This entry was posted
on Monday, November 19th, 2007 at 1:41 am and is filed under روزنگار تورنتو.
You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed.
You can leave a response, or trackback from your own site.
سلام شايان عزيز
ميبينم كه دكه ات را آب و جارويي كرده ايي و كركره اش مدتها بود پايين كشيده شده بود را بالا زدي.
آقا ما دلمان برايتان گاهي تنگ ميشود. شده ميرويم چين كه شما را ببينيم و بخوانيم.
اميدوارم خوب باشي.
ياد حضرتعالي بيرون نميتوان شد حتي به روزگاران.
سلام آقای مشاطیان، خوشحالم که باز هم به وبلاگ تان سر زدید. مطالب شما را البته اغلب با تأخیر خوانده ام. اما حالا که به لطف اینترنت اسما پرسرعت و رسما نه چندان پرسرعت، بیشتر می توانم سراغ افکار و گزارش های مکتوب شما بیایم، می فرمایید دیگر چیزی برای گفتن نمانده؟ برای من که شاید هیچ وقت امکان سفر به کانادا فراهم نشود، گزارش های شما از دیدنی ها و شنیدنی ها به خصوص وقتی با موشکافی و انصاف آنها را تحلیل می کردید، واقعا غنیمت بود. آشنایی با یک فرهنگ دیگر از دریچه نگاه و اندیشه یک ایرانی اصلا کم و کوچک نبود. کاش باز هم بنویسید. البته می دانم، طبیعی است که بعد از چند سال خیلی چیزها تازگی و جذابیت اولیه را از دست داده باشند اما شاید اگر موقع نوشتن به خوانندگانی مثل من فکر کنید که وبلاگ ایرانی های ساکن کشورهای دیگر برایشان دریچه جدیدی است برای شناختن دنیا، چیزی برای نوشتن پیدا کنید.به خصوص وقتی این نوشته ها مثل اغلب نوشته های شما با انصاف و دقت همراه باشد. دلتان خوش و خاطرتان آسوده باد.
November 20th, 2007 at 2:02 am
سلام شايان عزيز
ميبينم كه دكه ات را آب و جارويي كرده ايي و كركره اش مدتها بود پايين كشيده شده بود را بالا زدي.
آقا ما دلمان برايتان گاهي تنگ ميشود. شده ميرويم چين كه شما را ببينيم و بخوانيم.
اميدوارم خوب باشي.
ياد حضرتعالي بيرون نميتوان شد حتي به روزگاران.
January 13th, 2008 at 6:37 pm
سلام آقای مشاطیان، خوشحالم که باز هم به وبلاگ تان سر زدید. مطالب شما را البته اغلب با تأخیر خوانده ام. اما حالا که به لطف اینترنت اسما پرسرعت و رسما نه چندان پرسرعت، بیشتر می توانم سراغ افکار و گزارش های مکتوب شما بیایم، می فرمایید دیگر چیزی برای گفتن نمانده؟ برای من که شاید هیچ وقت امکان سفر به کانادا فراهم نشود، گزارش های شما از دیدنی ها و شنیدنی ها به خصوص وقتی با موشکافی و انصاف آنها را تحلیل می کردید، واقعا غنیمت بود. آشنایی با یک فرهنگ دیگر از دریچه نگاه و اندیشه یک ایرانی اصلا کم و کوچک نبود. کاش باز هم بنویسید. البته می دانم، طبیعی است که بعد از چند سال خیلی چیزها تازگی و جذابیت اولیه را از دست داده باشند اما شاید اگر موقع نوشتن به خوانندگانی مثل من فکر کنید که وبلاگ ایرانی های ساکن کشورهای دیگر برایشان دریچه جدیدی است برای شناختن دنیا، چیزی برای نوشتن پیدا کنید.به خصوص وقتی این نوشته ها مثل اغلب نوشته های شما با انصاف و دقت همراه باشد. دلتان خوش و خاطرتان آسوده باد.