پنج اعتراف
به هادی نیلی که نمی شود نه گفت. این هم پنج اعتراف من که احتمالا آنها را دوستان نزدیکم نمیدانند:
- سال سوم دبیرستان برای اولین بار در عمرم تجدید شدم، آن هم در هشت درس! چون از ماه بهمن سر کلاس درس نمی رفتم و در امتحان ها یا شرکت نمی کردم یا ورقه را سفید میدادم! تابستان بین سوم و چهارم مجبور شدم علاوه بر درسهای چهارم دبیرستان و کنکور هشت درس تجدیدی را هم بخوانم. معدلم در شهریور هجده شد اما دیگر تقریبا هیچ وقت در همه عمرم سر هیچ کلاس درسی مرتب حاضر نشدم . در ادامه در دانشگاه شریف در رشته مهندسی مکانیک پذیرفته شدم، بعد به ریاضی کاربرد کامپیوتر رفتم و بعد ریاضی محض. دو ترم موسسه عالی پزوهش در برنامه ریزی و توسعه ثبت نام کردم و بجز تک و توک کلاسها را نرفتم. بعد در دانشگاه تورنتو سیستمهای اطلاعاتی را شروع کردم و نصفه رها کردم تا فلسفه علم بخوانم و آن هم حوصله ام را سر برد و چون MBA اصولا احتیاج به خواندن زیادی ندارد و کلاس هم لازم نیست بروم دارم آن را تمام میکنم. شانس آورده ام که دانشگاه یورک یک رشته دکتری ارائه می کند که تقریبا نیازی نیست درس زیادی بگیری و می شود همه اش را به تحقیق گذراند. به این ترتیب احتمالا دکترا هم بگیرم!
- از کلم پلو متنفرم
- یک بار در حضور یک وبلاگی دیگر در یک پارکینگ به یک ماشین زدم که سپرش یک کم قر شد و فرار کردم!
- گاهی اوقات فکر میکنم در استفاده از مهارتم در قانع کردن دیگران زیاده روی میکنم
- محمد جواد لاریجانی تنها آدم راستی است که هشت سال با وی کار کردم و از این موضوع خیلی خوشحالم و احتمالا تنها فرد راستی خواهد بود که دوباره با وی کار کنم!
پنج نفری که من دعوت میکنم اعترافاتشان را بنویسند: محسن حجتی، کسری یوسفی، سینا تابش، خودمونی، نازلی سیبیل طلا
December 23rd, 2006 at 9:38 am
آن ماشين مال من بود خيلي نامردي
كلي پول صافكار دادم
December 24th, 2006 at 6:58 am
[…] دوستی از من خواسته است در بازی با مزه ای که این شب یلدا به راه افتاده شرکت کنم. […]