تاریخ نگاری، نه به عنوان یک حرفه
تصویری که ما از یک مورخ (یا تاریخنگار) داریم تصویر فردی است که اولا در دانشگاه به عنوان یک رشته تحصیلی تاریخ خوانده و ثانیا تمام وقایع بسیار مهم سیاسی یا اجتماعی را ثبت میکند. در حالی که تاریخنگاری در این بلاد برای بسیاری امری تفننی است که در کنار کار اصلیشان به آن میپردازند و به هر موضوعی میتواند بپردازد. رسانهها هم این تاریخنگاران را خیلی جدی میگیرند و به بهانههای مختلف سراغشان میروند. مثلا یک نفر خودش را داخل بک بشکه میکند و از آبشار نیاگارا میپرد پایین، بلافاصله رسانهها سراغ تاریخنگاری که سابقه پرش به آبشار نیاگارا را ثبت میکند میروند و او هم گزارش مبسوطی میدهد که آخرین بار پیش از این چه کسی پریده، چند متر پریده، با چی پریده و… دیشب هم تلویزیون با یک نفر که تاریخنگار مسابقات اسب دوانی در کانادا بود مصاحبه میکرد چون بعد از صد و سی و چند سال یک اسب کانادایی در یک مسابقه مهم اول شده است! یک نکته جالب این است که این نوع تاریخنگاریها میتواند از نظر موضوع و حیطه مطالعه بسیار محدود باشد (مثلا تاریخ مغازههای نخریسی در محدوده پامنار!) ولی وقتی این اطلاعات را کنار هم میگذارید یک مجموعه غنی و قابل استناد را فراهم میکند که بسیار به کار مطالعات فرهنگی و اجتماعی هم خواهد آمد. یک جنبه مهم دیگر این است که موضوعاتی ثبت شود که معمولا به طور طبیعی جایی ثبت نمیشود. مثلا تاریخچه نشریاتی که منتشر شدهاند به طور خودکار ثبت میشود چون برای آن انتشار یک نشریه باید مجوز گرفت و… ولی سیر تطور نان بربری معمولا جایی ثبت نمیشود. این نوع مطالعه به نحوی ثبت سابقه و تاریخچه یک موضوع است.
برخی مثالهای تاریخنگاری که میتواند به طور خاص در ایران یا حتی محدوده کوچکتری مثل یک شهر یا حتی محله صورت گیرد:
- تاریخچه مغازهداری
- تاریخچه خانوادهها (هنوز که هنوز است نام گذاری محلهها براساس خانوادهها بسیار قوی است و مدت کوتاهی است که نام سیاستمداران و… منبع جدید نام گذاری شده است)
- تاریخ اسباببازی در ایران
- تاریخ عشق و عاشقیهای خون و خونریزی شده!
باز هم ایده میخواهید؟ اینجا را ببینید.