<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?><!-- generator="wordpress/1.5.1.3" -->
<rss version="2.0" 
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">
<channel>
	<title>Comments on: چپ خاویار</title>
	<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/</link>
	<description></description>
	<pubDate>Tue, 02 Dec 2008 20:41:47 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=1.5.1.3</generator>

	<item>
		<title>by: maryam</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5095</link>
		<pubDate>Tue, 18 Apr 2006 21:15:18 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5095</guid>
					<description>سلام. دلم برای نوشته هایتان تنگ شده. چرا نمی نویسید؟</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>سلام. دلم برای نوشته هایتان تنگ شده. چرا نمی نویسید؟
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: نيما</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5094</link>
		<pubDate>Tue, 18 Apr 2006 08:08:09 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5094</guid>
					<description>خب يه اصطلاح خوب ياد گرفتيم. مرسی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>خب يه اصطلاح خوب ياد گرفتيم. مرسی.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: Sanam</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5092</link>
		<pubDate>Mon, 17 Apr 2006 09:57:58 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5092</guid>
					<description>سلام
خوش به حالتان. من دنبال بورس تحصيلی می گردم. شما در دانشگاهتان چيزی سراغ نداريد. ممنون می شم که کمکم کنيد.</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>سلام<br />
خوش به حالتان. من دنبال بورس تحصيلی می گردم. شما در دانشگاهتان چيزی سراغ نداريد. ممنون می شم که کمکم کنيد.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: irwa</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5082</link>
		<pubDate>Fri, 14 Apr 2006 12:51:19 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5082</guid>
					<description>سلام لینک وب نوشت شما در ایروا (وب نوشت گروهی ایرانیان خارج از کشور) اضافه شد.موفق باشید</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>سلام لینک وب نوشت شما در ایروا (وب نوشت گروهی ایرانیان خارج از کشور) اضافه شد.موفق باشید
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: باشگاه مخاطبان شبکه جهانی جام جم</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5059</link>
		<pubDate>Mon, 03 Apr 2006 10:47:04 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5059</guid>
					<description>شایان مهربان و خوبم


مرا هر گه بهار آید به خاطر یاد یار آید
به خاطر یاد یار آید مرا هر گه بهار آید

سلام. سال نو بر شما هم مبارک باد. 
اگر یک سری از این سخنان خوب را دسته بندی کنید و برایمان به فرستید تلاش می کنیم که به شبکه جهانی جام جم پیشنهاد دهیم تا آن را از شبکه پخش کند. به هر حال شبکه برای مخاطب و با همکاری مخاطبان هست که روز به روز پیشرفت خواهد کرد.

از هم سخنی با شما بهره ها خواهیم برد.

باشگاه</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>شایان مهربان و خوبم</p>
	<p>مرا هر گه بهار آید به خاطر یاد یار آید<br />
به خاطر یاد یار آید مرا هر گه بهار آید</p>
	<p>سلام. سال نو بر شما هم مبارک باد.<br />
اگر یک سری از این سخنان خوب را دسته بندی کنید و برایمان به فرستید تلاش می کنیم که به شبکه جهانی جام جم پیشنهاد دهیم تا آن را از شبکه پخش کند. به هر حال شبکه برای مخاطب و با همکاری مخاطبان هست که روز به روز پیشرفت خواهد کرد.</p>
	<p>از هم سخنی با شما بهره ها خواهیم برد.</p>
	<p>باشگاه
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: majid</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5052</link>
		<pubDate>Thu, 30 Mar 2006 12:24:30 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5052</guid>
					<description>وبلاگ قشنگتو دیدم تبریک میگم و درخواست لینک دارم ممنون
http://sobeh.blogspot.com

منتظر پاسخ هستم
یا حق</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>وبلاگ قشنگتو دیدم تبریک میگم و درخواست لینک دارم ممنون<br />
<a href='http://sobeh.blogspot.com' rel='nofollow'>http://sobeh.blogspot.com</a></p>
	<p>منتظر پاسخ هستم<br />
یا حق
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: شایان</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5037</link>
		<pubDate>Wed, 22 Mar 2006 16:25:48 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5037</guid>
					<description>برای اینکه تعریف دقیقی ارائه کنم باید فکر کنم! اما به عنوان یک مثال سردستی، اگر تو به عنوان مشاور یک بنگاه اقتصادی فعالیت کنی هدفت بهینه کردن سود آن بنگاه است. مثلا شرکتهای کارت اعتباری به صرف اینکه مطمئن شوند که تو میتوانی بدهیت را پس بدهی تا بتوانند به تو اعتبار میدهند و بامزه است که اگر بعد از مدتی از اعتبارت استفاده نکنی سقف اعتبارت را بالا میبرند تا قدرت خریدت بیشتر شود و وسوسه شوی که خرج کنی و نهایتا به قرض بیفتی. از آن طرف (حداقل در کانادا این طور است) دولت یک دفتر اعتبارات تشکیل داده که این روند را کنترل کند و با نگهداری اطلاعات هر فرد، قدرت خریدش را تخمین میزند و ممکن است حتی اگر بانک یا یک موسسه مالی دیگر حاضر باشد به تو اعتبار بدهد اما دولت اجازه ندهد. 

یک مثال دیگر فرستادن پزشک یا معلم به مناطق دور دست است. بگذریم که در کشور ما دولت سربازهای پزشک را مجبور به گذراندن طرح میکند اما فرض کن بگوید حقوق بیشتری میدهد که پزشکها به روستاهای دور بروند تا خدمات بهداشت و درمان در همه جای کشور در دسترس باشد. طبق نظریات تو نباید این اتفاق بیافتد چون اگر مردم آن دیار خودشان حاضر نیستند پول بیشتری بدهند تا پزشکها به مناطق آنها جلب شوند پس حقشان است که بچه هایشان مثلا از اسهال بمیرند! حتی اگر بخواهند ولی نتوانند توقع پزشکها را برآورده کنند چنین اتفاقی می افتد. اگر گفتی فکر میکنی که در این موارد دولت باید کمک کند یا حمایت کندو.. آن وقت به نظر من چپ شده ای!

یک مثال دیگر یادم آمد که اگر بخواهی صرفا با اقتصاد بازار یا به قول تو بهینه کردن آن و رسیدن به نقطه مطلوب به آن بپردازی شاید به اسانی به جواب نرسی:  وضع استان سیسات و بلوچستان را در نظر بگیر. (با کمی اغراق) دولت باید بی خیال سیستان و بلوچستان شود چون (مثلا) ذخائر نفت و گازش یا موقعیت جغرافیایی و... آن به هزینه تامین امنیت اش «نمی ارزد» و بهتر است بگذاریم هر کسی میخواهد آن را بگیرد و اداره کند!</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>برای اینکه تعریف دقیقی ارائه کنم باید فکر کنم! اما به عنوان یک مثال سردستی، اگر تو به عنوان مشاور یک بنگاه اقتصادی فعالیت کنی هدفت بهینه کردن سود آن بنگاه است. مثلا شرکتهای کارت اعتباری به صرف اینکه مطمئن شوند که تو میتوانی بدهیت را پس بدهی تا بتوانند به تو اعتبار میدهند و بامزه است که اگر بعد از مدتی از اعتبارت استفاده نکنی سقف اعتبارت را بالا میبرند تا قدرت خریدت بیشتر شود و وسوسه شوی که خرج کنی و نهایتا به قرض بیفتی. از آن طرف (حداقل در کانادا این طور است) دولت یک دفتر اعتبارات تشکیل داده که این روند را کنترل کند و با نگهداری اطلاعات هر فرد، قدرت خریدش را تخمین میزند و ممکن است حتی اگر بانک یا یک موسسه مالی دیگر حاضر باشد به تو اعتبار بدهد اما دولت اجازه ندهد. </p>
	<p>یک مثال دیگر فرستادن پزشک یا معلم به مناطق دور دست است. بگذریم که در کشور ما دولت سربازهای پزشک را مجبور به گذراندن طرح میکند اما فرض کن بگوید حقوق بیشتری میدهد که پزشکها به روستاهای دور بروند تا خدمات بهداشت و درمان در همه جای کشور در دسترس باشد. طبق نظریات تو نباید این اتفاق بیافتد چون اگر مردم آن دیار خودشان حاضر نیستند پول بیشتری بدهند تا پزشکها به مناطق آنها جلب شوند پس حقشان است که بچه هایشان مثلا از اسهال بمیرند! حتی اگر بخواهند ولی نتوانند توقع پزشکها را برآورده کنند چنین اتفاقی می افتد. اگر گفتی فکر میکنی که در این موارد دولت باید کمک کند یا حمایت کندو.. آن وقت به نظر من چپ شده ای!</p>
	<p>یک مثال دیگر یادم آمد که اگر بخواهی صرفا با اقتصاد بازار یا به قول تو بهینه کردن آن و رسیدن به نقطه مطلوب به آن بپردازی شاید به اسانی به جواب نرسی:  وضع استان سیسات و بلوچستان را در نظر بگیر. (با کمی اغراق) دولت باید بی خیال سیستان و بلوچستان شود چون (مثلا) ذخائر نفت و گازش یا موقعیت جغرافیایی و&#8230; آن به هزینه تامین امنیت اش «نمی ارزد» و بهتر است بگذاریم هر کسی میخواهد آن را بگیرد و اداره کند!
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: hamed  ghoddusi</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5036</link>
		<pubDate>Wed, 22 Mar 2006 07:09:21 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5036</guid>
					<description>شایان جان سلام مجدد
1) خودت آخر نوشته گفته ای که چپ خاویار برای خاویار سوبسید نمی خواهد ولی برای چیزهای دیگر می خواهد. احسنت. این تعریف درست چپ خاویار است حالا به من بگو من که اصولا مخالف سوبسیدم چطور می توانم در این تعریف بگنجم.
2) حالا دیگه من را ول کنیم و به نکته ای که اشاره کرده ای بچسبیم. با این تعریفی که در بند سه ارائه داده ای هر کسی که در طراحی سیاست ها هر نوعی دغدغه داشته باشد به نوعی چپ است. شایان جان به نظرم این تعریف زیادی کلی است و همه آدم ها را یک جوری در بر می گیرد. برای این که وقتی از هر سیاستی دفاع می کنی هدفت رساندن به یک نقطه مطلوب است. چپ ها با تعریف معمولشان دنبال توزیع عادلانه هستند و راست ها که من هم جزوشان هستم دنبال تخصیص بهینه. تخصیص بهینه هم به زبان ساده یعنی استفاده از حداکثر ظرفیت های جامعه.  فکر نمی کنم بتوانی اقتصاددان، جامعه شناس، روزنامه نگاری و ... پیدا کنی که بلاخره دنبال جهت خاصی نباشد ولی این جهت ها می تواند 180 درجه متفاوت باشد. حالا این دلیل نمی شود که هر کسی را که این دغدغه ها را داشته باشد چپ بمانیم. چون همان طور که گفتم این چپی که تو تعریف می کنی عملا همه را در بر می گیرد و حاوی معنای خاصی نیست. دوست دارم بدانم دقیقا پشت ذهنت چی بوده. یا به عبارت دیگر من باید چه کاری بکنم که با تعریف تو چپ نباشم. قصدم از این سوال درک منظور دقیق تو از این تعریف از طریق ملاحظه نقیض قضیه است. شاد باشی.</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>شایان جان سلام مجدد<br />
1) خودت آخر نوشته گفته ای که چپ خاویار برای خاویار سوبسید نمی خواهد ولی برای چیزهای دیگر می خواهد. احسنت. این تعریف درست چپ خاویار است حالا به من بگو من که اصولا مخالف سوبسیدم چطور می توانم در این تعریف بگنجم.<br />
2) حالا دیگه من را ول کنیم و به نکته ای که اشاره کرده ای بچسبیم. با این تعریفی که در بند سه ارائه داده ای هر کسی که در طراحی سیاست ها هر نوعی دغدغه داشته باشد به نوعی چپ است. شایان جان به نظرم این تعریف زیادی کلی است و همه آدم ها را یک جوری در بر می گیرد. برای این که وقتی از هر سیاستی دفاع می کنی هدفت رساندن به یک نقطه مطلوب است. چپ ها با تعریف معمولشان دنبال توزیع عادلانه هستند و راست ها که من هم جزوشان هستم دنبال تخصیص بهینه. تخصیص بهینه هم به زبان ساده یعنی استفاده از حداکثر ظرفیت های جامعه.  فکر نمی کنم بتوانی اقتصاددان، جامعه شناس، روزنامه نگاری و &#8230; پیدا کنی که بلاخره دنبال جهت خاصی نباشد ولی این جهت ها می تواند 180 درجه متفاوت باشد. حالا این دلیل نمی شود که هر کسی را که این دغدغه ها را داشته باشد چپ بمانیم. چون همان طور که گفتم این چپی که تو تعریف می کنی عملا همه را در بر می گیرد و حاوی معنای خاصی نیست. دوست دارم بدانم دقیقا پشت ذهنت چی بوده. یا به عبارت دیگر من باید چه کاری بکنم که با تعریف تو چپ نباشم. قصدم از این سوال درک منظور دقیق تو از این تعریف از طریق ملاحظه نقیض قضیه است. شاد باشی.
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: شایان</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5034</link>
		<pubDate>Tue, 21 Mar 2006 07:09:09 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5034</guid>
					<description>حامد جان
فکر میکنم خیلی فشرده نوشتم و مطلبم را به اندازه کافی بسط ندادم و همین باعث شده است تا این سو تفاهم ایجاد شود. اما توضیحات:
- این اصطلاح را مدت زیادی است که میدانم و نوشته های تو آن را به ذهنم دوباره متبادر کرد. 
- من گفتم چنین برداشتی از اقتصاد آزاد همراه با دغدغه عدالت میتواند به چپ خاویار تبدیل شود و از قضا دقیقا هم تاکید کردم منظورم این نیست که تو لزوما جزو آن هستی، اما باز هم تاکید کردم چنین تلفیقی میتواند به آن منجر شود. این تلفیق میتواند توسط تو صورت پذیرد یا دیگران و فکر میکنم احتمال اینکه چنین امری اتفاق بیافتد هم زیاد است! چه از جانب کسانی که با دغدغه عدالت شروع میکنند و میخواهند روشهای علمی و مهندسی را به کار گیرند تا آن را بهینه کنند، چه کسانی که با اقتصاد بازار و آزاد شروع میکنند و میخواهند آن را به واقعیات اجتماعی نزدیک کنند. از هر دو طرف احتمال شکلگیری این نوع طرز تفکر زیاد است. 

- ممکن است قدری در مورد نوع نگاه تو و اینکه دغدغه عدالت داری پیش فرض داشته ام، اما فکر میکنم در اغلب اوقات میتوان این را به عنوان خطوط نانوشته استدلالهای تو در نظر گرفت. مثالها زیاد است (مثل مخالفتت با سوبسید بنزین) به نظرم جوهره استدلالهای تو در خیلی موارد گوشه چشمی به توزیع عادلانه ثروت دارد (یا بخوانش توزیع منطقی، یا مدیریت بهینه، ...). اگر چنین دغدغه ای نداری یا آن را جزو اصول طراحی و برنامه ریزیهای اقتصادی محسوب نمیکنی من به خطا بوده ام.

- تئاتر یا علوم انسانی به نظر من «محصول فرهنگی روشن فکر پسند» نیستند. اصل جنس هستند! اینکه من و تو از چیزی خوشمان بیاید و نهایتا ببینیم برای سر پا ماندن آن باید از آن حمایت شود جرم نیست! و باور کن بدون حمایت دولتها خیلی از رشته های پایه تعطیل میشوند. در مورد ریاضیات هم اصلا شوخی نکردم. یک بار در جلسات تصویب طرحههای تحقیقاتی شرکت کن تا ببینی بحث عدم حمایت از رشته های پایه چقدر جدی است و عده ای کاملا بر این باور هستند که باید فقط از طرحهای کاربردی (با کاربرد مشخص) حمایت کرد. از قضا کمبود منابع را هم مهمترین دلیل میدانند و فاصله زیاد کشورهایی مثل ما با سایر کشورها را دلیل بزرگی برای این سیاست میدانند و تاکید میکنند حتی اگر ما هم بخواهیم تحقیقات پایه کنیم به دیگران نمیرسیم و قبل از ما آنها چنین تحقیقاتی را به سر انجام میرسانند، پس بهتر است صرفا مصرف کننده آن باقی بمانیم و منابع محدود خود را صرف تحقیقات یا آموزشهای کاربردی کنیم که خیلی زود به بازدهی برسد. دقیقا به همین دلیل هم بود که اسم مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات به پزوهشگاه دانشهای بنیادی عوض شد تا تاکیدی باشد که این مرکز به حمایت از پزوهشهای بنیادی معتقد است. ضمنا آن بخشی از ریاضیات که اقتصاددانها نیاز دارند اصولا ریاضیات نیست! همان اقتصاد یا فیزیک است! لزوما به کار بردن زبان ریاضی یا مدل کردن رفتارها با به کارگیری روشهای ریاضی به معنی این نیست که ریاضیات میورزی! (با قدری تسامح)

- چپ خاویار تقاضای سوبسید برای خاویار نمیکند. اما چنین سیاستی را در سایر بخشها به نحوی تعقیب میکند.

- به نظر من اصولا چپ خاویار چیز بدی نیست! خیلی هم خوشمزه است!</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>حامد جان<br />
فکر میکنم خیلی فشرده نوشتم و مطلبم را به اندازه کافی بسط ندادم و همین باعث شده است تا این سو تفاهم ایجاد شود. اما توضیحات:<br />
- این اصطلاح را مدت زیادی است که میدانم و نوشته های تو آن را به ذهنم دوباره متبادر کرد.<br />
- من گفتم چنین برداشتی از اقتصاد آزاد همراه با دغدغه عدالت میتواند به چپ خاویار تبدیل شود و از قضا دقیقا هم تاکید کردم منظورم این نیست که تو لزوما جزو آن هستی، اما باز هم تاکید کردم چنین تلفیقی میتواند به آن منجر شود. این تلفیق میتواند توسط تو صورت پذیرد یا دیگران و فکر میکنم احتمال اینکه چنین امری اتفاق بیافتد هم زیاد است! چه از جانب کسانی که با دغدغه عدالت شروع میکنند و میخواهند روشهای علمی و مهندسی را به کار گیرند تا آن را بهینه کنند، چه کسانی که با اقتصاد بازار و آزاد شروع میکنند و میخواهند آن را به واقعیات اجتماعی نزدیک کنند. از هر دو طرف احتمال شکلگیری این نوع طرز تفکر زیاد است. </p>
	<p>- ممکن است قدری در مورد نوع نگاه تو و اینکه دغدغه عدالت داری پیش فرض داشته ام، اما فکر میکنم در اغلب اوقات میتوان این را به عنوان خطوط نانوشته استدلالهای تو در نظر گرفت. مثالها زیاد است (مثل مخالفتت با سوبسید بنزین) به نظرم جوهره استدلالهای تو در خیلی موارد گوشه چشمی به توزیع عادلانه ثروت دارد (یا بخوانش توزیع منطقی، یا مدیریت بهینه، &#8230;). اگر چنین دغدغه ای نداری یا آن را جزو اصول طراحی و برنامه ریزیهای اقتصادی محسوب نمیکنی من به خطا بوده ام.</p>
	<p>- تئاتر یا علوم انسانی به نظر من «محصول فرهنگی روشن فکر پسند» نیستند. اصل جنس هستند! اینکه من و تو از چیزی خوشمان بیاید و نهایتا ببینیم برای سر پا ماندن آن باید از آن حمایت شود جرم نیست! و باور کن بدون حمایت دولتها خیلی از رشته های پایه تعطیل میشوند. در مورد ریاضیات هم اصلا شوخی نکردم. یک بار در جلسات تصویب طرحههای تحقیقاتی شرکت کن تا ببینی بحث عدم حمایت از رشته های پایه چقدر جدی است و عده ای کاملا بر این باور هستند که باید فقط از طرحهای کاربردی (با کاربرد مشخص) حمایت کرد. از قضا کمبود منابع را هم مهمترین دلیل میدانند و فاصله زیاد کشورهایی مثل ما با سایر کشورها را دلیل بزرگی برای این سیاست میدانند و تاکید میکنند حتی اگر ما هم بخواهیم تحقیقات پایه کنیم به دیگران نمیرسیم و قبل از ما آنها چنین تحقیقاتی را به سر انجام میرسانند، پس بهتر است صرفا مصرف کننده آن باقی بمانیم و منابع محدود خود را صرف تحقیقات یا آموزشهای کاربردی کنیم که خیلی زود به بازدهی برسد. دقیقا به همین دلیل هم بود که اسم مرکز تحقیقات فیزیک نظری و ریاضیات به پزوهشگاه دانشهای بنیادی عوض شد تا تاکیدی باشد که این مرکز به حمایت از پزوهشهای بنیادی معتقد است. ضمنا آن بخشی از ریاضیات که اقتصاددانها نیاز دارند اصولا ریاضیات نیست! همان اقتصاد یا فیزیک است! لزوما به کار بردن زبان ریاضی یا مدل کردن رفتارها با به کارگیری روشهای ریاضی به معنی این نیست که ریاضیات میورزی! (با قدری تسامح)</p>
	<p>- چپ خاویار تقاضای سوبسید برای خاویار نمیکند. اما چنین سیاستی را در سایر بخشها به نحوی تعقیب میکند.</p>
	<p>- به نظر من اصولا چپ خاویار چیز بدی نیست! خیلی هم خوشمزه است!
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
	<item>
		<title>by: hamed  ghoddusi</title>
		<link>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5032</link>
		<pubDate>Tue, 21 Mar 2006 00:17:49 +0000</pubDate>
		<guid>http://torontoreport.com/fa/archives/2006/03/825/#comment-5032</guid>
					<description>شایان وقت نبود کامنت قبلی را مفصل بنویسم. الان می نویسمش.
1) ببین حس من این بوده که این چند روزه اصطلاح «چپ خاویار» را شنیده بودی و می خواستی یک جوری توی وبلاگت بنویسی اش و لذا چسبوندی اش به بحث من. هر جوری سر و ته پستت را می خونم جز تناقض توی اول و آخرش نمی بینم. خوب بابا جان دو تا پست جدا می نوشتی. یکی در مورد چپ خاویار یکی در نقد نوشته من. این طوری بحث هم شفاف می شد.
2) اولش روشن فکر چپ را تصویر کرده ای که دوست دارد از دولت یارانه بگیرد و خاویار بخورد ولی نمی شود. این دقیقا همان چیزی است که من هم نقدش می کنم. از دید من روشن فکران در خیلی موارد نقش گروه فشار را برای تخصیص منابع جامعه به خودشان بازی می کنند. من بارها به صراحت گفته ام که منتقد تیپ روشن فکر به معنای کلاسیک آن هستم و اتفاقا پستی که تو می خواهی نقد کنی هم در همین راستا است حالا من چطوری خودم چپ می شوم را نمی فهمم.
3) من کجا گفته ام دفدغه های اجتماعی و عدالت خواهی و این ها دارم. لطفا یک آدرس بده. ضمنا فکر نکنم هر کسی بگوید این سیاست عادلانه نیست چون به یک اقلیتی پولی بیش از بقیه می دهد اسمش لزوما چپ است. تو به تر از من می دانی که معنایی که چپ ها از عدالت می فهمند به معنای دم دستی که من به کار برده ام ربطی ندارد. لذا در جوابت باید بگویم متاسفانه گزاره ات خیلی خام است. هر کسی که سیاستی را از زاویه عدالت نقد کند لزوما چپ نیست. رالوز و نوزیک ابدا چپ نیستند ولی در باب معنای عدالت کتاب می نویسند.
4) حالا بریم سراغ اصل مطلب. تو این همه مقدمه روشن فکرانه و ادیبانه را گفته ای که بگویی مخالف این ایده هستی که «نباید به محصولات فرهنگی روشن فکر پسند یارانه داد». اولا پست من منتقد این ایده بود که به سینمای تجاری حمله کنیم و بگوییم تهیه کننده کار بدی می کند که به گیشه فکر می کند. ضمنا به طور واضح منتقد این ایده هستم که پول بگیریم و بدیم یک عده سینمای روشن فکری بسازند که اقلیتی مثل ما خوشش بیاید. این حرف اصلا معنی اش این تصویر کاریکاتوری که تو تصویر کرده ای نیست. حتی با فرض سپردن تمامی رشته ها به بازار هم هیچ رشته ای تعطیل نمی شود. حتی فلسفه که احتمالا غیربازاری ترین رشته است تقاضای خودش را خواهد داشت. برای این که عده ای مثل من و تو متقاضی این هستند که پول بدهند و کتاب ها و مقاله های فلسفی بخرند یا به سخنرانی فیلسوفان گوش بدهند یا در دانشگاه واحد اختیاری فلسفه بگیرند یا حتی در پروژه های تحقیقاتی پیچیده از آن ها برای مشورت دعوت کنند. همین خودش برای عده مشخصی از فیلسوفان بازار ایجاد می کند. ضمن این که عده ای هم به طور شخصی علاقه خواهند داشت پول بدهند و در دانشگاه فلسفه بخوانند. ریاضی و فیزیک را هم که حتما شوخی کرده ای نه؟ نگران نباش حداقل برای ریاضی دان ها در دانشکده های اقتصاد به اندازه کافی تقاضا هست :) تازه این حالت اکستریم است که همه چیز را به دست بازار بسپاریم. اگر پست من را با دقت بیش تری بخوانی می بینی که بحثی به اسم اکسترنالیتی را مطرح کرده ام. همین یک عبارت کافی است که به این اکستریم نغلطیم.
بازم سال نو مبارک</description>
		<content:encoded><![CDATA[	<p>شایان وقت نبود کامنت قبلی را مفصل بنویسم. الان می نویسمش.<br />
1) ببین حس من این بوده که این چند روزه اصطلاح «چپ خاویار» را شنیده بودی و می خواستی یک جوری توی وبلاگت بنویسی اش و لذا چسبوندی اش به بحث من. هر جوری سر و ته پستت را می خونم جز تناقض توی اول و آخرش نمی بینم. خوب بابا جان دو تا پست جدا می نوشتی. یکی در مورد چپ خاویار یکی در نقد نوشته من. این طوری بحث هم شفاف می شد.<br />
2) اولش روشن فکر چپ را تصویر کرده ای که دوست دارد از دولت یارانه بگیرد و خاویار بخورد ولی نمی شود. این دقیقا همان چیزی است که من هم نقدش می کنم. از دید من روشن فکران در خیلی موارد نقش گروه فشار را برای تخصیص منابع جامعه به خودشان بازی می کنند. من بارها به صراحت گفته ام که منتقد تیپ روشن فکر به معنای کلاسیک آن هستم و اتفاقا پستی که تو می خواهی نقد کنی هم در همین راستا است حالا من چطوری خودم چپ می شوم را نمی فهمم.<br />
3) من کجا گفته ام دفدغه های اجتماعی و عدالت خواهی و این ها دارم. لطفا یک آدرس بده. ضمنا فکر نکنم هر کسی بگوید این سیاست عادلانه نیست چون به یک اقلیتی پولی بیش از بقیه می دهد اسمش لزوما چپ است. تو به تر از من می دانی که معنایی که چپ ها از عدالت می فهمند به معنای دم دستی که من به کار برده ام ربطی ندارد. لذا در جوابت باید بگویم متاسفانه گزاره ات خیلی خام است. هر کسی که سیاستی را از زاویه عدالت نقد کند لزوما چپ نیست. رالوز و نوزیک ابدا چپ نیستند ولی در باب معنای عدالت کتاب می نویسند.<br />
4) حالا بریم سراغ اصل مطلب. تو این همه مقدمه روشن فکرانه و ادیبانه را گفته ای که بگویی مخالف این ایده هستی که «نباید به محصولات فرهنگی روشن فکر پسند یارانه داد». اولا پست من منتقد این ایده بود که به سینمای تجاری حمله کنیم و بگوییم تهیه کننده کار بدی می کند که به گیشه فکر می کند. ضمنا به طور واضح منتقد این ایده هستم که پول بگیریم و بدیم یک عده سینمای روشن فکری بسازند که اقلیتی مثل ما خوشش بیاید. این حرف اصلا معنی اش این تصویر کاریکاتوری که تو تصویر کرده ای نیست. حتی با فرض سپردن تمامی رشته ها به بازار هم هیچ رشته ای تعطیل نمی شود. حتی فلسفه که احتمالا غیربازاری ترین رشته است تقاضای خودش را خواهد داشت. برای این که عده ای مثل من و تو متقاضی این هستند که پول بدهند و کتاب ها و مقاله های فلسفی بخرند یا به سخنرانی فیلسوفان گوش بدهند یا در دانشگاه واحد اختیاری فلسفه بگیرند یا حتی در پروژه های تحقیقاتی پیچیده از آن ها برای مشورت دعوت کنند. همین خودش برای عده مشخصی از فیلسوفان بازار ایجاد می کند. ضمن این که عده ای هم به طور شخصی علاقه خواهند داشت پول بدهند و در دانشگاه فلسفه بخوانند. ریاضی و فیزیک را هم که حتما شوخی کرده ای نه؟ نگران نباش حداقل برای ریاضی دان ها در دانشکده های اقتصاد به اندازه کافی تقاضا هست <img src='http://torontoreport.com/fa/wp-images/smilies/icon_smile.gif' alt=':)' class='wp-smiley' />  تازه این حالت اکستریم است که همه چیز را به دست بازار بسپاریم. اگر پست من را با دقت بیش تری بخوانی می بینی که بحثی به اسم اکسترنالیتی را مطرح کرده ام. همین یک عبارت کافی است که به این اکستریم نغلطیم.<br />
بازم سال نو مبارک
</p>
]]></content:encoded>
				</item>
</channel>
</rss>
