حسرت

امشب به یاد آوردم که در تمام عمرم تنها باری که حسرت خوردم موقع خواندن صفحه اول صد سال تنهایی بود، صفحه اول که نه، جمله اول، و با تمام وجود حس کردم چقدر دلم میخواست نویسنده آن جمله من بوده باشم!

2 Responses to “حسرت”

  1. maryam Says:

    منم همین حس رو در مورد خشم و هیاهوی فاکنر داشتم.
    :(

  2. ستاره Says:

    کاش میگفتی اون جمله چی بود شاید ما هم حسرت میخوردیم!

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a