Archive for June, 2003

Sunday, June 29th, 2003

بعد از مدتها يك تبليغ بامزه و خلاقانه در مترو ديديم: روي يك طناب رخت، دو تا لباس زير آويزان شده است. يكي ايكس-لارج و مامان دوز، ديگري خيلي ظريف و شيك. بعد هم پرسيده است «دوست داريد امسال لباس زيرتان را عوض كنيد؟». تلبيغ مربوط به يك موسسه لاغري است.

Thursday, June 26th, 2003

براي اولين بار با يكي از همسايگان كانادايي شركت دقايقي در آشپزخانه هم‌صحبت مي‌شوم. بعد از حال و احوال و پرسيدن از موضوع كار شركت، طبق معمول سوال مي‌كند كه اهل كجا هستم و با شنيدن ايران اولين سوالي كه مي‌كند اين است: دوباره دارد انقلاب مي‌شود؟ لبخند مي‌زنم و مي‌گويم نمي‌دانم… فكر نكنم. بعد […]

Tuesday, June 24th, 2003

در كانادا مجتمع‌هاي تجاري بزرگي هستند كه تمام امكانات لازم براي فعاليت يك شركت كوچك را فراهم مي‌كنند. در اين مجتمع‌ها (كه به آنها Business Center يا Executive Office مي‌گويند) تعداد زيادي اتاق كار مبله وجود دارد كه در كنار آن چند اتاق جلسه با تمامي امكانات سمعي و بصري، يكي دو آمفي تئاتر، و […]

Thursday, June 19th, 2003

کسي براي Open Source معادل فارسي مناسبي سراغ دارد؟

Thursday, June 19th, 2003

در آن سوي دنيا همه چيز سياسي است و در اين سو، هر چه را فکر کني در نهايت سر از اقتصاد در مي‌آورد. در ايران، اعتراض صنفي، تبديل به تظاهرات سياسي مي‌شود، و در اينجا، بعد از تصويب قانوني بودن ازدواج همجنسها در کانادا، بلافاصله ابعاد اقتصادي موضوع مورد توجه واقع مي‌شود. ديروز راديو […]

Tuesday, June 17th, 2003

شبکه سي.بي.سي کانادا به همراه چند شبکه ديگر برنامه‌اي را تدارک ديده‌اند با اين عنوان که «دنيا راجع به امريکا چه فکر مي‌کند». در تبليغ برنامه، آماري از نظر مردم دنيا راجع به امريکا ارائه ‌شد که نشان مي‌دهد نظر مردم فرانسه، آلمان و اسپانيا نسبت به امريکا ظرف چند سال گذشته عوض شده و […]

Friday, June 13th, 2003

آقايان و خانمهاي محترم! نظر سنجي وبلاگ که براي پيغام و پسغام نيست. هيچ کدام از پيامهايتان را تا وقتي برنگشتم تورنتو نديدم. اما چند نکته از سفر به ايران:
نکته‌اي که اين بار خيلي به چشمم بيشتر آمد، اين بود که چطور در تمام اين سالها، نظام سياسي تلاش کرده است تا دستورات حکومتي […]

Thursday, June 5th, 2003

ايرانم. از تهران به ماهشهر. و از ماهشهر به اهواز و اصفهان. و از هر روز اين سفر چيز جديدي مي‌آموزم. مهاجرت به من آموخته كه چطور از زندگي در يك شهر لذت ببرم.