حسرت
امشب به یاد آوردم که در تمام عمرم تنها باری که حسرت خوردم موقع خواندن صفحه اول صد سال تنهایی بود، صفحه اول که نه، جمله اول، و با تمام وجود حس کردم چقدر دلم میخواست نویسنده آن جمله من بوده باشم!
امشب به یاد آوردم که در تمام عمرم تنها باری که حسرت خوردم موقع خواندن صفحه اول صد سال تنهایی بود، صفحه اول که نه، جمله اول، و با تمام وجود حس کردم چقدر دلم میخواست نویسنده آن جمله من بوده باشم!
January 11th, 2007 at 9:18 am
منم همین حس رو در مورد خشم و هیاهوی فاکنر داشتم.
:(
January 12th, 2007 at 8:04 am
کاش میگفتی اون جمله چی بود شاید ما هم حسرت میخوردیم!