Archive for June, 2002

Sunday, June 30th, 2002

شهرآشوب هم آمد…

Saturday, June 29th, 2002

اين سينا مطلبي من را ياد جوانيهايم انداخت. کسي River Raid روي PC ندارد؟

Saturday, June 29th, 2002

يک دوربين ديجيتال قديمي دستم رسيده و دارم قدري ذوق سنجي ميکنم که يکي بگيرم يا نه. مثلا اين تصوير يک فراخوان براي اعتراض به اجلاس گروه هشت است. طراحي اش ادم را به ياد اطلاعيه هاي گروه هاي مختلف زمان انقلاب مي اندازد:

Saturday, June 29th, 2002

آقايون! خانومها! اين خبرگزاري خوبه يا نه؟ ميخوانيد؟ مفيده يا نه؟ اصلا ميخوانيد يا نميخوانيد؟ ادامه بدم يا ندم؟!!!

Friday, June 28th, 2002

من خيلي ناراحتم، چون ديشب حواسم نبود و تخته گوشتم را توي ظرفشويي جا گذاشتم . کف ظرفشويي هم کمي آب بوده، حالا کاملا ور امده و منحني شده. نو بود. سه چهار هفته بيشتر نيست که گرفتمش. ):

Friday, June 28th, 2002

خوب. از همه زرنگتر کلاغ سياه بود که يک ميز به رنگ خودش دارد و عکسش را فرستاد. يک نگاهي بياندازيد تا ببينيد که رقابت جدي است. فقط يادش رفته بود که وزن فايلش بايد ۲۰ کيلو باشد و يک فايل ۱۳۰ کيلويي فرستاده بود که «اصلاحات> لازم بر روي آن به سرانجام رسيد:
فکر ميکنم […]

Thursday, June 27th, 2002

فراخوانپروژه «ميز تحرير»
ميز تحرير شما چه شکلي است؟ جايي که مينشينيد و وبلاگ مينويسيد يا ميخوانيد چه جور جايي است؟ فکر ميکنيد ميزهايمان چقدر به هم شبيه باشند؟ عکس ميزتان را بفرستيد و عکس بقيه را تماشا کنيد. بعد از يک ماه هيات داوران زيباترين عکس را انتخاب خواهد کرد. هيات داوران هم متشکل است […]

Wednesday, June 26th, 2002

همانقدر که براي همکار هندي من (که يک برنامه نويس جوان است) عجيب است که من در خانه تلويزيون ندارم، براي من هم عجيب است که او تا حالا حتي اسم مارکز را نشنيده است. به هر حال، “دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو، بلکه به خاطر شخصيتي که هنگام با تو […]

Wednesday, June 26th, 2002

خط قرمز بازگشته است.

Tuesday, June 25th, 2002

کسي هست که ماجراي عروسک باربي را بخواند و باز هم اعتراف نکند که بهترين وبلاگ مال دخترک است؟

Tuesday, June 25th, 2002

اين روزها تجربه عجيبي را از سر ميگذرانم. حتما متوجه شده ايد وقتي رانندگي ميکنيد و بارها از مسيري رد ميشويد، برخي مناظر بخصوص مثل يک پيچ يا چشم انداز يک کوچه در ذهنتان حک ميشويد. اين روزها بدون اينکه علتش را بفهمم ناگهان برخي مناظر اينطوري در تهران جلوي چشمم براي يک لحظه […]

Tuesday, June 25th, 2002

قالب احسان را براي نظرسنجيها گذاشتم و به نظرم خيلي شيک است.

Sunday, June 23rd, 2002

کسي ميداند که ترکيه رسما جزو آسيا محسوب ميشود يا اروپا؟ من فکر ميکردم که جزو آسيا است و حالا با احتساب کره دو تيم از آسيا در اين مرحله حضور دارند، اما بي-بي-سي ترکيه را جزو اروپاييها شمرده. اگر اروپايي است پس چرا راهش نميدهند تو اتحاديه؟!

Sunday, June 23rd, 2002

هميشه كاري كه منتقد ادبي ميكند به نظرم پيچيده و پر راز و رمز بوده است. و حتي به نظرم گاهي از خلق يك اثر پيچيده تر آمده است. براي همين هم هميشه در مقابل خواندن يك نقد خوب احساس درماندگي ميكنم. اما گاهي حتي گزارش احساستان از خواندن متني خوب ميتواند معني دار باشد. […]

Friday, June 21st, 2002

شما بوديد مادي نميشديد؟
هميشه وقتي ايران بودم راجع به تمدن غرب و زندگي در كشورهاي غربي گفته ميشد كه تمدني مادي است و از معنويت خبري نيست و غيره. جدا از اينكه چگونه بايد راجع به اين حرف قضاوت كرد، اما يك نكته بديهي است. در اينجا آنقدر حق انتخاب شما براي استفاده از پولتان […]

Friday, June 21st, 2002

بازي برزيل و انگليس را در يك بار ديدم. جالب اينكه بجز طرفداراني از كشورهاي مختلف، آنجا هم برزيلي زياد بود و هم انگليسي. اما برخوردهايشان با هم جالب بود. در عين طرفداري اما بعد از هر گل با هم خيلي دلدارانه رفتار ميكردند.

Tuesday, June 18th, 2002

لطفا يک انسان نيک (آدم خير سابق) به من ياد بدهد براي نوشته هايم نظر سنجي بگذارم. از اينها که تعداد نظرات داده شده را هم کنارش مينويسد. فکر ميکردم هودر يا احسان يا خاطرات دستورالعملي گذاشته باشند اما هيچي نيافتم.

Tuesday, June 18th, 2002

اگر ميبينيد دو سه روز مطلبي به خبرگزاري پست نميشود علتش تنبلي نيست. واقعا در اين سوي دنيا خيلي خبري نيست که حتما قابل ذکر کردن باشد (در غرب خبري نيست؟!!)
البته دفعه پيش مادرم تلفني پرسيد آن طرفها چه خبر است. گفتم هيچي. مهمترين خبر اين است که ارتش کانادا رفته نيجريه حصار کشيده است، […]

Tuesday, June 18th, 2002

از مزاياي پرشين بلاگ اين است که همه ميتوانند به سرعت دست به کار کامپيوتر و بلاگ شوند از جمله مزدک ما. گرچه شخصا مخالف جوک ساختن و نقل کردن آن در مورد مليتهاي مختلف هستم، اما شما هم جوکها را به همان سادگي و نيتي که نوشته بخوانيد: «هر وقت دلتان گرفت و غمگين […]

Sunday, June 16th, 2002

آقا من ديگه حوصله ندارم جوابيه بنويسم. فقط آرزو ميکنم پسري، دختري از اين آقايان با يک چيني ازدواج کند و نوه شان مجبور شود ۱۲۰۰ حرف عجيب غريب را ياد بگيرد تا بتواند روزنامه بخواند (آن هم در زباني که اصولا گرامر ندارد) تا قدر خط و زبان فارسي را بفهمند. الهي […]

Sunday, June 16th, 2002

من براي اولين بار در ايام جام جهاني هيچ کدام از مسابقات را نديدم! چون تلويزيون ندارم! براي خالي نبودن عريضه اين عکس را ميگذارم ، يادمان فرانسه مرحوم:

Saturday, June 15th, 2002

از تلويزيون خسته شده اي. فکر ميکني داري بهش معتاد ميشي. اينهمه هم که پول ميدي واسه برنامه هاي بيخودي. درسها هم که تلنبار شده. بالاخره تصميم ميگيري و زنگ ميزني و ميگي اشتراک کابل را قطع کنند. نفسي به آسودگي ميکشي. .. شب برميگردي خانه و از روي عادت تلويزيون را روشن ميکني. هنوز […]

Saturday, June 15th, 2002

عصبانيم؟ شايد. خودتان بخوانيد و قضاوت کنيد.

Thursday, June 13th, 2002

ياداشت کوتاهي درباره «خبرگزاري يک نفره»، اصول و سياستهاي آن نوشته ام و آن را در بخش درباره سايت قرار دادم.

Thursday, June 13th, 2002

در اينجا بر اينکه به کانادا به چشم خانه خودت نگاه کني خيلي تاکيد ميشود. چندين بار از من پرسيده شده که چقدر احساس ميکنم کانادا مثل کشور خودم است. به همين خاطر اصطلاحي هم که براي کشور محل تولد به کار ميرود Back Home است. به جاي اينکه بگوييد مثلا «در کشور من» فلان […]

Wednesday, June 12th, 2002

اهالي محترم تورنتو! لطفا يک نفر بيايد برويم تنيس بازي کنيم… زمين به اين خوبي پشت ساختمان ما افتاده، کفران نعمت است…

Wednesday, June 12th, 2002

عکس کسوف دو روز پيش که توسط يکي از وبلاگ نويسها ثبت شده است. البته در حوالي نيوزلند، چون در آن مناطق هم کسوف قابل مشاهده بود.

Sunday, June 9th, 2002

معمولا سالها ميگذرد تا اخبار پشت صحنه رويدادهاي بزرگ به ميان کشيده شود، اما احساس ميکنم در مورد انقلاب و شخصيتهاي آن اين اتفاق دارد خيلي زود رخ ميدهد. منظورم مباحث مربوط به آويني است که رضا قاسمي و هودر دنبال ميکنند. براي من که مجموعه «روايت فتح» يکي از زيباترين مجموعه هاي تلويزيوني بود. […]

Sunday, June 9th, 2002

در اندورن من بشارتي هست. عجبم مي آيد از اين مردمان که بي آن شادند. اگر هر يک را تاج زرين بر سر نهادندي، بايستي که راضي نشدندي، که ما اين را چه ميکنيم؟ ما را آن گشاد اندرون مي بايد. کاشکي اين چه داريم همه بستندندي و آنچه آن ماست به حقيقت، به ما […]

Saturday, June 8th, 2002

هر چه هم در خانه داشته باشي، اما تا وقتي کتابخانه و ميز تحرير به راه نباشد انگار هنوز معلقي. انگار جايي نداري. حتي اگر فقط عنوان کتابهايت در کتابخانه را بخواني و هيچ وقت پشت ميز تحريرت ننشيني.