کمی نوستالژیای شب شنبه با چاشنی رومانس!
کسی آلبومی از جلال الدین منبری سراغ دارد؟ تنها تصنیفی که از وی سراغ دارم تصنیف محبوب «یاد تو» است با آن آغاز شورانگیزش. (فایل صوتی را از اینجا بشنوید)
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت
یاد امتحان ریاضی دو شریف و دلهره هفتاد درصد افتادنها و عطر چای و گوش دادن به موسیقی و غرقه شدن در احساسات رومانتیک به جای درس خواندن میافتم!
گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی
حاصل عمر آن دم است، باقی ایام رفت
تصنیف را گوش میکنم و یک بار دیگر فکر میکنم که کسی در شکوه غزل به پای سعدی نمیرسد…
October 7th, 2006 at 1:41 pm
حقیقتا کسی در شکوه غزل به پای سعدی نمیرسد…
October 8th, 2006 at 3:16 am
اي همه هستي ز تو پيدا شده
خاك ضعيف از تو توانا شده
October 14th, 2006 at 4:05 am
حالا که برمی گردم به عقب، چه دوست داشتنی بود دلهرة دادن امتحان رياضی دو توی تالارهای يک تا شش …
دلهرة دنبال شمارة دانشجويی نمره توی ليست سورت شده گشتن …
چقدر دلم مي خواهد که برگردم اون روزها….
توی ميدون گلها، بچه های لوبينت بدست رو مسخره کردن …
گزارش های آزمايشگاه رو کپ زدن …
بدو بدو بعد از امتحان به سينما عصر جديد رفتن …
چه روزهايی بود..