تاثیرگذارها

محسن مرا به بازی تاثیرگذارها دعوت کرده است. از آنجا که هر چه جوانتر باشی تاثیر بیشتری میگیری طبعا بیشترین تاثیر را بعد از خانواده از کسانی پذیرفته ام که در سالهای اول دانشگاه با آنها محشور بوده ام: دکتر تابش، باستانی و شهشهانی.
دکتر تابش نبوغ عجیبی در تدارک دیدن امور و باز کردن گره ها در سیستمی دارد که هیچ وقت به طور دقیق نمیتوانی بر روی هیچ چیزی حساب کنی. چندسالی که شاهد فعالیتهای دکتر بودم و در برخی از آنها از نزدیک با وی کار کردم (مثل زمانی که رئیس دانشکده ریاضی بود، راه انداختن المپیاد کامپیوتر، مرکز محاسبات شریف، بنیاد دانش و هنر) و دهها طرح کوچک و بزرگ دیگر آموختم که در عین سختکوشی باید «یک منحنی هموار همه جا مشتق پذیر بود» تا بتوانی دوام بیاوری و کارها را به پیش ببری.

با دکتر باستانی در بهترین زمان ممکن آشنا شدم: وقتی که راجع به همه چیز شک کرده بودم. دکتر به سرعت سرنخها را در اینکه صورت مساله چیست و چطور میتوان با آن مواجه شد را دست من و تمام کسانی که به دفتر مطالعات می آمدند داد و اگر با دکتر در آن مقطع آشنا نمیشدم، چه بسا سالها طول میکشید به آنچه در طی یکی دو سال رسیدم برسم.

از دکتر شهشهانی چیزهای بسیاری آموختم که هیچ وقت کامل به آن عمل نکردم اما هنوز که هنوز است به نوعی سرمشقم هستند برای تصمیمگیری در موضوعات مختلف و فکر میکنم اگر دکتر بود چگونه به موضوع فکر میکرد و تصمیم میگرفت. علاقه دکتر به موضوعاتی غیر از ریاضی (خصوصا علاقه اش به تاریخ معاصر) برایم خیلی جذاب بود و برایم مسجل کرد که بر خلاف تبلیغات رایج اصلا لازم نیست فقط بر روی یک کار تمرکز کرد. تابش و شهشهانی برایم سمبل کسانی که هستند که مثل سکوی پرش برای اطرافیانشان عمل میکنند و آنچه در توان دارند برای کمک به دیگران به کار میگیرند.

اگر بخواهم به کسان یا چیزهای دیگری بپردازم که قدری در من تاثیر گذاشته اند از تارکوفسکی با فیلم ایثار اسم میبرم. آن صحنه آب دادن درخت خشک همیشه در ذهنم است و شاید قدری از سماجتم در دنبال کردن کارها را از آن یاد گرفته ام. شاملو فضای ذهنی و قدری رمانتیک دوره جوانیم را تغذیه کرد. تهور نیما یوشیج و ساختار شکنی اش را خیلی ستودم. یکی دو مقاله ای که از نیما خواندم (از مجموعه ارزش احساسات) بسیار جذاب بود. قدری افسردگی دوره جوانی را مدیون شجریان و موسیقی سنتی هستم.

باید از یک نفر دیگر نام ببرم: مریم. از آنجا که تاثیرات وی هنوز ادامه دارد و نه میدانم این تاثیرات دقیقا چه هستند و نه تصوری از ابعادش دارم توضیحی در باره آن نمیدهم! فقط میدانم هر وقت که فکر میکنم دیگر تاثیراتی که میتوانست بر من گذاشته است حادثه ای یا موضوعی پیش می آید که به نحو کاملا غیر قابل پیش بینی ای نقش جدیدی در زندگی ام ایفا میکند که باید از اول ارزیابی اش کنم! همینقدر بگویم که بی اغراق همراه شدن با او از شانسهای خوب زندگیم بوده است.

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a