Articles from February 2002

يک تقسيم بندي عمومي راجع به پرسشها وجود دارد که فکر ميکنم براي تحليل خيلي از مسائل مفيد است
يک گروه از سوالها به چراها ميپردازند و گروه ديگر به چگونه ها. جامعه اي که به چراها پاسخ گفته (يا حداقل فرض ميکند که پاسخ چراها را ميداند) لاجرم کاري جز پيدا کردن نحوه اجراي چراها [...]

در ابتدای ورود به محيط جديد، همه تازگيها را ميبينيد و کوچکترين جزئيات به چشمتان می آيد.
به همان نسبت در برابر اجتماع ديواری احساس می کنيد که شما پشت آن هستيد و کم کم طول می کشد تا اين ديوار فروريزد ولی همزمان با فرو ريختن ديوار، ديدن آن جزئيات دشوارتر و دشوارتر می شود [...]

قصه های دنور به روز شده است، کامپيوترم را فرمت کرده ام و هنوز فرانت پيج (!) ندارم که تيترهای پايين را به راحتی به روز کنم

به مناسبت کسب مدال طلای جهانی در رشته هاکی روی يخ در چارجوب بازيهای المپيک زمستانی توسط تيم کانادا، امروز در تورنتو 8 اذر شد!

هيچ يک سخنی نگفتندنه ميزبان ونه ميهمان ونه گلهاي داوودي
هايکو
(هر چه خواستم در حاشيه اين شعر چيزي ننويسم نشد. براستي همه آنچه از غنا و ظرافت شعر و سخن ميفهمم در همين چهار خط جمع است…)

اقاي شمس الواعظين شنبه در تورنتو سخنراني داشت و من اولين بار بود که در سخنرانيهايي از اين دست در اينجا شرکت ميکردم.
علت اينکه نوشتن راجع به آن را هم عقب انداختم اتفاقاتي بود که در حين آن افتاد. دلم ميخواست بيشتر راجع بهش فکر کنم و بعد بنويسم. نخست راجع به خود سخنراني بگويم [...]

سوريه باستان محل تلاقي سه تمدن ايران و روم و مصر بوده است و اين باعث شده هر کدام از اين تمدنها خصوصا تمدن اسلامي و رومي در هر دوره اي يادگارهاي خاصي در آن به جا بگذارند.
در مورد پالميرا توضيح دادم که از شهرهاي مهم دوره باستان و تقريبا همتراز پرسپوليس بوده است. ظاهرا [...]

سوريه باستان محل تلاقي سه تمدن ايران و روم و مصر بوده است و اين باعث شده هر کدام از اين تمدنها خصوصا تمدن اسلامي و رومي در هر دوره اي يادگارهاي خاصي در آن به جا بگذارند.
در مورد پالميرا توضيح دادم که از شهرهاي مهم دوره باستان و تقريبا همتراز پرسپوليس بوده است. ظاهرا [...]

نامه اي از تهران گزيده اي از نامه هاي شهرزاد است که از اين پس گاهي يک نسخه هم به کوچ ميفرستد.
*
رانندگي در تورنتو از جمله مواردي است که با تهران و ايران تفاوت بسيار دارد…
اولا سرعت در هر خياباني بايد کاملا مراعات شود. نه کمتر از مقدار تعيين شده نه بيشتر. اگر آهسته تر [...]

اين قافله عمر عجب ميگذرددرياب دمي که با طرب ميگذردساقي غم فرداي حريفان چه خوريپيش آر پياله را که شب ميگذرد

چتر و دستكش چيزهايي هستند كه معمولا جا مي‌مانند يا گم مي‌شوند و فكر كنم همه‌مان عميقا از گم كردن هر دو اين‌ها ناراحت مي‌شويم. اما گم كردن يك لنگه دستكش اتفاق خيلي بدتري است.
آخرين باري كه يك لنگه دستكش گم كردم چهارسال پيش بود كه به سوريه رفته بودم. منطقه‌اي در شرق سوريه است [...]

آن اوايل كه كوچ راه افتاده بود مطلب كوتاهي در مورد نشريات و روزنامه‌ها نوشتم و اينكه چقدر طول مي‌كشد تا در يك جامعه جديد بتوان نيروهاي اجتماعي را شناخت و بر اساس آن بتوان به معني نهفته در اخبار و مقالات پي برد. به عبارتي ميان گرفتن اطلاعات جديد و توانايي تحليل و درك [...]

امروز در دانشگاه تورنتو International Day بود. دانشجويان كشورهاي مختلف هر يك با ميز كوچكي به معرفي كشور خود مي‌پرداختند و در عين حال برنامه‌هاي مختص جامعه خود را تبليغ مي‌كردند.
البته ظاهرا هر سال اين مراسم به نحو مفصل‌تري برگزار مي‌شده است اما امسال هم علي رغم تعداد كم ميزها و گروه‌ها باز هم جالب [...]

داستان كوتاهي نوشته‌ام كه در نشريه “كانون ايرانيان دانشگاه تورنتو” به چاپ رسيده است. در واقع يك طبع‌آزمايي است در نوشتن داستان‌هاي بدون ماجرا…

“باد ما را با خود خواهد برد”، البته نه به شيوه رومانتيك عباس كيارستمي. بلكه در هواي منهاي بيست درجه و بادي با سرعت سي و پنج كيلومتر در ساعت!

يكي از دوستاني كه كاراته ميداند و از ايران ورزش‌هاي رزمي آموخته است توضيح مي‌داد كه فضاي اين ورزش‌ها در ايران و كانادا تا حد زيادي متفاوت است.
در واقع اين ورزش‌ها كه از ژاپن به ساير جاها رفته با نوعي معنويت و روح آزادگي و تواضع آميخته است و هميشه در كنار آموزش قدرت بدني [...]

چيزهايي كه در ايران سال تا سال رخ نمي‌داد و در تورنتو هر يكي دو هفته، يك بار پيش مي‌آيد:شنيدن موسيقي ايراني زنده (سه تار و…)، شركت در شب شعر و شنيدن اشعار حافظ و مولانا و…، ملاقات و معاشرت با دوستان قديم دانشكده و دانشگاه، صبحانه نان و پنير و چاي شيرين، آن هم [...]