پس زدن مرزها

اصطلاحی در انگلیسی است که برای واقعه یا افرادی به کار می‌رود که باعث می‌شوند مرزها و محدودیتهای موجود در انجام کارها یک قدم عقب‌تر برود و افقهای جدیدی فراهم شود: Push the Limits. مثلا وقتی یک نقاش ترکیب جدیدی از ترکیب رنگ و فرم اراپه می‌کند که تا به حال کسی آن کار را نکرده‌است و ناگهان فضای جدیدی برای کار هنری پدید می‌آید می‌شود گفت که فلانی مرزها را پس زد. این اصطلاح در مورد کار نیما در شعر نو صادق است. می‌توان فرض کرد اگر کسی کاری سترگ در پژوهش و تحقیق انجام دهد که انجام آن تا پیش از آن حتی به ذهن کسی خطور نمی‌کرده است مشمول این اصطلاح می‌شود. شاید بشود گفت چیزی در مایه‌های کتاب کوچه شاملو. حالا می‌خواهم بگویم تصمیم انوشه انصاری و تصمیم‌های مشابه آن هم به نوعی پس زدن مرزها است زیرا افق جدیدی برای دیگران باز می‌کند، به آن‌ها ایده می‌دهد، آن‌ها را متاثر می‌کند که کاری مشابه انجام دهند یا حداقل اهداف بزرگتری برای خود تعریف کنند. از این نظر سرمایه‌گذاری که وی برای این سفر کرد (و نمیگویم هزینه) از نظر اجتماعی پس زدن مرزها است که طبعا برای خیلی‌ها قابل هضم نیست و نمی‌توانند اندازه و اهمیت کار را دریابند.

یک اصطلاح دیگر که در ارتباط با این ماجرا در فارسی به اشتباه «تاجر» ترجمه می‌شود entrepreneur است. این لغت را باید «کارآفرین» یا چیزی شبیه این ترجمه کرد و معنی‌اش فردی است که ایده جدیدی دارد، می‌تواند یک کار تیمی را سامان دهد و در عین حال از عهده جنبه‌های تجاری و مالی آن هم برمی‌آید. تمام کسانی که یک شرکت تجاری تاسیس می‌کنند و محصولی ارایه می‌کنند که البته فواید تجاری و مالی دارد مشمول این می‌شوند، اما تفاوت آن با یک تاجر این است که تجارت تنها درگیر خرید و فروش است، آن اندازه که ایده جدید و توانایی مدیریتی که برای «تولید» لازم است را نیاز ندارد. در هیچ یک از اخباری که برای انوشه در زبان انگلیسی منتشر شد از لغت تاجر استفاده نشده است به این خاطر که نقش کارآفرین در این فرهنگ کاملا تعریف شده است، سمینار برای آن برگزار می‌شود، در مستندات رسمی از آن‌ها نام برده می‌شود و همه می‌دانند که اگر یک کارآفرین پول زیادی داشت چگونه به دست آمده است.خلاصه وقتی منابع فارسی انوشه را تاجر معرفی می‌کنند فکر نکنید گوشه حجره‌اش در بازار نشسته و قند و شکر و قالی یا روتر خرید و فروش می‌کند.

یک نکته دیگر هم اضافه کنم: انوشه اولین کسی نیست که این کار می‌کند بلکه چهارمی‌است، اما علت اینکه اینقدر مورد توجه جهانی قرار گرفته است دو چیز است: اولین زن است که به فضا می‌رود و از آن مهمتر اینکه وبلاگش باعث شده تا همه در این تجربه سهیم شوند. البته ایرانی بودنش باعث شده ما ایرانیان هم توجه ویژه‌ای نشان دهیم اما فکر می‌کنم وبلاگش که مثل یک رمان خواندنی یا فیلم داستانی کشش‌دار می‌ماند همه ما را درگیر لحظه به لحظه این سفر کرده است و این قسمت ماجرا است که ما را شدیدا همراه می‌کند. واقعا باید گفت دست مریزاد!

2 Responses to “پس زدن مرزها”

  1. Tourang Says:

    سلام با نوشته شما موافق هستم و واژه کار آفرين نيز قشنگ انتخاب شده. در کنار اين موضوع نکته ای که به نظرم رسيد در مورد وبلاگ ايشان است: جالب است که اکثر ايرانيها از او به نام Hero و يا قهرمان داستان ياد ميکنند در حالی که کسانی که از ملتهای ديگر هستند معمولا فقط از کارهای او تشکر ميکنند. به نظر من قهرمان پروری نه تنها برای خودمان مفيد نيست بلکه وزنه سنگينی نيز به دوش خانم انصاری ميگذارد.

  2. Maryam Says:

    سلام. خوشحالم که زود به زود آپدیت میکنید.

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a