Articles from May 2004

به جاي هر گزارش ديگري از تهران، اولين جوک جديدي که شنيدم:
آقاي حسني فرموده است که زندگي مربعي است که سه ضلع دارد: عشق و ايمان!!!

اینجا تهران است. صدای مرا از مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات میشنوید…
فقط چه میشد اگر فاصله تهران تا تورنتو به اندازه تهران تا هر شهر اروپایی دیگر میبود تا به جای 36 ساعت در عرض 5 ساعت به تهران رسید

هیچ کس نیست که از افتضاح سربازان امریکایی در عراق عصبانی نباشد، و هیچ کس هم نیست که از برکناری رامسفلد به خاطر این آبروریزی خوشنود نشود. اما یک نکته را نمی‌توان منکر شد: مقایسه این اعمال با جنایات صدام (آنطور که در رسانه‌های مختلف و خصوصا در کانادا صورت می‌پذیرد) از اساس غلط است، [...]

«پدرم وقتی مرد، مادرم از خواب پرید.
خواهرم زیبا شد».
آیا این تنها خاصیت مرگ اطرافیان‌مان بر ما نیست؟ که ناگهان بیدار می‌شویم. یک آن به خود می‌آییم. دوباره نسبتمان را با جهان می‌سنجیم. اطرافیانمان را می‌بینیم.
وقتی عزیزی از میانمان می‌رود نمی‌دانیم بر سر وی پشت این پیچ ناشناخته چه خواهد آمد، شاید خیلی چیزها و [...]

نقد خوابگرد بر نامه خاتمی را که می‌خواندم، یاد تجربه‌ای شخصی در کلاس زبان تافل در تورنتو افتادم: برای تمرین نوشتن، معلم‌مان یکی از سوالهای معمول امتحان را داد که درباره‌اش بنویسیم و آن هم این سوال بود که «زندگی در خانه بهتر است یا آپارتمان و چرا؟». وقتی من انشایم را نوشتم کلی خندید [...]

برای نسل ما که خود و نسل قبلی‌اش را در انقلاب و جنگ یافت، گل آقا فقط طنز نبود. بیش از اینکه نشانه باز شدن نسبی فضای سیاسی و حرف زدن راجع به بزرگان قوم و نقد و انتقاد باشد، دریچه ای بود به موضوعی جدید در زندگی روزمره‌ که آن روزها چیزی غیر [...]

در همه جای دنیا، معمولا وقتی افراد بازنشسته می‌شوند، همچنان سر حال هستند و خیلی کارها از آنها برمی‌آید، اما به ناچار خانه نشین می‌شوند. در هر خانواده‌ای در ایران پدر یا مادری هست که نمی‌داند با ایام بازنشستگی چه کند و متاسفانه نهادهای اجتماعی فراگیری هم وجود ندارد که کار داوطلبانه و مفیدی برای [...]