اندر باب همجنسگرایی
موضوع همجنس گرایی و نحوه تعامل افراد یا جامعه با این موضوع در همه جا همیشه مجادله برانگیز بوده است اما بسیار جالب است که برخی کسانی که به شدت ادعای روشنفکری یا دموکرات بودن دارند وقتی به این موضوع میرسند انگار که یک دفعه پوست میاندازند و شروع به تکفیر و تحریم کرده و حکم صادر میکنند. از نظر من، این موضوع از دو سه جنبه قابل بررسی است:
- جنبه فردی: انتخاب نوع روابط جنسی مثل هر انتخاب دیگری یک تصمیم فردی است و هیچ کس بهتر از خود فرد نمیتواند تصمیم بگیرد که چه رفتار جنسی میخواهد پیش بگیردُ از چه ارضا میشود و از چه نمیشود و این تجربه قابل انتقال نیست.
- جنبه اجتماعی: تا آنجا که به اجتماع و قوانین اجتماعی مربوط میشود، تا وقتی کسی دیگری را مجبور به انجام کاری نکند و به کسی ضرر و زیانی نرساند، آزاد است هر فعالیتی بکند. به همین خاطر، مثلا وقتی دو نفر همجنس میخواهند خانواده تشکیل دهند، در واقع تقاضای یک لایسنس یا قرارداد اجتماعی میکنند و به همان دلیل که یک نفر مستقل از رشته تحصیلی، نژاد، و.. میتواند گواهینامه رانندگی بگیرد یا صاحب یک ملک شود یا قراردادهایی از این قبیل امضا کند، دو نفر همجنسگرا هم حق دارند همه آن کارها را بکنند و تشکیل خانواده هم بدهند. ثبت رسمی ازدواج یک قرارداد اجتماعی است و نه بیشتر.
- جنبه مذهبی و اخلاقی و…. این جنبه یک پاسخ روشن دارد: به کسی مربوط نیست! هر کس مسوول رفتار خود و دنیا و آخرت خود است. هیچ پیامبری هم گردن کسی زنجیر نیانداخته است تا وی را به بهشت ببرد. حداکثر کاری که پیامبران و علمای دین و… کردهاند دعوت است و مدعی هستند که اگر به حرف ما گوش کنید عاقبت به خیر میشوید. حالا هر کس در هر سطحی میتواند این دعوت را بپذیرد یا رد کند و سود و زیان یا ثواب و گناهش هم پای خودش است. یکی نماز می خواند حجاب نمیکند. یکی عرق می خورد بجز در ماه محرم. یکی از بیخ لامذهب است و یکی دیگر تا اینکه خط به خط دستوری در رساله یا قرآن و.. پیدا نکند آب نمیخورد. هر کدام آزادند هر طور میخواهند تصمیم بگیرند و کسی نمیتواند بگوید من بر حقم و دیگر ی نیست.
حالا اینکه برخی رگ غیرت دینیشان بجنبد یا فکر کنند هر کس مثل آنها فکر نمی کند به جهنم میرود یا فاسد است و باید پدرش درآورد برایم قابل فهم است، اما اینکه برخی تصمیم میگیرند درباره تجربه همجنسگرایی با قاطعیت رای صادر کنند و وارد جزپیاتی شوند مثل اینکه کسی از این راه ارضا میشود یا نه، چقدر لذت میبرد، یا تحلیل روانشناختی کنند بدون اینکه خود همجنسگرا باشند جای عجب دارد!
یک نکته دیگر هم اینکه این بحث به شدت با مباحث مربوط به زنان گره خورده است و انگار هر کسی وظیفه خود میداند اگر به یکی از این دو بحث پرداخت، حتما به دیگری هم بپردازد در حالی که این دو مقوله کاملا جدا هستند و نمیدانم چرا اینقدر به هم گره خوردهاند.
June 29th, 2006 at 5:43 pm
فكر كنم كمي تند رفتي. بي شك همجنس گرايي در غرب بخشي از جنبش خواست افراد براي داشتن آزاديهاي ديگرگونه است كه چندان هم بي سابقه در آنجا نباشد اما نميدانم چه جوري وسط دعواي آنوريها پاي ما هم به وسط كشيده ميشود. تصور ميكنم عدم هضم مسائلي اين چنين براي ما و آنها چندان كم نباشد. براي اينوريها مرگ به خاطر عقيده هنوز بر خيلي چيزها ترجيح دارد ولو آنكه آنوريها آخر كار اين موضوع را به تروريسم تقليل دهند. اين مسئله فرهنگ ماست و در همين چارچوب بايد ارزيابي گردد و آن مسئله آنها. اما همانگونه كه مسائل و بديهيات ما ممكن است آنطرف بسيار مشكل زا باشد چرا مسئله آنوريها براي ما مشكل زا نباشد. اينكه همجنس گرايي در فرهنگ اسلامي مشئوم باشد ربطي به حل آن در غرب ندارد.
تصور ميكنم طبق معمول وسط بازي فوتبال هوس واليبال به سرمان زده است.
June 30th, 2006 at 12:50 pm
جناب محسن! من هم وقتی ایران بودم با کمی انصاف بیشتر شبیه شما فکر می کردم ولی اینجا دوستان همجنس گرایی یافته ام که همجنس گرایی اشان چه به دلیل بیولوژیک و چه خود خواسته ربطی به غرب و غربزدگی ندارد. خودشان هستند و خودشان این طور است. گیرم که در سالهای دوری از وطن برخی نشانه ها و رفتارهای همجنس خواهانه این ور و آن ور را جابجا کرده باشند یا در تفسیرش متفاوت از ما فکر کنند. چیزی که انگار به کل نادیده گرفته می شود این است که به صرف اینکه به لحاظ جمعیتی ممکن است (شاید! آمار واقعی نداریم) در اقلیت ترین اقلیت باشند دلیل نمی شود که در نوبت بایستند تا سرانجام بلکه پس از زنان و کودکان و کارگران و …. نوبتشان بشود تا به نوبت حقوقشان احقاق شود ( اگر اصولا حقی برای آنها قایل باشید که ایشالله هستید.)آنهاهم مثل من و شما یک بار بیشتر زندگی نمی کنند و حالا که در سطح جهانی توانسته اند صدایشان را بلند کنند دلیل ندارد که در ایران نکنند. مشکل اینجاست که شکل طبیعی و بیولوژیک قضیه بر بسیاری از من وشما که درباره اش قلم فرسایی میکنیم کاملا پوشیده است و جرات هم نداریم بگوییم نمی دانیم. از طرف دیگر بعضی دوستان از آن ور بام افتاده سعی دارند قضیه راکاملا به شکل غربی حل و فصل کنند که نتیجه گاه خنده دار است مثل اینکه شعر عاشقانه خواندن برای چشمان امام حسین را ناشی از یک رابطه اروتیک همجنس خواهانه می بینند یا اینکه اصلا یادشان می رود که در ممکلت ما همه مردان با یکدیگر روبوسی می کنند بی آنکه خیال همجنس گرایانه ای داشته باشند .(اینجا روبوسی دو مرد مشمئزکننده محسوب می شود و ایتالیایی ها را به خاطرش مسخره میکنند ) .متوجه عرضم می شوید؟ گیرم که راه حل مسئله متفاوت باشد اصل مسئله که فرقی نمی کند. اینکه من و شما نمی بینیمشان دلیل نمی شود که وجود ندارند یا اینکه در الویت نیستند.