به امید آن روز!!!
۱. کسانی که سربازی رفتهاند یا آموزش نظامی دیدهاند میدانند اگر یک نفر در یک گردان خطایی مرتکب شود، تمام گردان تنبیه میشود. مثلا فرض کنید یک نفر تختش را درست مرتب نکند، تمام گردان ممکن است یک روز تمام مشغول نظافت کل پادگان شود. وقتی برای اولین بار با چنین چیزی برخورد میکنید به نظر خیلی غیرمنظقی میآید و حرف زور که سیصد چهارصد نفر به خاطر یک نفر تنبیه شوند. اما در واقع پیام این منطق این است که شرط موفقیت این است که همه اعضای تیم ـ بدون استثنا ـ باید مطلقا بی اشکال باشند و اگر حتی یک نفر خطا کند کل مجموعه می بازد.
۲. در کنسرتها از شرکت کنندگان درخواست میشود که موقع عکاسی فلاش نزنند که مزاحم هنرمندان و سایرین نشود. این موضوع هم در تابلوها ذکر میشود و هم در بروشورها و حتی در برنامه دیشب کنسرت شجریان مجری مراسم پیش از شروع برنامه از همه خواست به این موضوع توجه کنند. اما با کمال تاسف تعداد کسانی که همچنان وسط برنامه فلاش میزدند اصلا کم نبود. طبعا هر یک از آنها به نوعی خود را محق میداند که حالا یک عکس بگیرد چیزی نمیشود.
۳. موضوع این است که استثنا دانستن خود از اجرای این قاعده (یا بهتر بگویم قانون) از کسانی سر میزند که احتمالا اگر پای صحبت هر کدامشان بنشینی در باب دموکراسی، نحوه حکومت، فرهنگ، سیاست و… خود را یک پا صاحبنظر میداند و از نظام سلطنتی تا جمهوری اسلامی را سرپا نقد میکند اما در اولین قدم در اجرای یک قانون ساده به این خاطر که جریمه و مجازانی در کار نیست به همین راحتی بیاعتنا و بی بند و بار است. توجه کنیم که این افراد از فلان روستای دورافتاده نمیآیند که بگوییم آموزش خوب ندیدهاند یا دغدغهشان دموکراسی و مسائل اجتماعی نیست. بالاخره کسی که در تورنتو زندگی میکند و توانسته است چند صد دلار هزینه بلیط را تقبل کند طبعا جزو طبقه متوسط ایرانی است _ اگر خودش را بالاتر نداند _ و این طبقه به خوبی ربط بین رفتار فرهنگی و اجتماعی با نظام سیاسی و.. را درک میکند.
۴. برگردم به بند اول این یادداشت. ماهیت روابط اقتصادی و سیاسی دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم ایجاب میکند که همه اعضای یک جامعه یا کشور مطلقا بدون اشکال عمل کنند وگرنه در عمل همانطور که یک گردان به خاطر خطای یک نفر تنبیه میشود، آن جامعه و کشور نیز از دور رقابتها خارج میشود. به عنوان یک مثال در مقیاس کشوری، برای صدور یک محصول از تولیدکننده تا وزارت بازرگانی، بانک، گمرک، وزارت امور خارجه و خدا می داند چند نهاد ریز و درشت دیگر باید هماهنگ عمل کنند تا یک محصول بتواند بازار خودش را پیدا کند و اطمینان مشتریان را جلب کند تا در درازمدت موفق شود. مثالها بی شمارند. حال هر وقت دیدید هزار نفر ایرانی (به زعم خودشان فرهیخته) در یک کنسرت جمع شدند و همه بدون استثنا به یک قانون ساده فلاش نزدن احترام گذاشتند آن وقت شاید بتوان گفت می شود برای اینکه اتفاقات بزرگتری برای این مملکت و فرهنگ بیافتد امیدوار بود. من که از دیشب سخت ناامیدم، اما به هر حال به قول معروف، به امید آن روز!!!!
خلاصه که اعصاب خورد کنی این فلاشها با کسالت خود برنامه که در پست قبلی نوشتم در مجموع دو ساعت شکنجه مطلق بود!