بکن، نکن

وقتی من تو را مجبور میکنم کاری را انجام دهی یا ندهی، حداقل ۱۴ پیش فرض دارم:

۱. حقیقت وجود دارد
۲. حقیقت یکی است و چند حقیقت وجود ندارد
۳. حقیقت یک وجه دارد و چند وجهی نیست (پس اگر حقیقت تشخیص داده شد همان است که هست، وجه دیگری ندارد)
۴. حقیقت تغییر نمیکند و همیشه ثابت است (پس یک بار که کشف شد کافی است. لازم نیست دوباره چک شود)
۵. حقیقت قابل کشف است
۶. من می‌توانم حقیقت را کشف کنم
۷. تو نمیتوانی به خوبی من حقیقت را کشف کنی
۸. من مصلحت تو را تشخیص میدهم (بر اساس شناختم از حقیقت)
۹. من مصلحت تو را بهتر از تو تشخیص می‌دهم (اگر اختلاف نظر داشتیم حق با من است)
۱۰. تو باید بر اساس مصلحتت رفتار کنی
۱۱. اگر تو نخواستی بر اساس مصلحتت رفتار کنی، میتوان تو را با زور مجبور به آن کرد.
۱۲. من هم بین کسانی هستم که حق دارند تو را مجبور به رعایت مصلحتت کنند
۱۳. اگر در مقابل اجبار به رعایت مصلحتت مقاومت کردی سزاوار تنبیهی!
۱۴. من بین کسانی هستم که حق دارند تو را تنبیه کنند.

6 Responses to “بکن، نکن”

  1. میرزا Says:

    این در جامعه مدنی بود. در ارتش جور دیگری می شود:
    1: جناب سرهنگ اینطور گفته است.
    2: تمام.

  2. shadidan Says:

    فهرست‌کردنِ پیش‌فرض‌ها وقتی می‌تواند جالب باشد که فقره‌ها مستقل از هم باشند، که در موردِ این فهرست آشکارا این‌طور نیست: مثلاً 5 نتیجه‌ی 6 است. این قید را اگر رعایت نکنید می‌توانید به‌جای 14 تا، 1400 پیش فرض فهرست کنید! غیر از این، صحبت از “حقیقت” فقط *یکی از* راه‌های توضیحِ رفتارِ فردِ مجبورکننده است؛ راهی دیگر: وفتی من تو را مجبور می‌کنم کارِ الف را انجام دهی برای این است که خوش‌ام می‌آید کارِ الف را انجام دهی، و زورم هم می‌رسد که وادارت کنم. خوش‌امدن‌‌ام از چیزی هم ملتزم‌ام نمی‌کند به چیزی فرای سلیقه‌ی خاص‌ام معتقد باشم.

  3. شایان Says:

    در اینکه 5 نتیجه 6 است موافق نیستم. اتفاقا دقیقا ادعای برخی این است که حقیقت را فقط ایشان میتوانند کشف کنند و لزوما این امر از عهده بقیه بر نمی آید! چطور مثالهایش برایت بدیهی نیست؟!

    متنی که من نوشتم در واقع پیش فرضهای فلسفی و معرفت شناختی موضوع را مورد بررسی قرار میدهد وگرنه که البته برای اداره امور زندگی و جامعه کسی به این پیش فرضها تکیه نمیکند (مثلا اعمال قوانین راهنمایی رانندگی مبتنی بر پیش فرضهای معرفتی نیست).

    هدف از نوشته دقیقا این است که بدانیم اگر کسی را مجبور به انجام کاری میکنیم، ربط دادنش به حقیقت و معرفت چه کار دشواری است و چنین ادعایی نکنیم. البته همیشه میتوانی جون خوشت می آید و زورت هم میرسد مردم را به انجام کاری واداری!

  4. shadidan Says:

    شماره‌ی 6 در فهرستِ شما این است: ” من می‌توانم حقیقت را کشف کنم”. این هم شماره‌ی 5تان است: “حقیقت قابل کشف است”. آن‌طور که من این جمله‌ها را می‌فهمم، 5 نتیجه‌ی 6 است: اگر چیزی را من بتوانم کشف کنم، آن چیز قابلِ کشف است؛ نه؟ حالا نگاه به جواب‌تان این‌طور پیش می‌نهد که از 5 و 6 چیزِ دیگری مراد می‌کنید (مثلاً در جوابْ صحبت از “فقط” می‌کنید)؛ در این صورت باید دقیق‌تر می‌نوشتید (گرچه با اضافه کردنِ “فقط” هم باز 5 نتیجه‌ی 6 است).

    فلسفی بودنِ بحث با صحبت از خوش‌آمدن و اجبار از بین نمی‌رود. فهرستِ شما (یا صورتِ دقیق‌شده‌اش) از منظرِ به‌اصطلاح واقع‌گرایانه (رئالیستی) بحث می‌کند. واقع‌گرایی یگانه‌ موضعِ فلسفی در موردِ “حقیقت” نیست. مشخصاً، شما از 10 به بعد صحبت از “باید” (و مفاهیمِ همراه‌اش) می‌کنید؛ یک نظرِ بسیار مطرح در بحث‌های اخلاقی این است که باید و نباید اصولاً ربطی به “حقیقت” ندارد.

  5. بهروز Says:

    حقیقت مطلقا یک چیز است و قابل دسترسی
    فقط دو شرط دارد یکی علم کافی دوم قربانی نشدن آن در مسلخ مصلحت آنوقت بر حسب آی کی یو که عموما در نخبگان و طالبان آن با اندکی اختلاف برابر است همه به یک نتیجه می رسند.
    آنالیز مطلب مورد بحث و طی کردن مقدمات و تثبیت آن و رعایت اصول تحقیق نیز از شروطی است که لازم به ذکر نیست.

  6. saeid Says:

    shayan jan weblog khuby dary estefade kardim age tonesti chand ta aks ham az sakhtemon haye mohem unja bram befrest chon reshtam memari ba tashakor saeid az tehran.

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a