اندر باب سنت و تجارت و روشنفکری دینی
یادم است یک نفر از سخنرانان ما در دفتر مطالعات فرهنگی دانشگاه شریف راجع به مارکس حرف میزد و در آخر کسی به وی گفت به نظر میرسد شما موافق مارکس هستید! سخنران هم گفت به اندازه جملاتی که مارکس گفته ممکن است موافق یا مخالف وی باشم یا حتی بینظر! شما بفرمایید کدام نظر مارکس مد نظرتان است و من هم موضعم را اعلام میکنم!
حالا نازلی مطلبی نوشته است در باره دکتر نصر. من برعکس نازلی تا به حال هیچ نقدی در باره دکتر نصر نخواندهام اما برخی کتابهایش مدتی جزو کتابهای بالینیام بودهاند. مثلا دکتر نصر کتابی دارد تحت عنوان «نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت». در این کتاب دکتر نصر تلاش میکند دیدگاه متفکران قرن چهارم و پنجم هجری نسبت به جهان و طبیعت را از چشماندازخود آنها توضیح دهد و نه از نقطه نظر کسی که در قرن بیست و یکم نشسته و آن را داوری میکند. یعنی دقیقا بفهمیم که آنها جهان را بدون پیش فرض اتم یا مدل مولکولی بور یا علم به رادیواکتیو چطور میدیدند. البته کار مشکلی است و اینکه دکتر نصر چقدر از عهده این کار برآمده را نمیدانم اما یک چیز برایم مسلم است که مستقل از محتوای آن کتاب، از نظریه آن و روشی که به موضوع پرداخته بود بسیار آموختم.
واقعیت این است که نمیتوان یک نفر را با یک عبارت یا عنوان به کلی نفی یا قبول کرد.
حالا بحث روز بحث قضاوت بین سروش و نصر و روشنفکر دینی یا تاجر و … است. آدمها یک موجود فیزیکی نیستند که برایشان برآیند تعریف کنید و بگویید برآیند عملکرد آنها یا نظریاتشان این است یا آن است.
یک اشکال دیگر هم به سخنان نازلی میبینم و آن هم این که بالاخره مشخص نمیکند نسبت ما با سنت چیست و چگونه به آن پیوند می خوریم. این که بگوییم چیزی سنت است که دلیل نیست پس اخ و بد است. سنت است، واقعیت دارد و خیلی جاها هم خوب است. نیاکان ما سالها هر روز صبح نان و پنیر خوردند و در طی زمان دریافتند که (با نگاه عملی و مدرن) کالری لازم برای اینکه تا ظهر دوام بیاوریم را با اضافه کردن قدری گردو فراهم می کند و همین طوری نان و پنیر به عنوان صبحانه سنت شد! نمیخواهم بگویم هر ستنی خوب است اما مسلما اگر چیزی سنت شده است یعنی اینکه یک توافق جمعی بر آن وجود داشته است و جاهایی کارکردهایی داشته است (حالا شاید بگویید بعضی از سنتها در واقع توافق بین مردها بوده بر علیه زنها یا مثلا کارکرد بعضی سنتها غیراخلاقی بوده است و… که بحث دیگری است).
و نکته آخر اینکه، مگر تاجر بودن جرم است که به عنوان یک فحش به مردم میدهید؟!مگر کل سیستم آموزش عالی امریکای شمالی برای خودش یک مدل تجاری ندارد و بر اساس آن عمل نمیکند؟ نکند که قرار است امر آموزش و تحقیقات مقدس باشد و کسی نتواند به عنوان شغل به آن بپردازد؟ واقعا چه اشکالی دارد کسی از دانشش برای کسب درامد استفاده کند؟ اگر این کار بد است فقط باربرهایی که یک چیزی را کول میگیرند و از این طرف به آن طرف میروند تاجر نیستند وگرنه هر کس دیگری که قدری مهارت و دانش را سر هم میکند تا از آن پول درآورد تاجر است!
به هر حال خواستم بگویم من تاجرم و به تاجر بودنم هم افتخار می کنم! لطفا نقد سخن کنید نه نقد شغل!
پانوشت:در آن جلسه دکتر باستانی به فرد سوال کننده جواب خوبی داد که برای عزیزانی که مخالف مارکس هستند عرض میکنم: اگر مفهوم طبقه اجتماعی را قبول دارید شما هم مارکسیستی فکر میکنید!
August 24th, 2006 at 3:34 pm
مشكل خيلي با نصر شبيه تصويري است كه برايمان در زمان دبيرستمانمان از نيچه ميساختند اينكه مفهوم ابرمرد نيچه زياد مورد استفاده نازي قرار گرفت پس نيچه هم نازي است. اينكه دستاوردهاي فكري كسي ممكن است در جايي نامناسب بكار گرفته شود به پاي انديشمندان نوشته شدن نميدانم از نظر حرفه اي و اخلاقي چه حكمي دارد؟ تو ميداني؟