دخالت خارجی از نوع قرن بیست و یکم؟!
علی افشاری مطلبی در روز نوشته که جان کلام آن که در پاراگراف اول مطلب آمده این است: «دیگر اصل دخالت کشور خارجي (در اداره امور سایر کشورها) محل نزاع نيست، بلکه چگونگي و کيفيت دخالت مهم است. اگر دخالت منجر به نقض استقلال کشور و سلب حقوق مردم در تعيين سرنوشت کشور و زيست بهتر شود و يا موجب به خطر افتادن منافع ملي و سرزميني و غارت ثروت هاي عمومي شود، امري مطرود و در خور نکوهش است و بايد با تمام قوا به مبارزه با آن پرداخت. اما اگر نتيجه و پسامد چنين فرايندي مفيد به حال منافع ملي باشد و به تحقق خواسته هاي مردم و گسترش دموکراسي و حقوق بشر کمک کند، مشکلي ندارد و مفيد است.»
البته برای من کاملا قابل فهم است که بعد از تلاشهای بسیار برای تغییر رفتار حکومت و آسیبهای فراوانی که علی افشاری و دوستانش متحمل شده اند و به اهداف خود دست نیافتهاند، در صدد برآیند که دخالت کشورهای دیگر یا آن طور که خود مینامد جامعه مدنی جهانی را تئوریزه کند، اما از ماجرایی که برای سعید مرتضوی اتفاق افتاده آن قدر ذوق زده هستند که یک اصل بسیار ساده را به آسانی فراموش می کنند: کشورهای دیگر تا پای منافع خودشان در میان نباشد کوچکترین زحمتی برای انجام کوچکترین کاری به خود نمیدهند. در جهان، دولتهای دیکتاتور و جهان سومی که مردم خود را به بردگی میکشند بسیار زیادند، چرا هیچ وقت هیچ دولت قدرتمندی حتی مساپل آنها را مطرح نمیکند؟! اصلا لازم نیست راه دوری بروید و بخواهید آفریقا را زیر و رو کنید، یا اینکه هند را در نظر بگیرید که عملا برنامهریزیهای اقتصادی و اجتماعی رسما هشتصد میلون نفر را به کل «نادیده» میگیرد و فقط برای دویست میلیون نفر مردم هند برنامهریزی میکند. حتی برای پاکستان که نقش مهمی در معادلات جدید منطقهای پیدا کرده است به طور نمونه یک بار هیچ کشور دیگری یا سازمان ملل به وضع حقوق بشر در آن اشاره نمیکند. ژنرال مشرف هم هر وقت بخواهد به هر کشوری میرود و همین کانادا چند وقت پیش تمامی بدهیهای پاکستان را بعد از همکاری در حمله به افغانستان و طالبان بخشید. حتی در همین ماجرای اخیر که اینقدر موجب خشنودی افشاری شده است چرا دولت کانادا تا وقتی پسر زهرا کاظمی تقاضا نکرد کوچکترین اقدامی نکرد؟ غیر از اینکه فشار وی و پوشش رسانه ای باعث شد که تکانی به خودشان بدهند؟!
پیروی از اصل حفظ منافع در سطح دولت ها که هیچ، هر کسی که کوچکترین فعالیت تجاری در این طرفها دارد به شدت مواظب است یک لحظه وقتش را در جایی تلف نکند که نفعی برایش ندارد. بیایید و یکی دو سال در کانادا یک شرکت اداره کنید تا ببینید طرفتان به محض اینکه تلفنی با کسی صحبت میکنید میخواهد بداند مشتری هستید یا میخواهید چیزی به آنها بفروشید و اگر در یک دقیقه اول صحبت که هیچ، ظرف دو سه جمله نتواند رد منافع خودش را در صحبت با شما پیدا کند یک ثانیه در قطع کردن مکالمه و خداحافظی درنگ نمیکند. یادم نمیرود که وقتی تازه به کانادا آمده بودم در مغازهای یک قهوه یک و نیم دلاری خریدم و برای دریافت بقیه پول که ۵۰ سنت بود صبر نکردم. دختری که قهوه را فروخته بود آمد و سر میزم مرا پیدا کرد که بقیه پولت را یادت رفت بگیری. من هم گفتم یادم نرفته و انعام خودش است و طرف با ناباوری دو سه بار پرسید که مطمئن هستم یا نه. چون اصلا عادی نیست که وقتی مردم به طور متوسط پنج - ده سنت انعام میدهند کسی یک دفعه از ۵۰ سنت صرف نظر کند. واقعا چطور ممکن است تصور کنید که کسی از منافع خودش به خاطر حقوق بشر در کشور شما صرف نظر کند؟ وظیفه دولتها در جهان حفاظت از منافع ملتهایشان است و اگر هم نگران حقوق بشر در کشورهای دیگر باشند حتما باید در کوتاه مدت یا دراز مدت نفعی برایشان داشته باشد. اگر امریکا به توسعه طبقه متوسط در چین یا کشورهای دیگر علاقهمند است به خاطر رشد بازار آنها است و اینکه به طور معمول یک مهندس طبقه متوسط با زندگی نسبتا مرفه نمیخواهد خودش را برای ضربه زدن به امریکا منفجر کند.
آقای افشاری عزیز! تا وقتی یادمان است در تاریخ معاصر از مصدق و رضا شاه و بقیه میتوانیم ببینیم دخالت خارجی در تعیین سرنوشت کشور یعنی چه. میخواهید بگویید ظرف پنجاه سال تعالیم فلسفی قرن بیستم ماهیت دولتهای غربی را زیر و رو کرده است؟! سران کشورهای دیگر از منافع خود و ملتهایشان کوتاه نمیآیند مگر اینکه فیلسوفانی که افلاطون پیشنهاد میکرد آن کشورها را اداره کنند که به خاطر عشق به حقیقت از منافع خود صرف نظر کنند. اگر در ناصیه بوش نشانی از فیلسوف افلاطونی میبینید که سزاوار شهریاری است شاید باید چشمهایتان را بشویید و فارغ از ماجراهایی که چند ساله اخیر بر شما رفته دوباره به دنیا نگاه کنید. شاید آن جهان مدنی و دانشکدهها و موسسات تحقیقاتی که پذیرای شما شدهاند روی دیگری هم دارند که با زندگی در متن آن بتوانید به درک دقیقتری از فرهنگ، ساز و کار و پارادایم های آنها برسید.
July 3rd, 2006 at 11:09 am
جانا سخن از زبان ما ميگويي.
هنوز براي حتي سياسيون ما در اين حد هم فهمي از منافع ملي وجود ندارد. و اين بد درديست.
July 5th, 2006 at 5:11 am
من اينارو قبول دارم . اما يه مساله اي واسم هميشه جاي سواله : چرا و چه جوري اينقدر ديپلوماتيك مي توونند نگران منافع شون باشند و كشوري مثل ايران چرا نتوونسته اين نوع سياست رو بكار بگيره و يا ابداع كنه ؟ مي شه اين رو به نوعي هوش تلقي كرد كه حتي نخبگان ما هم از آن عاري هستند؟
July 8th, 2006 at 3:52 pm
این مساله که کسی به فکر تشکیل بنگاه خیریه جهانی نیست و به فکر منافع خودشه فکر می کنم واضح باشه، ولی چیزی که برای ما مهمه اینه که ما هم به فکر منافع خودمون باشیم نه به فکر این که کشورهای دیگه در ارتباط با ما به فکر منافع خودشونن. مسلما خیلی از این منفعت جویی های کشورهای دیگه رو باید به چشم فرصت بره خودمون نگاه کنیم نه تهدید.