اهمیت جزئیات
مدتها است که میخواهم برخی مفاهیم و اصطلاحات کلیدی که در فرهنگ آمریکای شمالی مورد استفاده واقع میشوند و به نوعی آجرهای این فرهنگ را میسازند شرح دهم و این نوشته حامد باعث شد دوباره یاد این موضوع بیافتم. البته قبلا یکی را (بهترین نمونه ها) توضیح داده بودم و از این پس هر از گاهی یکی دیگر را توضیح می دهم.
یکی از صفاتی که برای توصیف افراد به کار برده میشود Detail Oriented است. منظور هم همانطور که از معنی لغوی مشخص است کسانی هستند که به جزئیات دقت میکنند و آنها را تا انتها دنبال میکنند. حتی خیلی وقتها در استخدام برای یک شغل، جزو شرایطی که ذکر میشود دارا بودن این صفت است و مثلا وقتی برای مصاحبه میروید میتوانید این صفت را به عنوان یک امتیاز خودتان ذکر کنید. در میان ما ایرانیان، اصولا دقت به جزییات یک صفت عام نیست و افراد بخصوصی آن را به عنوان یک مهارت کسب میکنند (مثل ویراستارها یا هنرمندان) اما به عنوان یک مفهوم مشخص و/ یا صفت یک فرد مد نظر قرار نمیگیرد. معمولا عادت ما این است که وقتی اصول و کلیات یک موضوع را دریافتیم دیگر حوصله رفتن به جزییاتش را نداریم در حالی که کسی معمولا میتواند موفق شود که یک موضوع را یا تمام جزییات لازم کاملا تا انتها به پایان ببرد. مثال دیگر دقت به جزییات نحوه رانندگی است. منظورم رعایت قوانین نیست بلکه جزییاتی نظیر نحوه گاز دادن، دنده عوض کردن، میزان استفاده از ترمز و… است. آنچه به عنوان رانندگی خوب بین ما مشهور است بیشتر دست فرمان است تا اینکه طوری رانندگی کنیم که به موتور فشار نیاید یا مصرف سوخت بهینه باشد و…
بین ریاضیدانها عقیده رایج این است که وقتی مفاهیم یک شاخه از ریاضیات را دانستید یا قضایای آن را خواندید و فهمیدید، هنوز نمیتوانید بگویید آن شاخه را میشناسید. کسی میتواند بگوید در آن زمینه ریاضیدان شده است که بتواند مسایل آن شاخه از ریاضیات را حل کند و منظور از حل کردن هم «کشف» راه حل نیست، بلکه نوشتن جواب مساله تا انتها و کشیدن کادر دور آن است. جواب کامل نمره کامل میگیرد!