علم و دین
در هیاهوی مربوط به جنگ، خبری راجع به دیدار روسای دانشگاهها با آقای خامنهای توسط شرق درج شد که به نظرم خبر مهمی بود: پرداختن به موضوع توسعه علمی و لزوم برنامهریزی برای آن توسط رهبر یک حکومت اسلامی. باید گفت این موضوع یک پدیده بسیار جالب است!
اول یک مقدمه: کسانی که علاقهمند به موضوعات نظری هستند میدانند که تعارض بین علم و دین از موضوعات کلاسیک در حوزه شناختشناسی محسوب میشود. علت تعارض بنیادی آنها هم خیلی ساده است: دین و علم هر دو مدعی شناخت جهان هستند و هر یک با ابزار خود، تفسیر خاصی از جهان ارایه میدهد و پدیدههای آن را توجیه و تفسیر میکند. شاید مهمترین فرق آنها هم این است که در علم تلاش میشود برای هر پدیده مادی، توجیه مادی پیدا کرد، اما در نگاه دینی، پدیدههای مادی می تواند علت غیرمادی داشته باشد. همین که بگویید خدا ما را در جنگ پیروز کرد یعنی اینکه به تاثیر عوامل غیرمادی در زندگی روزانه و دور و برتان معتقدید. اگر هم کاشف رادیواکتیو وقتی میدید فیلمها عوض شدهاند دنبال علت مادی برای این پدیده نمیگشت، میتوانست آن را به مثلا جن و پری نسبت دهد و هیچ وقت رادیواکتیو را کشف نکند.
در طول تاریخ هم کسانی بودهاند که سعی کردهاند یک طوری بین این دو آشتی ایجاد کنند (و البته اغلب دینمداران دنبال توجیه علمی برای عقاید خود بودهاند). مثلا اینکه مهندس بازرگان یک کتاب مفصل می نویسد که آیات قرآن را روی منحنی ببرد و یک نظم علمی از آن استخراج کند دقیقا به خاطر این است که در مقابل موج علمگرایی میخواهد دیندار بماند و دینش را هم توجیه کند و دقیقا به همین خاطر است که خیلیها علاقهمندند در قرآن اتم پیدا کنند. از طرف دیگر، کسانی هم هستند که خیلی دقیق به این تعارض ذاتی جمع نشدنی واقف هستند و از بیخ و بن منکر توجیه علمی هستند. از شیخ فضلالله نوری بگیرید تا آقای حسنی امام جمعه. این گروه از اساس به توجیهی غیر از توجیه دینی و فقهی اعتقادی ندارند. از قضا به نظرم من اینها آدمهای باهوشی هستند که تکلیفشان با قضیه روشن است و برای توجیه دینداری متوسل به علم یا عرفان و فسلفه و.. نمیشوند. (به همین خاطر هم هست که «روشنفکر دینی» اصطلاحی بیمعنی است چون نهایتا یا تفکر علمی میخواهد حرف آخر را بزند یا تفکر دینی و روشنفکر دینی بالاخره معلوم نیست دست آخر میخواهد طرف کدام طرف را بگیرد.)
حالا از این طرف، نتایج توسعه علمی در اداره مملکت چیزی نیست که کسی که در صدر امور است بتواند آن را نادیده بگیرد. هر قدر هم دیندار باشیم و منحنی بکشیم، حتی اگر وجود اتم را در قران «ثابت» کنیم، روش ساخت نیروگاه اتمی را نمیتوان از قرآن بیرون کشید! و برای همین است که شخص اول کشور صریحا به موضوع ضرورت توسعه علمی میپردازد و سر فصل اهداف برای آن تعریف میکند. اما از آن طرف، توسعه علمی بدون اتکا به تفکر علمی امکان ندارد و توسعه تفکر علمی یعنی اینکه بپذیریم علاوه بر خلق انسان توسط خدا، نه تنها میتوان پیدایش جهان را با انواع و اقسام افسانههای آفرینش ایرانی و یونانی توجیه کرد، بلکه میتوان آن را با نظریه انفجار بزرگ هم توضیح داد. و مساله اینجا است که نمیتوان بر اذهان حکم راند که آنجا را علمی ببینید و دیگر اینجایش را علمی فکر نکنید!
این تناقض بامزهای است که در ایران وجود دارد و هر چه بیشتر رشد میکند اوضاع فرهنگی و اجتماعی آن را پیچیدهتر میکند و هر چه افراد مذهبیتر بیشتر به سمت علم و تفکر علمی بروند این درهم تنیدگی متناقض ابعاد بامزهتری پیدا خواهد کرد که شاید در بحثهای کوچه و بازار و تاکسی خود را نشان ندهد، اما در لایههای زندگی فردی و اجتماعی نمود پیدا میکند.
August 16th, 2006 at 5:11 am
سلام !
من خیلی اتفاقی این مقاله شما رو خوندم و دلم نیومد که کامنت نذارم.
باید بگم که :
اگر شما به مذهبی نبودن و روشن فکری و تفکر علمی خودتون افتخار می کنید ، خوب بکنید ! قطعا چند نفری مثل خودتون وقتی این نوشته ها رو بخونن تایید هم می کنند . اما مذهب با تفکر علمی ارزش خودش رو از دست نمیده . اینکه شما نمیتونید ارزشش رو درک کنید , دلیل بر بی ارزش بودنش نیست . اینکه شما نمیخواهید یا نمیتونید در عین مذهبی بودن تفکر علمی هم داشته باشید , مشکل ار جای دیگه ست . حالا اینکه تعداد زیادی از افراد مذهبی مقابل علم و منطق می ایستند و مذهب رو خراب می کنند ,بحث جدائیه . چرا من و شما نباید منطقی فکر کنیم و راه درست رو انتخاب کنیم !
اینکه شما میگید :” پدیدههای مادی می تواند علت غیرمادی داشته باشد.” این فقط از دیدگاه دینی نیست . متافیزیک هم بر پایه همین اصله !
ضمنا در تمام طول تاریخ هیچ وقت هیچ کدوم از مطالبی که در قرآن اومده توسط علم رد نشده و بالعکس . حتی دانشمندان در بسیاری از موارد بعد از اکتشاف یا اثبات یک نظریه علمی متوجه شدند که فلان موضوع علمی قبلا در قرآن اومده بوده و فقط باید فهمیده میشده . که این مثالها نشونه تایید علم به وسیله دینه و برعکس .
البته بحث من مربوط به تفکر فردیه و به جامعه و حکومت کاری ندارم . و قبول دارم که در جامعه و حکومت نباید همه چیزو قر و قاطی کرد !
به عقیده من اگر هر شخصی تفکر فردی خودش رو اصلاح کنه ، حتی اگر در جامعه ای غیردینی زندگی کنه میتونه باعث پیشرفت اون جامعه و همچنین پیشرفت بشریت بشه .
August 16th, 2006 at 10:51 am
سمیه جان. فکر میکنم بحث من طرف هیچ کدام را نمیگیرد، نه علم نه دین. این یک بحث نظری است و ربطی به موضع من به عنوان نویسنده ندارد. شاید من هم دغدغه دین داشته باشم. شما از کدام سطر من چنین نتیجه ای گرفتی که اولا من طرفدار نظریه علمی هستم ثانیا به آن افتخار میکنم؟
ضمنا اینکه علم با دین سازگار نیست دلیل بی ارزشی دین نیست. همانطور که اگر دین علم را رد کند دلیلی بر بی ارزشی علم نیست. اصلا بحث من یک بحث روش شناسی است نه بحث اخلاقی و در پی ارزش گذاری نیست که بگوید حالا که اینها با هم جمع نمیشود پس لابد یکی باارزشتر است. روز و شب هم با هم یک جا جمع نمیشوند، آیا یکی از آنها از دیگری با ارزشتر است؟
از قضا امروز این مطلب شرق را خواندم که استاد ملکیان همان حرفها را دقیقتر و مستدل بیان کرده است:
http://sharghnewspaper.com/850525/html/din2.htm
August 17th, 2006 at 6:05 am
ممنون از پاسخ شما .
مطلب استاد ملکیان رو خوندم .ایشون خیلی جالب دین و معنویت رو دو موضوع جدا از هم مطرح کردند.
میدونید مسئله چیه ؟
انقدر با اهل علم ضد دین و حتی ضدمعنویت برخورد داشتم که دیگه مجالی در ذهنم باقی نمونده تا بخوام تصور کنم شاید کسی دغدغه دین داشته باشه!…
من نگران معنویت هم سن و سال های خودم هستم . کسایی که دوستشون دارم …
احساس می کنم این بحث های نظری با هدف پیش میره …
و دانشجویان ما انگار منتظر چنین بحث هایی هستند تا اون چیزی رو که نباید ،ازش برداشت کنند !
August 18th, 2006 at 11:05 am
اه ! چه جالب منم همیشه به این موضوع فکر می کنم و اصلا نمی فهمم افراد مذهبی که درجه علمی بالایی هم دارند چه جوری این تناقضه ها رو واسه خودشونو حل می کنن؟
بعضی آدما رو که مطمئنم دورغ می گن ولی بقیه حتی به فکرشون هم نرسیده؟
اگر علمی فکر بشه باید همه چیز و همه جوانبو در نظرنگه داشت …
August 19th, 2006 at 3:48 am
سلام جناب مشاطیان عزیز
چند وقتی است مطالبتان را دنبال می کنم اما اینبار ترجیح دادم با ذکر چند نکته نظر شخصی کمی وبلاگتان را خط خطی کنم.
1- علیرغم تضادی که شما به صراحت آن را بیان کردید من تضادی بین دین و علم نمی بینم که این ها منظرهای متفاوتی برای دیدن حقیقت دارند و بنابر اختلاف منظرگاهشان وجوه مختلفی از حقیقت را می بینند که البته وسعت دیدشان به اندازه ابزاری است که برای شناخت حقیقت بکار می گیرند و طبیعتا ابزار حسی و تجربی دیدی ریز بیننانه تر و خرد تر نسبت به ابزار وحی دارد. بنابراین هر چند شاید در نگاه اول متناقض یا متضاد یا مانعه الجمع باشند اما بن نظر من این ها هر کدام در جای خود وجوهی از حقیقت را بیان می کنند و می توانند بعنوان مکمل یکدیگر بکار گرفته شوند.
2- من حس می کنم این طرز تفکرات که البته شما هم آن را بیان کردید بیشتر بخاطر عملکرد ضعیف دین شناسان و افراد مربوط به این حوزه پدید آمده است که مربوط به قرون اخیر است و الا در تقریبا تمام بزرگان علمی ایران مانند بوعلی سینا و فارابی و نظام الملک و رازی و امثالهم همگی هم به علوم تجربی و هم به علوم دینیه به حد کمال وقوف داشتند و امتزاج فوق العاده یگانه ای از آن ارائه کرده بودند.
3- در ضمن من نگرانی حضرت سمیه خانم برای جوانان هم سن و سال ایرانی را اصلا درک نمی کنم. چرا فکر می کنیم هر که مثل ما فکر نکند به بیراهه می رود و باید نگرانش باشیم!؟
شاد باشید و برقرار
August 19th, 2006 at 4:22 am
در ضمن اگر منظور نظرتان صحبت های جناب ملکیان است که اگر در سمینار حسینیه ارشاد می بودید جناب محسن کدیور مفصلا جوب آن را دادند.
August 19th, 2006 at 12:05 pm
مصطفی جان. فکر میکنم این تضاد واضحتر از آن است که به کم کاری دین شناسان حواله اش بدهیم و منتظر باشیم تا در آینده با پرکاری ایشان حل شود (و آیا نتیجه در نهایت این خواهد بود که دوباره مضامین دینی با دستاوردهای علمی توجیه شود؟). دو-سه مثال میزنم. مثلا در قرآن از هفت آسمان سخن رفته یا اینکه در تشکیل جنین، اول استخوان ساخته شده و سپس بر روی آن گوشت کشیده میشود. خوب خیلی ساده علم میگوید هر چه موشک فرستادیم هوا هیچ طبقه ای در آسمان پیدا نکردیم. در پیدایش جنین هم لایه بندی در کار نیست. یا اینکه جهان در هفت روز آفریده شد و… خوب البته میشود صبر کرد تا نهایتا شواهدی توسط علم پیدا شود که با چنین آیاتی سازگار شود یا سعی کنیم «تعبیر» سازگاری ارائه کنیم ولی فعلا هر دو این منابع معرفت (علم و دین) طرز متفاوتی این رویدادها را گزارش میکنند و قابل جمع هم نیست.
در مورد مثال بوعلی سینا و… هم دو اشکال وجود دارد. یکی اینکه در ملحد بودن برخی از آن مفاخر علمی قرن چهارم و پنجم هجری مقاله و کتاب زیاد میتوان یافت مثلا میتوانی به نوشته های آقای آرامش دوستدار مراجعه کنی (که ظاهرا در ایران اجازه چاپ ندارد). نه اینکه بگویم من با این نظر موافقم یا مخالفم، فقط خواستم بگویم خیلی بدیهی فرض نکن آن دانشمندان همگی خیلی موحد یا خداپرست و مومن بوده اند. ثانیا، بین کارهای علمی آنها و علم به معنایی که ما میفهمیم تفاوت بسیار زیاد است. باید مواظب بود گرچه لفظ «علم» به کارهای آنهااطلاق میشود اما گاهی در روش با آنچه در این دوره به عنوان روش علمی شناخته میشود میتواند خیلی متفاوت باشد.
August 20th, 2006 at 7:39 am
دراز کردن نوابغ ایرانی قرون وسطا هم در این بحث و گواه گرفتن از آنها در امتزاج علم و دین هم از آن حرف هاست و تنها نشان دهنده این است که مردم جز دیدن عکس قلابی آنها در کتاب ادبیات مدرسه چیزی راجع به آنها نمی دانند یا دلشان را به سمینار های فرمایشی تلویزیونی (شیخ پشم الدین کشکولی) خوش کرده اند. شما اگر یک بار در زندگیتان فرضا یکی از کتب “شیخ اشراق ، شیخ شهید، جناب حضرت سهروردی” را مطالعه کنید از نزدیک می بینید که (سوای احترامی که برای او در چهارچوب زمانی خودش قائل ام) او چیزی بیش از یک متفکر قرون وسطا (به عبارت دقیق و بهتر: دوران تاریکی) چیزی نیست و تازه تعجبی هم نداشته که در آن دوران عقب افتادگی فکری بشر و با آن اراجیفی که در کتاب های همین “بزرگان علمی” ازشان می خوانید آنها به “امتزاج” علم و دین و ستاره شناسی و کیمیا گری و خیلی چیز های بی ربط دیگراعتقاد داشته باشند. به جای این باید تخیل کنید که اگر آنها اکنون زنده بودند به چه چیز هایی اعتقاد می داشتند.(احتمالا بیشترشان در ناسا کار می کردند نه در مکان های مذهبی) جالب است که آدمهای مذهبی، انگار که سحر شده باشند، حتی برای یک ثانیه هم نمیتوانند از بالای کوه پیش فرض های “قدسی” شان پایید بیایند و ببینند که : “پادشاه لخت است”.
…و این بی توجهی فکری به حدی است که لختی پادشاه را به قول شایان به “عملکرد ضعیف دین شناسان” حواله می دهند.
تا کی باید علم، به گوش “متفکران” دینی سیلی بزند تا آنها بیدار شوند؟ رفتن به ماه؟ هوش مصنوعی، دانش ژنتیک، مشابه سازی انسان؟
یا آنها همینطور می خواهند تمام پدیده ها را پشت سر هم “توجیه” کنند؟
شاید هم به قول نویسنده ایتالیایی ، چزاره پاوزه :” تا مرده ها هستند، کشیش ها نیز هستند؟”
نکند وسوسه قدرت آنها را از این کوه جادو پایین نمی آورد؟
August 21st, 2006 at 7:14 am
سلام.
از خواندن مطالب شما به راحتی می شود فهمید که خیلی اهل تفکر و تعمق و تفحص هستید.
این خیلی خوب است، اما به نظر این حقیر این مسئله ی تعارض دین و دانش آنقدرها هم که شما می گوئید جدی نیست!
اگر تحصیل علم در سایه ی ایمان و مذهب صورت بگیرد و از صمیم قلب بپذیریم که خدا خالق همه چیز است، دیگر همه ی نکات و عجایب خلقت را هم به راحتی و بدون تردید می توان بررسی و هضم کرد و از آنها لذت برد!
January 23rd, 2007 at 4:10 am
با عرض ادب خدمت دوستان عزیز قبل از هر مطلبی لازم میدانم تذکر بدم مطالبی که عرض خواهم کرد از روی صداقت بوده وقصد توهین به هیچ کسی را ندارم. اولن توصیه میکنم دوستانی که تا حال کتاب “چرا مسیحی نیستم” نوشته ی “برتراند راسل” فیلسوف وریاضی دان ومنطق دان بزرگ را مطالعه نکرده اند مطالعه کنند تا بسیاری از مطالب راجع به مذهب و جهره ی واقعی ان برایشان روشن شود. به نظر بنده مذاهب به شکل عام خرافه بوده ودلیل این همه تناقض علم و دین نیز همین نکته می باشد.همجنین تنها راه احتمالی رسیدن به خوشبختی برای بشر زدودن خرافات در هر شکل(مذهبی سنتی و…) است. باید بگویم بنده به عنوان یک ملحد دشمنی ای با مذهبیون ندارم و مشکل من با مذهب است.
January 7th, 2008 at 11:25 am
آقای نویسنده! شما از کجا این تناقض را فهمیده اید؟ آیا در متن دین رفته اید یا نظریات و به عبارت دیگر حدسیات خود را به دین و مذهبیون می چسبانید؟
یا این که مذهبیون ما را با کشیش های مسیحی مقایسه می کنید
کی گفته که میشه نیروگاه اتمی رو از روی قرِآن ساخت؟ و کی می تونه به یقین بگه که نمیشه همچین کاری کرد؟
آیا شما به تمام اعماق این کتاب مبین پی برده اید؟
من و هیج کس دیگر توقع ندارد که تمام مسائل علمی را از متون دینی استخراج کند چون خداوند این مسائل را بر عهده خود انسان و تلاش او گذاشته است امانمی توان چنین قاطعانه به قرآن چسباند که قرآن چی دارد و چی ندارد
کمی در تحلیل های خود دقت کنید.
متشکرم!