مطالعه می کنم، پس هستم!

اولین درس تاریخ علم که در اینجا برداشتم، بخش مفصلی داشت راجع به نقش زنان در تاریخ علم. طبعا سراسر پر بود از مثال‌هایی که زنان در طی تاریخ به خاطر زن بودن نتوانسته‌اند به مدارج بالا دست پیدا کنند، جزو محافل علمی شوند، و… با پیش زمینه‌ای که از مسائل زنان در ایران داشتم، اینکه مسائل زنان چگونه در اینجا بررسی می شود برایم جالب شد و نسبت به این موضوع حساستر شدم. کم کم نام های معروف در اینجا و خصوصا جامعه ایرانی که به فمنیست ها معروف بودند را شنیدم و کم و بیش سرک می کشیدم تا بدانم چه روشی در بررسی مسائل زنان دارند، آن را چگونه تحلیل می کنند و… که باید بگویم نتیجه برای من تا حد زیادی شگفت آور و ناامیدکننده بود.

طبعا وقتی از مسائل زنان حرف می زنم، چیزهایی مثل خشونت بر علیه زنان، حق ادامه تحصیل، حق رای، و خلاصه برخورداری از حقوق انسانی نظیر مردان مد نظرم است که همه مان در ایران تجربه دست اولی از مسائل آن داریم. اما هر چه بیشتر پیش رفتم و به مطالعات زنان توجه کردم متوجه شدم دو جریان کاملا متفاوت در این زمینه در جریان است: عده ای که خود را «صاحب» این مطالعات می دانند، گرد برنامه های مختلف دانشگاهی و تحقیقات جمع شده اند، پرداختن به مسائل زنان __ از دید خودشان __ ملک آنها است و برای پرداختن به آن باید از آنها اجازه گرفت! در این نوع جریان علی رغم هیاهوی بسیار، مطالعات روش مند که هیچ، حتی از ساده ترین روشهای اصول تحقیق و… هم در آن خبری نیافتم. وای به حال وقتی که موضوع تمرکز اصلی آن مسائل زنان ایران باشد که اولین سوالی که به ذهن میرسد این است که چگونه میتوان به مسائل زنان در ایران پرداخت در حالی که محققین محترم اصولا یا ایران را ندیده اند یا مدتها است از آن بیرونند؟! البته بخش دیگری هم یافتم که مطالعات بی سرو صدا و بی های و هوی است که با تم مطالعات نظری و تاریخی به آسیب شناسی مسائل زنان در بستر تاریخی آن میپردازد و بیش از آنکه در پی ارائه راه حل فوری و پیچیدن نسخه برای آن طرف دنیا باشد، آن را تجزیه تحلیل و بازنمایی میکند. اما آنچه بیش از همه جالب بود، بیزنس مطالعات زنان به عنوان یک رشته دانشگاهی است که بازار داغی دارد و عده ای هم با شدت و حدت از حجره خود (بخوانید پست آموزشی و تحققاتی) در این بازار (بخوانید دانشکده و دانشگاه) دفاع میکنند. ناگفته نماند که اصولا تحصیلات دانشگاهی در اغلب دانشگاههای دنیا، خصوصا آنها که ثروتمندتر هستند، و به خصوص در رشته های غیر مهندسی به نوعی یک بیزنس محسوب میشود چون قرار نیست کسی از آموزش و پزوهش رشته های علوم انسانی و علوم پایه بیرون برود و بعد از فارغ التحصیلی باید بالاخره کسی به شما شغلی بدهد و در حلقه بمانید. به همین خاطر صد البته مهم است که سردمدار نقل و بحثهای اینچنینی بمانید و به هر روش ممکن نام خود را در این حیطه تثبیت کنید.

از وقتی وبلاگ راه افتاده است مطالعات زنان یک دکان دولوکس جدید پیدا کرده است که بسیار خوش به حال برخی آکادمسینهای عزیز و استاد بعد از این هم شده است که میخ خود را در مورد اینکه سردمدار مطالعات زنان هستند به زمین بزنند و البته واضح است که حتی وقتی در مطالعات رسمی و دانشگاهی منتشر شده نباید انتظار متن خیلی خوبی داشت (مگر اینکه خلافش ثابت شود)، دیگر معلوم است در وبلاگستان چه خبر خواهد بود. جای شکرش باقی است که مخاطبان وبلاگها کم و بیش بعد از مدتی توقع خود را از مباحثی که با های و هوی مطرح میشود تنظیم خواهند کرد و خواهد دانست چه چیز را جدی بگیرند و چه را اصلا نادیده بگیرند، اما فقط فکر میکنم ده بیست سال دیگر که مد مطالعات زنان فروکش کند و این دکان تخته شود این قبیله بزرگی که گرد آن جمع شده و از آن روزی میگذراند چه خواهد کرد. دیگر پریدن به این و آن، پرونده باز کردن و بستن و… نان و آب نخواهد شد.

Comments

3 Responses to “مطالعه می کنم، پس هستم!”

  1. سيما says:

    شایان عزیز،
    می شه بپرسم کدام کتابها و مطالعات زنان را می گویی؟ نقد شما دقیقاً از کدام نویسنده است و در چه زمینه ای از فمینیسم؟ کدام روش؟ کیفی؟ کمی؟
    چقدر بد است که وبلاگستان شده محیطی برای باد کردن اگوی بعضی از افراد که فوری به دفاع از دوستانشان بلند می شوند، مگر نه؟ باند و باند بازی است انگار.

    من منتظرم که در بحثی دقیق در مورد مطالعات زنان و ادبیات موجود بحث کنیم. بسم الله. شما بگو کدام بخشش نا امیدت کرده و چرا و کدام نویسنده متدی را که شما مد نظر داری پیش نگرفته تا در موردش حرف بزنیم. نمی دانستم به مطالعات زنان هم علاقه مندی و در آن مطالعه داری که همه ادبیاتش را می شناسی و ریویو کرده ای. جدی می گم. وگرنه بیشتر در موردش وقتی در کانادا بودم حرف می زدیم. خلاصه که من منتظرم این بحث را شروع کنیم.

  2. سيما says:

    راستی من تا حالا فکر می کردم مهندسی بیزینسه، آخه تو رشته های علوم انسانی که دوره دکتراش سالها طول می کشه و از مهندسی خیلی طولانی تره، اونقدر پول نیست و آخرش هم بیزینس نمی زنی!
    به قول امریکایی ها:
    My bad!

  3. محسن says:

    خدا وكيلي عجب شهامتي داري تو.

Leave a Reply