Articles from October 2002

«پ» مثل «ور پريده»

آهاي ملت، بر اساس شايعات رسمي و اخبار غير رسمي، شخص موسوم به کلاغ سياه که با اسم مستعار کسري موحد در دامن استعمار پير به خبرچيني و خبرپراکني مشغول بود، تا اطلاع ثانوي به سمت مقصد نامعلومي ورپريده است.
نامبرده که ظاهرا از جاسوسان سابقه دار بوده است، تحت لواي طراح و [...]

من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي که ميبينم بد آهنگ است.
کسري قرار بود بيايد تورنتو و چند صباحي با هم سر کنيم که اگر خوشش آمد بماند. نميدانم چرا فکر ميکنم اگر مي آمد… اگر ، اگر، اگر… اما حرف از آمدن زدن و همان موقع پريدن نامردي بود.

فيلمهاي کابوي، با ترکيب هميشگيِ اسب و عشق و سکس و سرقت پول از بانک، با آدمهايي که مطلقا خوبند يا مطلقا بد، هيچ وقت تکراري نخواهند شد.

نامت را مينويسم
و به دستخطم،
خائنانه نظر ميکنم.

چند شب پيش تلويزيون فيلمي نشان ميداد که يک رواني قصد دارد رئيس جمهور آمريکا را بکشد و قهرمان فيلم که مامور اف-بي-آي بود در صدد يافتن طرف است (طبق معمول). از آن طرف سي – آي -اي هم مستقلا در حال تعقيب ماجرا بودد و از آنجا که هيچ کس از سازمانهاي نظامي و [...]

در اينجا کرايه کردن ماشين بسيار مرسوم است و من هم براي سفر اخير يکي کرايه کردم. نکته قابل توجه اعتماد عمومي در تمام اين ماجرا است. اولا با يک کارت اعتباري هزار دلاري ميتوان ماشين بيست هزار دلاري کرايه کرد، زيرا آنچه اهميت دارد شناسايي حقوقي مشتري است. وقتي ماشين را بعد از چهار [...]

من هم چند روزي رفتم مسافرت و از مونرال، کبک سيتي و اتاوا ديدن کردم. هر چه بيشتر از تورنتو خارج ميشوي بيشتر متوجه فقدان روحيه شهري (به معناي شرقي و اروپايي آن)‌ در تورنتو ميشوي و اين را از روحيات مردم، طرز لباس پوشيدن و…. ميتوان فهميد. ماجراهاي زيادي هم اين روزها اتفاق مي [...]

چرا کارمِن گوش ميکنم؟
قسمت اول: توطئه
کتابفروشي زنجيره اي Indigo که سي-دي و قهوه هم ميفروشد (به اضافه برخي خرده ريزهاي کوچک و بزرگ ار ليوان و قوري گرفته تا عروسک و شکلات)، تعداد زيادي صندلي و مبل بسيار راحت در شعبات خود ميگذارد که برويد و آنجا هر چقدر دلتان ميخواهد بنشينيد و کتاب بخوانيد [...]

در تورنتو محلي است که ميتوانيد دو دلار پول بياندازيد و جلوي يک دوربين به مدت چند دقيقه هر چه دلتان خواست بگوييد. بعد اين فيلمها در ساعات مشخصي از تلويزيون پخش ميشود، بدون هيچ سانسوري. ديگر شور آزادي بيان را در آورده اند! اصلا انگار آزادي بيان وقتي معني دارد که جلوي آن به [...]

شايد يکي از جدي ترين موضوعاتي که بعد از آمدن به کانادا مرا به خود مشغول کرده، بحث آموزش و نظام آموزشي است. البته آموزش هميشه به نوعي دغدغه ام بوده است ولي زندگي در کانادا اين فرصت را فراهم کرد که دو نظام آموزشي کاملا متفاوت را بشناسم و بتوانم با هم مقايسه کنم. [...]

درست است که دوره، دوره کم نويسي و تعطيل کردن وبلاگها است و حتي ميتوان گفت به نحوي خسوف جهاني وبلاگي رخ داده است، اما دارم به اين نتيجه ميرسم که کمي منسجم نوشتن و پيگير روي يک موضوع کار کردن شايد بهتر باشد. نمونه بارزش هم همين کاپيتان هادوک خودمان وقتي که به زرافه [...]