Articles from December 2001

اين نخستين شب سال نو مسيحي است كه بيرون از ايران هستم و هنوز نمي‌دانم بايد به بقيه ايراني‌ها تبريك بگويم يا نه! همين‌طور در پاسخ تبريك بقيه هم مانده‌ام چه بگويم. حالا سر و ته اين داستان را در گفتگو و گپ و احوالپرسي مي‌شود يك جوري به هم آورد، اما ديگر اي-ميل تبريك [...]

يكي از دوستان و همچنين خشايار راجع به قوانين آمريكا و استراليا و كشورهاي اروپايي در ازاي آزادي اين جوامع نوشته‌اند. در كانادا هم قوانين خيلي محكمي وجود دارد. نوشيدن مشروبات الكلي در كوچه و خيابان ممنوع است. حتي مغازه‌ها و رستوران‌ها جدا از اينكه براي فروش مشروبات الكلي بايد مجوز جداگانه بگيرند، در صورتي [...]

اجازه بدهيد من هم گاهي اوقات در اين ستون قدري شخصي‌تر بنويسم. در واقع وبلاگ من و هودر به نحوي دارد شهيد مي‌شود، چون من دائما در تناقضم كه برخي مطالبم ربطي به كوچ ندارد و جايي ندارم كه آن‌ها را بنويسم، هودر هم عملا نصف مطالبش منحصر شده است به نكته‌هاي فني وبلاگ‌ها. البته [...]

آنچه از روح قواعد جديد مهاجرت به كانادا برمي‌آيد اين است كه از اين پس عملا اروپايي‌هاي متخصص شانس بيشتري براي اخد مهاجرت دارند و مشاغل عمومي بيشتر نصيب آسيايي‌ها و آفريقايي‌ها خواهد شد. زيرا اولا بر امتياز زبان بيش از پيش تاكيد مي‌شود و ثانيا داشتن سابقه كار در كانادا امتياز مهمي محسوب مي‌شود [...]

يك هم‌كلاسي سابق نامه داده و گفته است از اينكه مي‌بيند كانادا هستم متعجب شده و نتيجه گرفته است كه من نتيجه گرفته‌ام كه ايران جاي مناسبي براي زندگي نيست! از قضا براي من آمدن به كانادا چندان هيجان‌انگيز نبود و تنها چهار روز مانده بود ويزايم باطل شود كه آمدم. اما بجز درس خواندن، [...]

بعد از نوشتن مطلب مربوط به اينترنت (فقط محض اطلاع) تعداد زيادي نامه دريافت كردم، اما بعضي نامه‌ها پيش از اينكه دستم برسند ويروسي شده بودند و گرچه نام فرستنده معلوم است اما نشاني و متن نامه قابل خواندن نيست. پيش از اينكه نام اين دوستان را بنويسم كه نامه‌شان را لطف كنند و دوباره [...]

يكي از خصوصيات فرهنگي مردم در آمريكاي شمالي، نوعي آسانگيري در امور مختلف است كه باعث مي‌شود بعضي شوخي‌ها و نوعي طنز در ميانشان معني پيدا كند. مثلا يكي از معروفترين و پرفروشترين كتاب‌هاي آموزشي، مجموعه‌اي است با عنوان Dummies كه بايد گيج و گنگ معني‌اش كرد. مثلا WindowsXP for Dummies. در مورد همه چيز [...]

تا به حال به آتش زدن خانه فكر كرده‌ايد؟ مفهوم عجيبي است. نمي‌دانم بايد بگوييم مفهوم، رويداد، يا چه. وقتي نوجوان بودم براي اولين بار فيلمي ديدم كه در آن مردي خانه‌اش را آتش زد. اسم فيلم يادم نيست، اما ماجرا در دهكده‌اي در مرز فرانسه و آلمان مي‌گذشت. در جنگ جهاني. شخصيت اصلي داستان [...]

به‌خاطر پاره‌اي تغييرات و تعميرات و نيز جمع‌آوري و تنطيم اطلاعات مناسب، روزنگار به مدت يك هفته به روز نمي‌شود اما همچنان مقالات رسيده در كوچ ارائه خواهد شد.

در خصوص مطلب قوانين مهاجرت، يك نكته بسيار مهم اين است كه براي كساني كه قبلا فايل باز كرده‌اند، پنج امتياز منظور مي‌شود، يا به عبارتي اخذ 75 امتياز كافي است. همچنين برخي از كارشناسان معتقدند اين قانون جديد بيشتر جلوي ورود افراد با مهارت‌هاي عمومي را مي‌گيرد كه در حال حاضر بيشتر مورد [...]

پيش از اينكه خبر مربوط به قانون جديد مهاجرت به كانادا را بخوانيد، توجه شما را به نرم‌افزار كوچكي جلب مي‌كنم كه مي‌تواند سايت‌ها و وب‌لاگ‌هاي مورد علاقه‌تان را بررسي كند و در صورت به روز شدن به شما خبر دهد. آن را نصب و آزمايش كردم. بسيار سبك است و خيلي خوب كار [...]

بر اساس اعلام اداره مهاجرت كانادا، بسياري از متقاضيان مهاجرت به كانادا خود را فاقد شرايط لازم خواهند يافت.
در قانون جديد سيستم امتيازبندي متفاوتي ارائه مي‌ِشود كه در آن مستقل از سابقه كاري، دارا بودن مدرك كارشناسي جزو شرايط لازم است و بر دانش زبان بيش از پيش تاكيد مي‌شود.
طبق اين اطلاعيه هم اكنون بيش [...]

در دانشگاه تورنتو با استادي كار مي‌كنم كه دانش‌اموخته استنفورد است، بسيار باهوش و در عين حال كه در رشته خود خيلي خوب است، برعكس اغلب آمريكايي‌ها به بسياري از موضوعات ديگر نيز توجه مي‌كند. ديروز راجع به نرم‌افزارهايي كه بايد براي پروه تحقيقي‌مان استفاده كنيم صحبت مي‌كرديم و با توجه به اينكه بايد نرم‌افزارها [...]

يك دوست انگليسي دارم كه بسيار آدم منظم و دقيقي است. اگر سنگ هم از آسمان ببارد (كه اينجا اصولا هيچ اتفاق غيرمتعارفي نمي‌افتد) كارش را به موقع انجام مي‌دهد. آنقدر در حرف زدن و نقل قول و اين ريزه كاري‌ها هم دقيق است كه بايد موقع حرف زدن مواظب باشيد چه مي‌گوييد كه بعدا [...]

دقيقا ديشب حرفهاي من و پدرم را مي‌خواندم و در دل گفتم چقدر از دست بلاگر شكايت مي‌كنند كه امروز خودم هم گرفتار شدم و سه بار متنم را نوشتم تا بالاخره پست شد!
از شما چه پنهان كابل شبكه‌ام هم خراب شد و چون نوت بوك دارم (قابل توجه بعضي از بلاگرهاي عزيز كه دائما [...]

يكي از كانال‌هاي تلويزيوني مورد علاقه‌ام كانال تاريخ است، آن هم نه به دليلي روشنفكري. به اين خاطر كه فيلم وسترن زياد پخش مي‌كند! اما فيلمي راجع به زندگي راكي‌فلر نمايش دادند كه جدا از مرور بعضي رويدادهاي قرن بيستم، دو نكته جالب داشت. اول عكس‌هاي خانوادگي كه پدربزرگ‌ها و پدرها و پسرها در حالت‌هاي [...]

بالاخره اولين برف واقعي امسال هم آمد و ظرف يك ساعت همه جا سفيد شد. انگار بدون برف و كاج‌هاي سبز چراغاني شده در برف كريسمس رسميت ندارد!
با نزديك شدن ايام كريسمس و سال جديد ميلادي، به هر اداره و كتابخانه و مركزي كه مي‌رويد آگهي‌هاي مختلفي براي جشن و گردهم‌آيي وجود دارد. از اجتماع [...]

گرچه از حديث نفس نوشتن بدم مي‌آيد و از نوستالژيك نوشتن بيشتر بيزارم، اما امشب واقعا دلم براي كتابخانه‌ام تنگ شد. براي تاريخ بيهقي. خاطرات خانه ظلمت. مكتب فرانكفورت. حافظ به سعي سايه، با آن طرح درخشان شمع و كاج. ناتور دشت. ديوان نيما. دورة آثار افلاطون، كه غصبي بود. سنگ آفتاب. زيبايي و حقيقت [...]

تلويزيون صحنه‌اي از منزل ملا محمد عمر را نشان مي‌داد كه در طويله هم پنكه سقفي كار گذاشته‌اند. البته در نهايت قصري نبود كه كسي بخواهد براي زندگي در آن غبطه بخورد، اما نمي‌دانم اين داستان تكراري تاريخ كي مي‌خواهد به اتمام برسد…توجه شما را به مصاحبه با محمدزهير هم جلب مي‌كنم كه با اين [...]

نقل مي‌كنند كه طلبه‌اي را به علت درس نخواندن از مدرسه بيرون مي‌كنند. دوستي كه از ماجرا خبر نداشته بعد از مدتي از وضع درس و مشق مي‌پرسد. اين بابا هم كه نمي‌خواسته دروغ بگويد و در عين حال رويش نمي‌شده راستش را هم بگويد جواب مي‌دهد: ما را از مدرسه بيرون رفتيم! حكايت قانون‌گرايي [...]

امروز به اصطلاح ادبيات مهاجرت فكر مي‌كردم، اصطلاحي كه مدتي است بيشتر از قبل به گوش مي‌رسد (يا اينكه من نسبت به آن حساس‌ شده‌ام؟) نمي‌دانم ادبيات مهاجرت چيست. آيا ادبياتي است كه موضوع آن مهاجرت است، يا ادبياتي كه مهاجرين پديدآورنده آن هستند. آيا اگر كسي مهاجر بود و به مباحثي چون هويت و [...]

يكي از مشاغل بسيار رايج در آمريكاي شمالي بازاريابي از طريق تلفن يا telemarketing است. داستان از اين قرار است كه شركت‌هايي با تهيه چندين خط تلفن (و اگر سرمايه‌گذاري كنند با تهيه يك سيستم كامپيوتري مركزي كه قادر به ضبط تلفن‌هاي مختلف و شماره‌گيري به‌طور اتوماتيك باشد) تعدادي را استخدام مي‌كنند تا به مردم [...]

نخست اينكه درج خلاصه هزينه و درامدها به درخواست يكي دو نفر از خوانندگان بود. شخصي بنده را متهم كرد كه مطلب كم آورده‌ام. محض اطلاع و دفاع عرض كردم. ضمنا آن هزينه‌ها بر حسب دلار كانادا بود.
دوم انكه سعيد وحيد گزارش‌‌هاي خود از مهاجرت را تحت عنوان يادداشت‌هاي نم كشيده مهاجرت خواهد نوشت كه [...]

از اولين چاپ لغتنامه دهخدا در كتابخانه دانشگاه تورنتو يك نسخه وجود دارد. مهدي باقي از قول آقاي دبيرسياقي نقل مي‌كند كه وقتي دهخدا مي‌خواست لغتنامه‌اش را چاپ كند هيچ كس حاضر نبوده هزينة آن را تقبل كند تا اينكه ماجرا به گوش يك سرهنگ فرهنگ‌دوست در ارتش مي‌رسد. ايشان كه رئيس پادگاني بوده‌اند [...]

متوسط زمان دريافت درخواست شما و ارائه پاسخ در اين اداره پانزده دقيقه است. لطفا اگر بيش از اين زمان منتظر مانده‌ايد به مسؤول مربوطه مراجعه فرماييد
- ترجمه تحت‌اللفظي يك برگه در يكي از ادارات دولت كانادا
واقعا در كانادا از بوروكراسي مطلقا خبري نيست و بخشي از آرامش اجتماعي از همين موضوع ناشي مي‌شود. يك [...]

كم‌كم مرتب كردن كارهاي كوچ وقت خاص خودش را نياز دارد و به‌ناچار از سهم روزنگار كم مي‌شود…
امشب يك مطلب از حميد ميزبان اضافه شده است، ندا لنكراني دو سه پاراگراف اضافه كرده و قدري راجع به هزينه‌ها و درآمد در تورنتو مي‌نويسم.
اجمالي از هزينه‌هاي زندگي در تورنتو و مقايسه با درآمدها.
متوسط كرايه خانه: از [...]

فكر مي‌كنم عده زيادي از مهاجرين يا از همان ابتدا دلتنگ مي‌شوند يا اينكه اصلا نمي‌شوند. بايد تعداد كساني كه اين وسط قرار مي‌گيرند تعدادشان كمتر باشد. نظرسنجي جديد نيز به همين موضوع مي‌پردازد. در واقع اين نظرسنجي به سوال يكي از خوانندگان برمي‌گردد كه پرسيده بود ذهن يك فرد مهاجر تا چه حد درگير [...]

در ابتدا يك عكس از تورنتو. شب‌هاي اينجا هم مثل تهران دوست‌داشنتي هستند:

ناگفته نماند كه فقط پايين شهر تورنتو (downtown) ساختما‌ن‌هاي بلند متراكم دارد و بقيه شهر بسيار وسيع و پهن است، بدتر از تهران خودمان. ظاهرا كل اين ساختمان‌هايي كه مي‌بينيد را ظرف ده-پانزده سال اخير ساخته‌اند. برج مخابراتي تورنتو هم كه بلندترين برج [...]

يك مثل قديمي هست كه براي رياضيدان شدن يك قلم لازم است، مقداري كاغذ و يك سطل آشغال. براي فيلسوف شدن فقط قلم و كاغذ لازم است. بايد اضافه كرد براي وبلاگر شدن كافي است كه دگمه delete درست كار كند كه خوشبختانه هر صفحه‌كليدي دو تا دارد كه اگر مثل مال من [...]

شايد بايد عنوان” قصه‌هاي من و تلويزيون” را براي اين وبلاگ انتخاب كنم، چون باز هم مي‌خواهم راجع به آن بنويسم. امشب كساني را نشان مي‌داد كه برج انساني درست مي‌كنند و از سر و كول هم بالا مي‌روند تا برج بلندتري بسازند. من كه برنامه را زيرچشمي دنبال مي‌كردم دچار احساس متناقضي بودم. از [...]