Archive for August, 2002

Saturday, August 31st, 2002

يادداشتهاي پراکنده سفر به آمريکاقسمت پنجم: از متروپوليتن تا بروکلين

Wednesday, August 28th, 2002

يادداشتهاي پراکنده سفر به آمريکاقسمت چهارم: جاي خالي برجها

Wednesday, August 28th, 2002

حکايت غريبي است. انسان هرگز زندگي را با اين نيت شروع نميکند که ورشکسته، الکلي، حقه باز و يا دزد شود… و يا يک دروغگو.
- ريموند کارور

Monday, August 26th, 2002

يادداشتهاي پراکنده سفر به آمريکاقسمت سوم: منهتن

Sunday, August 25th, 2002

قانوني که زنان ايراني را مجبور به ترک تابعيت کشور ميکند، چون با مردي افغاني ازدواج کرده اند، ديگر از عجايب است. کاري نداريم که در همه جاي دنيا ازدواج با تبعه آن کشور موجب ميشود به همسر هم تابعيت اعطا شود (حتي در کشورهاي صنعتي که به هر حال عده اي فقط به اين […]

Saturday, August 24th, 2002

اين روزها که جنگ و جدل براي برکناري نخست وزير کانادا شدت گرفته است ناخوآگاه وضعيت را با نحوه انتقال قدرت در ايران مقايسه ميکنم. يک ايده معروف هست که ميگويد در قديم (مثلا زمان افلاطون)، موضوع اصلي فلسفه سياست، اين بود که «چه کسي حکومت کند»، چون نحوه حکومت کردن معلوم بود. قواعدي […]

Thursday, August 22nd, 2002

يادداشتهاي پراکنده سفر به آمريکاقسمت دوم: انگشت نگاري

Wednesday, August 21st, 2002

يادداشتهاي پراکنده سفر به آمريکاقسمت اول: برزخ

Thursday, August 15th, 2002

Hello from New York! I’ll be back with the “Safar-Naameh”…
See you all soon!

Wednesday, August 14th, 2002

دنياي کامپيوتر و ارتباطات مسابقه وبلاگ برگزيده برگزار ميکند. اگر قصد داريد کوچ را انتخاب کنيد اينجا کليک کنيد، اگرنه لطفا کليکتان را بگذاريد بعدا يک مصرف بهينه برايش پيدا ميکنيم.

Sunday, August 11th, 2002

يک سايت پيدا کرده ام که انواع و اقسام راههاي خودکشي را آموزش ميدهد! اگر بخواهيد برايتان کتاب راهنما هم ميفرستد. فلسفه آنها هم اين است که همه «حق مردن» دارند اما بسياري اوقات راهش را نميدانند و به دردسر مي افتند و به همين خاطر کلي نکات مهم در آن ذکر شده است. مثلا […]

Sunday, August 11th, 2002

ميدانستيد که دوچرخه سواري در پياده رو، صد و پنجاه دلار جريمه دارد؟

Sunday, August 11th, 2002

اميدوارم جناب اسپيلبرگ مثل بيضايي در ميان خوانندگان وبلاگ طرفدار نداشته باشد، اما واقعا Minority Report ضعيفترين و بدترين فيلمي بود که از اسپيلبرگ ديدم. البته بماند که بعضي ظرافتهاي اسپيلبرگي را داشت و جلوه هاي ويژه فيلم هم قشنگ بودند اما در هاليوودي بودن و کليشه اي/گيشه اي بودنش اصلا نبايد شک کرد. نميدانم […]

Saturday, August 10th, 2002

جالب است که از ميان اينهمه سايت و روزنامه ايراني بايد خبر درگذشت مصطفي رحيمي را اولين بار در بي-بي-سي بخوانيم. اينطور وقتها ميشود فهميد که درخلال اين ناآراميهاي اجتماعي و سياسي چه چيزي از دست ميرود. حتي پندار هم چيزي ننوشت.

Saturday, August 10th, 2002

ميدانستيد تعداد وکلا در آمريکاي شمالي به تعداد وکلا در بقيه دنيا است؟

Friday, August 9th, 2002

غريبه هيچ نگفت:خالي بود دو دشت پيشاني اش،خالي چو دستاني بي حوصله، که تکه نخي پوسيده را به بازي بگيرند.
غريبه هيچ نخواست:جز جرعه اي شراب و نخي سيگارتا در بعداز ظهر خشک تابستان، به ياد خاطره اي دور، در زير سايه ي درختي، لختي بياسايد
غريبه هيچ نبود:جز گردشِ بي پايانِ چشماني سرگردان،بر خطوطِ مبهم […]

Friday, August 9th, 2002

اگر يک بار وقتي ساعت شش رسيديد خانه و از خستگي در جا خوابيديد و بعد ساعت ۳ شب از خواب بيدار شديد و ديگر خوابتان نبرد و نشستيد به وبگردي و در عين حال خيلي گرسنه تان شد و در خانه نان نداشتيد ميتوانيد قدري سيب زميني رنده کنيد و بگذاريد نم نم در […]

Thursday, August 8th, 2002

کسري يوسفي و سينا تابش، چرا وبلاگتان را راه نمي اندازيد؟

Thursday, August 8th, 2002

هر ايالت کانادا براي خود پرچمي جداگانه دارد. پرچم انتاريو هم اين شکلي است:

Thursday, August 8th, 2002

ظاهرا بخش نظرسنجي از نظر حجم محدوديت دارد و نميتوان متني با دو يا سه پاراگراف را در آن گذاشت. اين نامه را سيمين درباره آن داستان دست فرستاده است:
شايان جان سلامداستانت بسيار قشنگ است، نکات جالبي دارد که به آن ارزش خاص ميدهد.۱) مواردي را که راوي مطرح ميکند، که مردم به دفعات درباره […]

Tuesday, August 6th, 2002

محمدتقي جعفري هميشه لطيفه اي را نقل ميکرد به اين مضمون: از يک نفر ميپرسند آن کدام امام بود که در شام، بالاي منار توسط شغال خورده شد. طرف هم جواب ميدهد که اولا امام نبود و پيغمبر بود. ثانيا بالاي منار نبود و ته چاه بود. ثالثا شام نبود و کنعان بود. رابعا شغال […]

Monday, August 5th, 2002

چشم باز ميکنمو هر چه هست ناپديد ميشودجز طرح روشن خوابي تو در توهزار تو - دستي به پيشاني مرطوب شب زده امو نبض سراسيمه از هياهويي گنگ:از پشت پيچي نمايان ميشومسايه اي با خودش يکي ميشودابري وحشت زده ميگريزدجنگلي به دريا فرو ميشودرعدي از آسمان به زمين مي افتدديگر بار چشم در چشم خواب […]

Monday, August 5th, 2002

طراحي جديد سايت را دوست داريد؟

Saturday, August 3rd, 2002

بعضي وبلاگها را هميشه ميخوانم اما نميدانم چرا لينکشان را اضافه نميکنم. يکيش هم کتابدار است. هميشه دقيق و سودمند و به اندازه مينويسد. ممنون.

Saturday, August 3rd, 2002

«آنچه ديوانگي ميخوانيمش چيزي نيست جز فاصله گرفتن ذهن از جهان پيرامون. فاصله اي که از حدي مشخص، بيشتر شده باشد.»
- به نقل از دکتر شهشهاني

Saturday, August 3rd, 2002

جرج سه تا دختر دارد. دختر اول آرام است و حرف گوش کن. دختر دوم آرام است اما گوشش به کسي بدهکار نيست و کار خودش را ميکند. و دختر سوم نه آرام است و نه به کسي اعنتا ميکند…
تئوري خانوادگي: در اوايل زندگي پدر و مادر هنوز جا نيافتاده اند و مشکلات بيشتري دارند […]