<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="wordpress/1.5.1.3" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel>
	<title>Comments on: شما باشید چه می‌کنید؟</title>
	<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/06/840/</link>
	<description></description>
	<pubDate>Tue, 02 Dec 2008 19:22:08 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=1.5.1.3</generator>

	<item>
		<title>by: طلوع</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/06/840/#comment-10108</link>
		<pubDate>Wed, 21 Jun 2006 13:53:42 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/06/840/#comment-10108</guid>
					<description>شایان جان نمیدونم این فرض در ایران اتفاق می افتد یا غیر از ایران و خودت میدونی که مملکت گل و بلبل ما با بقیه دنیا فرق داره و تمام پاسخ ها باید مورد تجدید نظر قرار بگیره و نقش چیزهایی مثل &quot;حاج آقا&quot; و دعای کمیل و نماز جمعه در این مثال تعیین کننده است. ولی اگه جایی غیر از ایران است که خب میشه در مورد راه حل منطقی ترکیبی از بعضی از راه هایی که گفتی رو ایجاد کرد. جزییاتشو نمیگم طولانی میشه</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>شایان جان نمیدونم این فرض در ایران اتفاق می افتد یا غیر از ایران و خودت میدونی که مملکت گل و بلبل ما با بقیه دنیا فرق داره و تمام پاسخ ها باید مورد تجدید نظر قرار بگیره و نقش چیزهایی مثل &#8220;حاج آقا&#8221; و دعای کمیل و نماز جمعه در این مثال تعیین کننده است. ولی اگه جایی غیر از ایران است که خب میشه در مورد راه حل منطقی ترکیبی از بعضی از راه هایی که گفتی رو ایجاد کرد. جزییاتشو نمیگم طولانی میشه
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: kasra</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/06/840/#comment-9997</link>
		<pubDate>Sun, 18 Jun 2006 08:48:38 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/06/840/#comment-9997</guid>
					<description>سلام شایان عزیز

من نمیدانم که در این شرایط چه کنم. احتمالا به شما زنگ میزنم و می پرسم! ولی چیز دیگری را می دانم و آن این است که یکی از بهترین کارهایی که در زندگی ات کردی اینست که مذاکره خواندی چون استعدادت در این زمینه عالی است! 

ضمنا از اینکه کامنت محسن عزیز را هم اینجا می بینم خیلی خوشحالم.(این محسن حتما &quot;همان&quot; محسن است دیگر، از نحوه درخشان استدلال اش معلوم است) 

همیطور از اینکه هردوی شما انقدر آرامش دارید که می توانید کمی فلسفه ورزی کنید بسیار مسرورم.


مخلص شما - سلام برسانید</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>سلام شایان عزیز</p>
	<p>من نمیدانم که در این شرایط چه کنم. احتمالا به شما زنگ میزنم و می پرسم! ولی چیز دیگری را می دانم و آن این است که یکی از بهترین کارهایی که در زندگی ات کردی اینست که مذاکره خواندی چون استعدادت در این زمینه عالی است! </p>
	<p>ضمنا از اینکه کامنت محسن عزیز را هم اینجا می بینم خیلی خوشحالم.(این محسن حتما &#8220;همان&#8221; محسن است دیگر، از نحوه درخشان استدلال اش معلوم است) </p>
	<p>همیطور از اینکه هردوی شما انقدر آرامش دارید که می توانید کمی فلسفه ورزی کنید بسیار مسرورم.</p>
	<p>مخلص شما - سلام برسانید
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: محسن</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/06/840/#comment-9837</link>
		<pubDate>Fri, 16 Jun 2006 13:41:55 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/06/840/#comment-9837</guid>
					<description>فكر كنم ضروريست اين مفروضات را كنار هم بگذاريم و بعد تصميم گرفت:
1. حتما ضروريست يك حالت انتخاب شود (امكان ندارد دفع الوقت نمود)
2. فرض اساسي در اين داستان تعارض خواسته هاي خانواده و سازمان است و كارمند مورد نظر اين وسط گير افتاده است و بايد به نفع يكي تصميم بگيرد.
3. فرض بعدي قصه اين است كه حساسيت هاي اين كارمند، نه توسط سازمان و نه توسط خانواده درك نميشود.
4. اقناع سازمان چون يك موجود انساني نيست احتمالا بسيار مشكلتر از اعضاي خانوادهاست.
5. در عين حال سركار گذاشتن سازمان به همان علت پيش گفته آسانتر از اعضاي خانوده است.
6. كارمند مورد نظر بايد براساس اينكه قابليت اقناع خانواده را بيشتر دارا است يا قابليت سركار گذاشتن سازمان، يا سازمانش را چنان سركار بگذارد كه هيچيك از مسائلي كه گفتي پيش نيايد يا دست به تبيين شرايط خويش براي خانواده به جهت درك شرايط خويش بزند.
7. در صورتيكه دو طرف مسئله از خويش انعطاف به خرج ندهند، كارمند مزبور ميتواند برخي امور را كه تا پيش از آن، در راه حلهايش نديده بود، به كار بگيرد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>فكر كنم ضروريست اين مفروضات را كنار هم بگذاريم و بعد تصميم گرفت:<br />
1. حتما ضروريست يك حالت انتخاب شود (امكان ندارد دفع الوقت نمود)<br />
2. فرض اساسي در اين داستان تعارض خواسته هاي خانواده و سازمان است و كارمند مورد نظر اين وسط گير افتاده است و بايد به نفع يكي تصميم بگيرد.<br />
3. فرض بعدي قصه اين است كه حساسيت هاي اين كارمند، نه توسط سازمان و نه توسط خانواده درك نميشود.<br />
4. اقناع سازمان چون يك موجود انساني نيست احتمالا بسيار مشكلتر از اعضاي خانوادهاست.<br />
5. در عين حال سركار گذاشتن سازمان به همان علت پيش گفته آسانتر از اعضاي خانوده است.<br />
6. كارمند مورد نظر بايد براساس اينكه قابليت اقناع خانواده را بيشتر دارا است يا قابليت سركار گذاشتن سازمان، يا سازمانش را چنان سركار بگذارد كه هيچيك از مسائلي كه گفتي پيش نيايد يا دست به تبيين شرايط خويش براي خانواده به جهت درك شرايط خويش بزند.<br />
7. در صورتيكه دو طرف مسئله از خويش انعطاف به خرج ندهند، كارمند مزبور ميتواند برخي امور را كه تا پيش از آن، در راه حلهايش نديده بود، به كار بگيرد.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
</channel>
</rss>
