روي موبايل خود به اينترنت وصل شوند و خلاصه هيچ فرصتي از دست نميرود (بگذريم كه كار من براي پياده سازي و كنترل كيفيت همه اين امكانات مختلف در برنامه چقدر زياد است).

جنبه‌هاي حقوقي: سه شركت حقوقي مختلف متشكل از وكلاي زبده كه بعضي از آنها مشاور دولت هستند دست به دست هم داده اند تا برنامه طوري پياده شود كه در زمره بازيهاي بر مبناي قمار قرار نگيرد. بازيهاي مبتني بر قمار در چند ايالت امريكا كاملا ممنوع است و در كانادا هم محدوديتهاي جدي وجود دارد. اما خيلي ساده براي اينكه بگويند كه اين باري فقط مبتني بر شانس نيست و مهارت هم لازم دارد، برندگان بايد دست آخر يك معادله رياضي را هم حل كنند تا جايزه به حسابشان واريز شود !

مردم شناسي: رئيس شركت قبلي يك نفر اهل رماني بود و محيط شركت كم از پادگان نبود. همه كامپيوترها با اسم رمز، برنامه ها با صد جور جواز عبور، كسي حق نداشت ميزش را ترك كند در حالي كه ويندوزش را قفل نكرده است و... روابط رئيس و كارمندان هم كه بماند. رئيس شركت فكر ميكرد خودش روسيه شوروي است و ما همه بلغارستان و چك و اسلواكي. در اين يكي، از رئيس شركت و معاونين همه كانادايي اصل و بايد با معاون شركت دعوا كنم كه برو اينقدر حرف نزن بايد به كارهايم برسم. هر چقدر هيكلها درشت و بازوها ورقلمبيده است، در عوض از امنيت و حفاظت خبري نيست. كار به جايي رسيده است كه در طراحي برنامه هم به كاربران اسم رمز نميدهند و وقتي به رئيس شركت ميگويم خوب اينطوري ممكن است يكي بيايد و وارد حساب مشتريان ما شود و كارتهايشان را بازي كند با تعجب نگاه عاقل اندر سفيه ميكند و ميگويد خوب اگر برنده شود جايزه اتوماتيك به حساب صاحب شناسه مي آيد! چه سودي براي اين بابا دارد؟ حالا نميدانم به چه زباني برايش توضيح دهم كه اگر دست يكي از اين دوستان ايراني ما به اين سايت و حساب مشتركانش برسد، بي ترديد براي تفريح و نقل مجلس هم كه شده اين كار را ميكند.

جنبه اخلاقي: رئيس شركت مرتب ميگويد شايان، من نگرانم يك عده (مخصوصا جوانها) به اين بازي معتاد شوند و بايد راهي براي جلوگيري از آسيبهاي فردي و اجتماعي آن پيدا كنيم. (اوايل خنده ام ميگرفت، اما حالا حتي خودم هم كه از هاكي و خصوصا فوتبال امريكايي خوشم نميآيد، هر شب كه خانه ميرسم اول ميروم سراغ سايت تا ببينم كارتي كه امروز براي آزمايش برنامه بازي كرده ام چه رتبه اي كسب كرده است!)

جامعه شناسي: بايد دو سه ماه هفته اي سه چهار شب به بار برويد تا ببينيد واقعا عده اي از مردم هر روز (بدون استثنا) از سر كار به بار مي آيند و وقتي ميروند خانه كه بخوابند. و فردا دوباره از سر كار مستقيم به بار مي آيند. اين قشر اغلب كارگران ساده هستند كه تقريبا ميشود گفت در بار زندگي ميكنند.

اقتصاد: سوال: اصولا اينكه سايتي حدودا روزي دوازده ميليون بازديد كننده محصر به فرد داشته باشد (و نه هيت!) يعني چه؟ جواب: يعني گردش مالي حدودا بيست ميليون دلار پول در ماه (توجه كنيد كه ماه، و نه سال). گردش مالي در ليگهاي ورزشي آمريكاي شمالي سيصد ميليارد دلار در سال است.






Sunday, November 16, 2003

>> حسب حالي ننوشتيم و شد ايامي چند...
بونو، ستاره مشهور راك، در مراسم انتخاب رهبر جديد حزب ليبرال كانادا حدود بيست دقيقه حرف زد. وي كه يك سازمان بين المللي براي كمك به آفريقا را رهبري ميكند از اين فرصت استفاده كرد تا ضمن يادآوري تعهدات كشورهاي ثروتمند براي كمك به آفريقا و خصوصا درمان ايدز، از آنها بخواهد از طلبهاي خود صرف نظر كنند.
كانادا جزو كشورهايي است كه تعهد كرده اند براي مهار ايدز در آفريقا داروي ژنريك ارزان قيمت در اختيار كشورهاي آفريقايي قرار دهند و اين در حالي است كه روزانه حدود شش هزار و پانصد نفر در آفريقا به خاطر ابتلا به بيماريهاي مختلف ميميرند.
سخنراني بونو يكي از معقولترين و جذابترين سخنرانيهايي بود كه ميشد از زبان يك فعال اجتماعي شنيد. شايد لفظ سخنراني هم خيلي مناسب نباشد، زيرا اصلا از قيد و بند يك سخنراني رسمي در آن خبري نبود، و در عين حال كه با آمار و اطلاعات دقيق حرف مي‌زد، با ارائه نشانه‌هاي آشنا به مخاطبانش و نام بردن از نخست وزيرهاي پيشين كانادا، خيلي صميمانه بيان كرد كه چرا هوادار كانادا است: «در كانادا گونه اي از ايده آليسم وجود دارد كه در جاهاي ديگر نمي‌توانيد بيابيد.»

جدا از ارائه تحليلي بسيار ساده و قابل فهم از ريشه هاي خشونت و تروريسم و اينكه چگونه فقر و فاصله ميان كشورهاي فقير و ثروتمند به خشونت دامن ميزند، داستاني نقل كرد از يك مريض آفريقايي كه خود و زنش هر دو مبتلا به ايدز هستند و دارو فقط به اندازه يكي از آنها وحود دارد. بونو تشريح كرد كه اين مريض سه راه پيش رو دارد: خود به تنهايي از دارو استفاده كند و همسرش محروم بماند تا فرزندانش مدت بيشتري در كنار پدر باقي بمانند، دارو را به همسرش بدهد تا مادر در كنار فرزندان بماند يا اينكه داروهايش را نصف كند تا هر دو بمانند، گرچه براي مدت كوتاهتري. و البته اضافه كرد جهان متمدن نبايد اجازه دهد كه وي مجبور به انتخاب از ميان اين سه گزينه شود.