Archive for July, 2004

Sunday, July 25th, 2004

در یک سال اخیر دو قتل در تورنتو اتفاق افتاد که در طی هر دوی آنها دو دختر بچه ربوده و کشته شدند. پلیس قاتل هر دو را پیدا کرد که اولی بعد از دیدن چند سایت پورنوگرافی کودکان، به خیابان می آید و اولین بچه ای را که میبیند میرباید و بعد از تجاوز میکشد. و دومی که همین دو سه روز پیش دستگیر شد، بچه را از اتاق خوابش ربوده (و هنوز اعلام نشده که به چه انگیزه ای) میکشد و استخوانهای بچه نه ماه بعد در کنار یک دریاچه پیدا شد. اما نکته جالب اسن است که وقتی رئیس پلیس خبر دستگیری قاتل را اعلام میکرد، در حالی که بسیار متاثر بود و به سختی جلوی اشکش را گرفته بود گفت این یک قتل معمولی نیست، این جنایت فلان است و بهمان است. بلافاصله رسانه ها و اخبار شروع به انتقاد کردند که  تا وقتی هنوز دادگاه تشکیل نشده و جرم در دادگاه اثبات نشده است، این فرد متم است و نه قاتل. حتی برخی گفتند متهم میتواند به استناد به این قضاوت رئیس پلیس ادعا کند که امکان محاکمه عادلانه وی سلب شده است و وکلایش میتوانند به خوبی از این فرصت استفاده کنند.

خلاصه اینکه آقای پلیس! کار شما پیدا کردن متهم و ارائه شواهد آن به دادگاه است. لطفا قضاوت نکنید و آن را به اهلش بسپرید.

Sunday, July 18th, 2004

همه می‌دانند که غایت آرزوی یک ریاضی‌خوانده آن است که اگر خواست زمانی تز دکتری بنویسد، تزش چیزی شود حدود سه یا چهار صفحه که در آن یک قضیه مشهور را یا رد کند یا اثبات. از آن طرف، هر وقت کتابهای علوم انسانی و تزهای فوق و دکتری را میدیدم فکر میکردم اینها چقدر طولانی می‌نویسند! در واقع همیشه به نظرم می‌رسید که دوستان علوم انسانی، مثل ارکستر موسیقی کلاسیک هستند که همان نت را چند بار و هر دفعه با تکیه بر یک ساز می‌نوازند!
حالا که خودم شروع کرده ام به نوشتن تکالیف درسی (فلسفه علم) می‌بینم به همان بلا دچار شده‌ام! قرار بود یک مقاله کوتاه حداکثر در دو هزار کلمه بنویسم و دائم با خودم فکر می‌کردم که من کل حرفم یکی دو صفحه بیشتر نمی‌شود چطور ۲۰۰۰ کلمه بنویسم؟ حالا که میخواهم بنویسمش و فکر میکنم خوب باید این موضوع و آن تاریخچه را هم از قبل توضیح دهم، سر میزند به ۵۰۰۰ کلمه که هر کار میکنم کمتر نمیشود! خلاصه اینکه مرا رسما از دست رفته حساب کنید.
خداحافظ ایده‌آل نوشتن تز دکترای ۴ صفحه‌ای، خداحافظ!

Thursday, July 15th, 2004




دیروز ارکستر سمفونیک تورنتو در کنار دریاچه انتاریو اجرای برنامه داشت (و البته مجانی). جمعیت انبوه مردم و خصوصا بچه ها که با صبر و حوصله نشسته بودند و موزارت و چایکوفسکی و برامس گوش میکردند دیدنی بود. وقتی کمی از شروع کنسرت گذشت و کم کم فکرهای جور واجور کنار رفتند برای چند لحظه فکر میکنی شاید این آرامش و لذتی که از این فضا و موسیقی می‌بری ارزش مهاجرت کردن و تحمل دوریها را داشته باشد. احساسی که خیلی به ندرت در اینجا به تو دست می‌دهد.

رهبر ارکستر، خانم تانیا میلر با وقار و سرزندگی خود شور و شوقی در جمع ایجاد کرده بود و با ریتم شادی که به اجرا داده بود به اضافه توضیحات مربوط به هر قطعه، برنامه را از حالت خشک و رسمی اجرا در سالن خارج کرده بود: