Archive for October, 2002

Wednesday, October 30th, 2002

«پ» مثل «ور پريده»آهاي ملت، بر اساس شايعات رسمي و اخبار غير رسمي، شخص موسوم به کلاغ سياه که با اسم مستعار کسري موحد در دامن استعمار پير به خبرچيني و خبرپراکني مشغول بود، تا اطلاع ثانوي به سمت مقصد نامعلومي ورپريده است.
نامبرده که ظاهرا از جاسوسان سابقه دار بوده است، تحت لواي طراح و […]

Tuesday, October 29th, 2002

من اينجا بس دلم تنگ استو هر سازي که ميبينم بد آهنگ است.
کسري قرار بود بيايد تورنتو و چند صباحي با هم سر کنيم که اگر خوشش آمد بماند. نميدانم چرا فکر ميکنم اگر مي آمد… اگر ، اگر، اگر… اما حرف از آمدن زدن و همان موقع پريدن نامردي بود.

Sunday, October 27th, 2002

فيلمهاي کابوي، با ترکيب هميشگيِ اسب و عشق و سکس و سرقت پول از بانک، با آدمهايي که مطلقا خوبند يا مطلقا بد، هيچ وقت تکراري نخواهند شد.

Thursday, October 24th, 2002

نامت را مينويسمو به دستخطم،خائنانه نظر ميکنم.

Monday, October 21st, 2002

چند شب پيش تلويزيون فيلمي نشان ميداد که يک رواني قصد دارد رئيس جمهور آمريکا را بکشد و قهرمان فيلم که مامور اف-بي-آي بود در صدد يافتن طرف است (طبق معمول). از آن طرف سي - آي -اي هم مستقلا در حال تعقيب ماجرا بودد و از آنجا که هيچ کس از سازمانهاي نظامي و […]

Sunday, October 20th, 2002

در اينجا کرايه کردن ماشين بسيار مرسوم است و من هم براي سفر اخير يکي کرايه کردم. نکته قابل توجه اعتماد عمومي در تمام اين ماجرا است. اولا با يک کارت اعتباري هزار دلاري ميتوان ماشين بيست هزار دلاري کرايه کرد، زيرا آنچه اهميت دارد شناسايي حقوقي مشتري است. وقتي ماشين را بعد از چهار […]

Friday, October 18th, 2002

من هم چند روزي رفتم مسافرت و از مونرال، کبک سيتي و اتاوا ديدن کردم. هر چه بيشتر از تورنتو خارج ميشوي بيشتر متوجه فقدان روحيه شهري (به معناي شرقي و اروپايي آن)‌ در تورنتو ميشوي و اين را از روحيات مردم، طرز لباس پوشيدن و…. ميتوان فهميد. ماجراهاي زيادي هم اين روزها اتفاق مي […]

Thursday, October 10th, 2002

چرا کارمِن گوش ميکنم؟
قسمت اول: توطئهکتابفروشي زنجيره اي Indigo که سي-دي و قهوه هم ميفروشد (به اضافه برخي خرده ريزهاي کوچک و بزرگ ار ليوان و قوري گرفته تا عروسک و شکلات)، تعداد زيادي صندلي و مبل بسيار راحت در شعبات خود ميگذارد که برويد و آنجا هر چقدر دلتان ميخواهد بنشينيد و کتاب بخوانيد […]

Sunday, October 6th, 2002

در تورنتو محلي است که ميتوانيد دو دلار پول بياندازيد و جلوي يک دوربين به مدت چند دقيقه هر چه دلتان خواست بگوييد. بعد اين فيلمها در ساعات مشخصي از تلويزيون پخش ميشود، بدون هيچ سانسوري. ديگر شور آزادي بيان را در آورده اند! اصلا انگار آزادي بيان وقتي معني دارد که جلوي آن به […]

Friday, October 4th, 2002

شايد يکي از جدي ترين موضوعاتي که بعد از آمدن به کانادا مرا به خود مشغول کرده، بحث آموزش و نظام آموزشي است. البته آموزش هميشه به نوعي دغدغه ام بوده است ولي زندگي در کانادا اين فرصت را فراهم کرد که دو نظام آموزشي کاملا متفاوت را بشناسم و بتوانم با هم مقايسه کنم. […]

Tuesday, October 1st, 2002

درست است که دوره، دوره کم نويسي و تعطيل کردن وبلاگها است و حتي ميتوان گفت به نحوي خسوف جهاني وبلاگي رخ داده است، اما دارم به اين نتيجه ميرسم که کمي منسجم نوشتن و پيگير روي يک موضوع کار کردن شايد بهتر باشد. نمونه بارزش هم همين کاپيتان هادوک خودمان وقتي که به زرافه […]