درد مشترک
این روزها بحثهای مربوط به برنامه هستهای ایران همزمان شده است با بحثهای مربوط به مهاجرین در امریکا. در کانادا هم که همواره بحث هویت ملی و کانادایی بودن و… مطرح است. وجه اشتراک همه اینها هم به نظر میرسد یک چیز است: تعریف یک مساله مشترک. درایران، سیاست رسمی (که بسیاری از افراد خارج حکومت چه مخالف چه موافق دولت ممکن است آن را تایید کنند) این است که ما به عنوان «یک ملت» حق داریم به این تکنولوژی دست یابیم. از آن طرف مهاجرین غیرقانونی در امریکا که اغلب هم اسپانیایی زبان هستند تبدیل به یک موضوع ملی شده که آیا باید اجازه اقامت بگیرند یا اخراج شوند. همزمان میشنوی سرود ملی امریکا به زبان اسپانیایی اجرا میشود و مخالفتهایی بر میانگیزد. کاناداییها با مساله کشته شدن سربازان در افغانستان مواجه هستند (ظاهرا بیش از آنچه انتظار میرفت دارد تلفات میدهد و اعتراضهایی برانگیخته است). دولت هم جدا از دلایل واقعی خود برای حضور در افغانستان، دایم بر این نکته پافشاری میکند که ما به عنوان کانادا داریم تغییری [مثبت] در جهان ایجاد می کنیم و این چیزی است که «هر کانادایی» با آن موافق است (ارائه یک تعریف مشترک جعی که کاناداییها را زیر آن جمع کرد).
جالب است کسانی که مخالف سیاست های هسته ای ایران هستند هم می گویند ایران مسائل مهمتری دارد و مثلا اول مساله آلودگی هوا و کشتار جاده ها را حل کنید و بعد فکر نیروی هسته ای باشید (به عبارتی درد مشترک مردم ایران به عنوان یک ملت چیزهای دیگری است). انگاری که همه چیز نهایتا به این مساله مشترک و درد مشترک برمیگردد و هر کس مدعی است آن را میداند یا درصدد است به نحوی آن را تعریف کند. غربیهایی هم که مخالفند ایران به نیروی هسته ای دست پیدا کند از آن به عنوان «جهاد هسته ای» یاد میکنند و بر آن اساس برنامه تلویزیونی میسازند (اعمال یک هویت جمعی به ایران و تاکید بر جنبه مسلمانی و دینی آن و پیوند زدنش به تروریسم و القاعده در برابر هویت ملی و ایرانی).
فکر میکنم بحثهای داخلی ما هم همچنان بین دو بحث سنت-مدرنیسم از یک سو و ایرانی-اسلامی و عواقب آن از سوی دیگر در کشاکش است و تقریبا هر مساله فرهنگی، سیاسی، اجتماعی یا اقتصادی را میتوان به این ترتیب به نحوی رده بندی کرد:
- بحث حجاب: آزادیهای فردی برخاسته ار مدرنیته در برابر آموزه های دینی و سنتی (ایرانی بودن ظاهرا در این مورد ایده خاصی به همراه نمی آورد)
- بحثهای اقتصاد: اقتصاد بدون بهره و بانک اسلامی در برابر واقعیت های بازار و بهره و نظام تجارت جهانی (عقاید اسلام در برابر نتایج مدرنیته)
- بحثهای سیاسی: نظام حکومتی مبتنی بر دین و هدایت آن توسط کارشناسان دینی یا یک ساختار مدن مبتنی بر رای مردم (قابل جمع هم نیست چون نهایتا حرف آخر را یکی باید بزند!)
من که چهار پنج سال است از ایران بیرونم و واقعا نمیدانم مساله امروز مردم در ایران چیست اما ظاهرا میتوان به کمک رسانه های جمعی بر هر بخش آن که مایل باشید تایید کنید و آن قسمت را پررنگ کنید.
May 1st, 2006 at 2:12 pm
مال بقيه رو نميدانم اما مال من و دوروبري هامان اينه كه ميشه آقايان، خانمها، داخليها، خارجيها، دوستان، دشمنان، هسته اي ها، پوسته اي ها اجازه مي فرمائيد كمي هم زندگي كنيم؟