یک رای، یک قهوه، یک کتاب، یک بمب
یکی از تفریحات سالم ما در این دیار رفتن به کتابفروشی زنجیره ای ایندیگو بود که اخیرا فهمیدیم ایندیگو از سازمانی که حامی ارتش اسرائیل است حمایت مالی میکند. وقتی فکر میکنی سودی که تو به این کتابفروشی میرسانی صرف بمبهای خوشه ای میشود که سر مردم لبنان ریخته میشود یا بمبهای چند تنی که نیمه شب بر خانه های گلی فلسطینیان میریزد دیگر رغبتی به اینکه به این کتابفروشی بروی پیدا نمیکنی. بعد فکر میکنی که هر یک از این فروشگاههای زنجیره ای که عملا فراهم کننده خدماتی هستند که روزانه به آن احتیاج داری به نوعی درگیر فعالیتی هستند که نمیتوانی از کنار آن بی اعتنا بگذری: GAP کودکان کشورهای فقیر را استثمار میکند که به جای رفتن به مدرسه در کارگاههای آن کار کنند، استارباکس علی رغم سود بسیار زیادی که دارد آن قدر به کشاورزانی که قهوه اش را تامین میکنند پرداخت نمیکند که حتی بچه هایشان را به مدرسه بفرستند یا حداقلی از زندگی را تامین کنند، وال-مارت که در سو استفاده از کارمندانش و کارگاهها و شرکتهایی که فراهم کننده اجناسش هستند شهره آفاق است.
وقتی میخواهی ایندیگو را هم به لیست تحریم هایت اضافه کنی فکر میکنی که واقعا این «یک» خرید نکردن های تو چه تاثیری ممکن است بگذارد در حالی که حتی نیم درصد اجتماع هم چنین دغدغه ای ندارند یا در عمل آن را اجرا نمیکنند. یاد چتهایم با نیما در ایران می افتم که به آن «یک» رایی که میتواند بدهد چندان اهمیتی نمیدهد، به هزار دلیل موجه: اصلاح طلبان میگویند به ما رای دهید تا گیر بقیه نیافتید و خدا را شکر کنید که ما بهتریم، یا اینکه تقلب رخ میدهد و از رای من لزوما پاسداری نمیشود و هزار دلیل دیگر. خوب این یک رای دادن و ندادن مثل همان یک قهوه خریدن یا نخریدن است.
نه. نمیتوانم بپذیرم پولم صرف بمبهای خوشه ای شود. حتی اگر یک سنت باشد.
January 9th, 2007 at 11:16 am
I guess that also includes Chapters and Coles. What about Paragraph?