Archive for September, 2002

Thursday, September 26th, 2002

مردم سه گروه اند:گروهي وقايع را مي آفرينند. گروهي ديگر، وقايع را نظاره ميکنند.و گروه سوم دائما در تلاشند که بفهمند بالاخره چه اتفاقي افتاد.
-پاسکال
آدمها دو دسته اند: آنهايي که خوب ميرينند و آنها که بد ميرينند.
- مارکز (عشق سالهاي وبا، ترجمه نازي عظيما)
- آدما رو ميشه به دو دسته تقسيم کرد. اونايی […]

Tuesday, September 24th, 2002

عادت کرده ام پيش از نوشتن وبلاگ سري به وبلاگ بقيه ميزنم. از صبح هم به ماجراي ماه پيشوني فکر ميکردم و برخوردهايي که با آن شد. اينکه بعضيها توجه به آن را مرده پرستي دانستند و برخي هم بدون تفسيري احساسشان را بيان کردند و آن اقبال همگاني را باعث شد. خلاصه به کلي […]

Sunday, September 22nd, 2002

آقا من اصولا سياسي نويس نيستم، اما بعضي ها نميگذارند! اين تکه را پيش از اينکه خط قرمز پيدا کند من مينويسم: «سياست خارجي موفق جمهوري اسلامي در افغانستان و استقرار رژيم جايگزين رژيم طالبان به نفع منافع ملي ما تمام شد» (به نقل از سيدمحمد علي ابطحي در روزنامه ايران)

Sunday, September 22nd, 2002

مجله هارپرز بخشي دارد به اسم Harper’s Index که هر ماه تعدادي آمار و اطلاعات مختلف را در کنار هم جمع آوري و ارائه ميکند که جالبند. از اين پس برخي از قسمتهاي ايندکسش را اينجا مينويسم:- تعداد رستورانهاي مک دونالد در ژاپن که که از ماه مي، دسترسي به اينترنت با پنهاي زياد را […]

Saturday, September 21st, 2002

وبلاگها چقدر باعث شده است با ديگران ارتباط نزديکتري برقرار کنيم. به قول وحيد اميدواريم در جايي ديگر شاد و سر حال باشد.
اي زندگي که تو را بايد زيست، که تو را زيسته اندزماني که دوباره و دوباره چون دريا ميشکنيو به دور دست مي افتي بي آنکه سر بگرداني…
(از سنگ آفتاب، اکتاويو پاز، ترجمه […]

Saturday, September 21st, 2002

يک گزارش جالب در باره رفتارها و وضعيت مهاجرين در مقايسه با کاناداييها منتشر شده است. طبق اين تحقيق که بر روي حدود ۹۲۰۰۰ نفر صورت گرفته است، مهاجرين نسبت به کاناداييها بيشتر سبزيجات مصرف ميکنند، الکل نمينوشند و سيگار نميکشند. همچنين در طي يک سال گذشته، اغلب کاناداييها اظهار کرده اند که يک دوره […]

Thursday, September 19th, 2002

وبلاگها واقعا آئينه تمام نماي اوضاع مملکت هستند: هر چند روز که فرصت نميشود سري به وبلاگها بزني، حتما چند خبر خيلي مهم انتظارت را ميکشد! در عوض بنده در همين جا رسما اعلام ميکنم حالا حالاها قصد تعطيل کردن کوچ را ندارم و چه بسا آن را توسعه هم بدهم. يعني در واقع تازه […]

Monday, September 16th, 2002

امروز ارزشمندترين هديه اي را که تا به حال در زندگي دريافت کرده ام، از رفيقي گرفتم که رفاقتش را مديون کوچ هستم. در اين مهاجرت تنها حسي که در اين يک سال ابدا تجربه نکرده ام، احساس غربت است. و چه بسيار، چه بسيار، چه بسيار احساس مطلوبي است…

Saturday, September 14th, 2002

نخست وزير کانادا مورد انتقاد خيلي ها است مثل هر سياستمدار ديگري. خصوصا وقتي اعلام کرد که تا يک سال ديگر از قدرت کناره گيري نميکند موج انتقادات دوباره به راه افتاد. اما از يک خصوصيت اين مرد خيلي خوشم مي آيد آن هم استواري اش در قبال روابط با آمريکا است. کانادا خيلي استعداد […]

Friday, September 13th, 2002

بحثهاي صمد را با علاقه دنبال کرده ام و فقط ميخواهم يک کلمه بگويم. آيا ملاکِ «داستانِ جذاب بودنِ» يک نوشته، اعلام رسمي «داستان بودن» و «جذاب بودن» آن توسط منتقدان ادبي است يا به ياد ماندن و خاطره انگيز بودنش در ذهن يک نسل؟ کدام يک از شما که در دوران کودکي اولدوز را […]

Thursday, September 12th, 2002

اگر يکي پرسيد چه کار ميکني ميتونيد بگيد:
Livin La Vida Loca
يعني
Living this crazy life

Wednesday, September 11th, 2002

امروز يازده سپتامبر است و از قضا من مريض و خانه مانده ام و از صبح تلويزيون روشن و برنامه هاي مختلف را ميبينم. از مراسم سرود خواني در محل برجها (Ground Zero) تا ذکر اسامي همه کشته شدگان، و حرفهايي که بازماندگان با اشک و آه براي رفتگانشان ميگويند. شباهت بسيار زياد حالتها […]

Sunday, September 8th, 2002

مرگ سقراط را ديده ايد؟ گرفتاري هميشگي من با اين تابلو اين است که هميشه جايي دور و برم يک نسخه اش را دارم. روي صفحه کامپيوترم. گاهي پوستري بزرگ بر ديوار. و حالا هم يک کارت کوچک که رو به رويم کنار مونيتور گذاشته ام. هميشه هم مرا به شدت افسرده ميکند. هيچ وقت […]

Sunday, September 8th, 2002

دقت کرده ايد که اين آقاي عروسک گردان و عروسکش چقدر شبيه هم هستند؟

Sunday, September 8th, 2002

با توجه به اينکه سيستم نظر سنجي صفحه را خيلي کند ميکند آن را برداشتم.

Saturday, September 7th, 2002

«ميپرسيد خدا کجاست؟ من به شما ميگويم. خدا را ما کشته ايم- من و شما. همه ما در قتلِ او دست داشته ايم. ميپرسيد چطور؟ چه طور توانسته ايم دريا را يک جا سر بکشيم؟ با چه چيزي توانسته ايم خطِ افق را پاک کنيم؟ چه کرديم که بندِ زمين را از خورشيدش گسستيم؟… نميبينيد […]

Wednesday, September 4th, 2002

بوتيمار، پرنده مقرب درگاه سليمان، به دورانديشي شهره بود. هنگامي که خداوند عمر جاويد را به سليمان هديه کرد، تمام ابواب سليمان از جن و پري به وي گفتند که هديه خداوند را بپذيرد و بوتيمار تنها کسي بود که به سليمان توصيه کرد از آن چشم بپوشد. و به سليمان گفت اگر عمر جاويد […]

Tuesday, September 3rd, 2002

يادداشتهاي پراکنده سفر به آمريکاقسمت آخر: واشنگتن

Sunday, September 1st, 2002

«اما او در آرامش خود آسايش نداشت.»- رکساناي شاملو