اندر حکایت نازلی و نازنین
من استدلال نازلی و بقیه در مورد نازنین افشین جم را نمیفهمم. نازنین یک مدل است. این شغلش است و کار مدل رقصیدن و آواز خواندن است. حداقل در حال حاضر حرفه اش این است. شاید بعدها مدرکی بگیرد یا شغل دیگری انتخاب کند ولی تا آن موقع به خاطر اینکه یک بار سعی کرده است برای نجات یک نفر از اعدام کاری بکند، دیگر نباید بخواند یا برقصد؟! اینکه میشود همان برخورد ایدپولوژیک. یا مثلا کلنگ میگوید چرا فضای این کلیپ اسپانیایی است. خوب شرکتی که کلیپ را تهیه میکند بر حسب بازاریابی خودش تصمیم میگیرد چه درست کند و چطور طراحی کند و به یک مدل هم پیشنهاد میدهد و مدل تقریبا حق انتخابی در آن محدوده ندارد. یک نفر دیگر هم میگفت افشینجم آن داستان تلاش برای نجات از اعدام نازنین را راه انداخت تا خودش معروف شود و در صدر اخبار بماند. خوب اشکالش چیست؟ مگر قرار است حتما نفعی به خودش نرسد؟ اصلا چه اشکالی دارد یکی از اعدام نجات پیدا کند و یکی دیگر هم معروفتر شود و این روند ادامه پیدا کند؟!
November 5th, 2006 at 2:55 pm
منهم اصلا این برخورد انحصارگرانه و تا حدی بخیلانه را نمی پسندم،
November 5th, 2006 at 3:08 pm
ای بابا شايان…
در مورد نازنين فتحی این خانم باعث شد که پرونده اش خيلی های پروفايل بشه و این می تونه اصولاً چيز خيلی بدی باشه. معمولاً این طور که من فهميدم آسيه امينی و ساير فعالين ضد مجازات اعدام سعی می کنند کيس های مثل نازنين فتحی را بی سر و صدا و از طريق جلب رضايت اوليای مقتول با دادن ديه حل کنند.
در مورد نازنين فتحی هنوز هيچ اتفاق خاصی در مورد پرونده اش نيافتاده بود و نيافتاده و این شلوغ بازی خانم افشين جم می توانست باعث بشه که وضعيت مثل وضعيت کبری رحمان پور بشه که حتی شاهرودی هم حاضر هست کنار بيايد اما خواهر شوهر کبری که ساکن تکزاس است يک ديوانه تمام عيار است و این تبليغات بين الملی هم رويش هيچ تاثيری که نگذاشته…بدتر هم باعث لج و لج بازی شده است.
بنده هيچ مشکلی با اینکه خانم افشين جم مدل باشد و از بدنش مثل يک کالا برای فروش يک ایمج خاص استفاده کند ندارم. هرچه باشد بنده طرفدار عامليت نازنين افشين جم هستم. اما مشکل بنده گوسفندانی هستند که مارکت را می چرخانند که ما را مجبور می کنند و يا به عبارتی نازنين را مجبور می کنند که تنها چند انتخاب زیباشناسانه برای عرضه خود به بازار نداشته باشد.
در نهايت به نظر من ويديو محشر بود، مخصوصاً که من این خانم را چند ساعتی از نزديک ملاقات کرده بودم و شخصيتی کاملاً متفاوت از او ديده بودم. ويديو از این لحاظ محشر بود که روح دوران تاريخی که من و شما در آن زندگی می کنيم را به حق نشانگر بود. يعنی مارکت گوگولی بلايی به سرمان آورده که تنها نوع خاصی از ايمج زنانه خريدار دارد….به هر حال کار ما و سيبيل مان نقد فرهنگ هست و مخصوصاً به چالش کشيدن فرهنگی که مارکت در غينمان چپانده.
بنده در هيچ جای مطلبم قضاوت نکرده بودم و فقط این پروسه را توضيح داده بودم.
در ضمن آقا جان…
شما تاجری تان را بکن بابا و آندرستند و نقد هم که کلاً نفی نيست…این هم دکان ما هست ديگر!
November 6th, 2006 at 12:59 am
نازلی جان. تو اگر مطالبت را به زبان این کامنت که اینجا گذاشتی بنویسی نه تنها کلی کار ما راحت میشود چه بسا عاقبت به خیر هم بشوی!