Sunday, June 30th, 2002
شهرآشوب هم آمد…
يک دوربين ديجيتال قديمي دستم رسيده و دارم قدري ذوق سنجي ميکنم که يکي بگيرم يا نه. مثلا اين تصوير يک فراخوان براي اعتراض به اجلاس گروه هشت است. طراحي اش ادم را به ياد اطلاعيه هاي گروه هاي مختلف زمان انقلاب مي اندازد:
آقايون! خانومها! اين خبرگزاري خوبه يا نه؟ ميخوانيد؟ مفيده يا نه؟ اصلا ميخوانيد يا نميخوانيد؟ ادامه بدم يا ندم؟!!!
من خيلي ناراحتم، چون ديشب حواسم نبود و تخته گوشتم را توي ظرفشويي جا گذاشتم . کف ظرفشويي هم کمي آب بوده، حالا کاملا ور امده و منحني شده. نو بود. سه چهار هفته بيشتر نيست که گرفتمش. ):
خوب. از همه زرنگتر کلاغ سياه بود که يک ميز به رنگ خودش دارد و عکسش را فرستاد. يک نگاهي بياندازيد تا ببينيد که رقابت جدي است. فقط يادش رفته بود که وزن فايلش بايد ۲۰ کيلو باشد و يک فايل ۱۳۰ کيلويي فرستاده بود که «اصلاحات> لازم بر روي آن به سرانجام رسيد:فکر ميکنم […]
فراخوانپروژه «ميز تحرير»
ميز تحرير شما چه شکلي است؟ جايي که مينشينيد و وبلاگ مينويسيد يا ميخوانيد چه جور جايي است؟ فکر ميکنيد ميزهايمان چقدر به هم شبيه باشند؟ عکس ميزتان را بفرستيد و عکس بقيه را تماشا کنيد. بعد از يک ماه هيات داوران زيباترين عکس را انتخاب خواهد کرد. هيات داوران هم متشکل است […]
همانقدر که براي همکار هندي من (که يک برنامه نويس جوان است) عجيب است که من در خانه تلويزيون ندارم، براي من هم عجيب است که او تا حالا حتي اسم مارکز را نشنيده است. به هر حال، “دوستت دارم نه به خاطر شخصيت تو، بلکه به خاطر شخصيتي که هنگام با تو […]
کسي هست که ماجراي عروسک باربي را بخواند و باز هم اعتراف نکند که بهترين وبلاگ مال دخترک است؟
اين روزها تجربه عجيبي را از سر ميگذرانم. حتما متوجه شده ايد وقتي رانندگي ميکنيد و بارها از مسيري رد ميشويد، برخي مناظر بخصوص مثل يک پيچ يا چشم انداز يک کوچه در ذهنتان حک ميشويد. اين روزها بدون اينکه علتش را بفهمم ناگهان برخي مناظر اينطوري در تهران جلوي چشمم براي يک لحظه […]
کسي ميداند که ترکيه رسما جزو آسيا محسوب ميشود يا اروپا؟ من فکر ميکردم که جزو آسيا است و حالا با احتساب کره دو تيم از آسيا در اين مرحله حضور دارند، اما بي-بي-سي ترکيه را جزو اروپاييها شمرده. اگر اروپايي است پس چرا راهش نميدهند تو اتحاديه؟!
هميشه كاري كه منتقد ادبي ميكند به نظرم پيچيده و پر راز و رمز بوده است. و حتي به نظرم گاهي از خلق يك اثر پيچيده تر آمده است. براي همين هم هميشه در مقابل خواندن يك نقد خوب احساس درماندگي ميكنم. اما گاهي حتي گزارش احساستان از خواندن متني خوب ميتواند معني دار باشد. […]
شما بوديد مادي نميشديد؟هميشه وقتي ايران بودم راجع به تمدن غرب و زندگي در كشورهاي غربي گفته ميشد كه تمدني مادي است و از معنويت خبري نيست و غيره. جدا از اينكه چگونه بايد راجع به اين حرف قضاوت كرد، اما يك نكته بديهي است. در اينجا آنقدر حق انتخاب شما براي استفاده از پولتان […]
بازي برزيل و انگليس را در يك بار ديدم. جالب اينكه بجز طرفداراني از كشورهاي مختلف، آنجا هم برزيلي زياد بود و هم انگليسي. اما برخوردهايشان با هم جالب بود. در عين طرفداري اما بعد از هر گل با هم خيلي دلدارانه رفتار ميكردند.
لطفا يک انسان نيک (آدم خير سابق) به من ياد بدهد براي نوشته هايم نظر سنجي بگذارم. از اينها که تعداد نظرات داده شده را هم کنارش مينويسد. فکر ميکردم هودر يا احسان يا خاطرات دستورالعملي گذاشته باشند اما هيچي نيافتم.
اگر ميبينيد دو سه روز مطلبي به خبرگزاري پست نميشود علتش تنبلي نيست. واقعا در اين سوي دنيا خيلي خبري نيست که حتما قابل ذکر کردن باشد (در غرب خبري نيست؟!!)البته دفعه پيش مادرم تلفني پرسيد آن طرفها چه خبر است. گفتم هيچي. مهمترين خبر اين است که ارتش کانادا رفته نيجريه حصار کشيده است، […]
از مزاياي پرشين بلاگ اين است که همه ميتوانند به سرعت دست به کار کامپيوتر و بلاگ شوند از جمله مزدک ما. گرچه شخصا مخالف جوک ساختن و نقل کردن آن در مورد مليتهاي مختلف هستم، اما شما هم جوکها را به همان سادگي و نيتي که نوشته بخوانيد: «هر وقت دلتان گرفت و غمگين […]
آقا من ديگه حوصله ندارم جوابيه بنويسم. فقط آرزو ميکنم پسري، دختري از اين آقايان با يک چيني ازدواج کند و نوه شان مجبور شود ۱۲۰۰ حرف عجيب غريب را ياد بگيرد تا بتواند روزنامه بخواند (آن هم در زباني که اصولا گرامر ندارد) تا قدر خط و زبان فارسي را بفهمند. الهي […]
من براي اولين بار در ايام جام جهاني هيچ کدام از مسابقات را نديدم! چون تلويزيون ندارم! براي خالي نبودن عريضه اين عکس را ميگذارم ، يادمان فرانسه مرحوم:
از تلويزيون خسته شده اي. فکر ميکني داري بهش معتاد ميشي. اينهمه هم که پول ميدي واسه برنامه هاي بيخودي. درسها هم که تلنبار شده. بالاخره تصميم ميگيري و زنگ ميزني و ميگي اشتراک کابل را قطع کنند. نفسي به آسودگي ميکشي. .. شب برميگردي خانه و از روي عادت تلويزيون را روشن ميکني. هنوز […]
ياداشت کوتاهي درباره «خبرگزاري يک نفره»، اصول و سياستهاي آن نوشته ام و آن را در بخش درباره سايت قرار دادم.
در اينجا بر اينکه به کانادا به چشم خانه خودت نگاه کني خيلي تاکيد ميشود. چندين بار از من پرسيده شده که چقدر احساس ميکنم کانادا مثل کشور خودم است. به همين خاطر اصطلاحي هم که براي کشور محل تولد به کار ميرود Back Home است. به جاي اينکه بگوييد مثلا «در کشور من» فلان […]
اهالي محترم تورنتو! لطفا يک نفر بيايد برويم تنيس بازي کنيم… زمين به اين خوبي پشت ساختمان ما افتاده، کفران نعمت است…
عکس کسوف دو روز پيش که توسط يکي از وبلاگ نويسها ثبت شده است. البته در حوالي نيوزلند، چون در آن مناطق هم کسوف قابل مشاهده بود.
معمولا سالها ميگذرد تا اخبار پشت صحنه رويدادهاي بزرگ به ميان کشيده شود، اما احساس ميکنم در مورد انقلاب و شخصيتهاي آن اين اتفاق دارد خيلي زود رخ ميدهد. منظورم مباحث مربوط به آويني است که رضا قاسمي و هودر دنبال ميکنند. براي من که مجموعه «روايت فتح» يکي از زيباترين مجموعه هاي تلويزيوني بود. […]