یک مقاله دوست داشتنی درباره آزادی
شماره اين هفته مجله نيويورک تايمز مقاله جالبي دارد راجع به مفهوم آزادي. مقاله با روشي فلسفي شروع ميشود، با مطالعات رواشناسي و جامعهشناسي ادامه پيدا ميکند و با نتايج سياسي تمام ميشود! و اين تغيير روش ماهرانه با نتيجهگيري بسيار دلنشيني همراه ميشود:
مقاله با اين سوال شروع ميکند که معني آزادي چيست؟ آيا ميتوان گفت آزادي به معناي حق انتخاب است؟ به اين معني که شما وقتي حق انتخاب بيشتري براي نوع غذا يا لباس، محل زندگي، روش زندگي و… داشته باشيد آزادتريد. البته بلافاصله اضافه ميکند که احتمالا اغلب امريکاييها چنين تصوري ندارند. براي اينکه با اين گفته نويسنده همراهي کنيد توصيه ميکنم عزم خريد يک تشک مناسب کنيد. آنقدر حق انتخاب به شما ميدهند که بعد از مدتي اصلا دلتان نميخواهد يک کلمه راجع به تشک و خواص مختلفشان بشنويد! دست آخر فقط ميخواهيد چيزي بخريد که بتوانيد برويد خانه و روي آن بخوابيد!
مقاله يکي دو تحقيق ميداني را مثال ميزند که نشان ميدهد لزوما همه طبقات اجتماعي حق انتخاب بيشتر را دوست ندارند. حتي بعضي ترجيح ميدهند ديگران برايشان انتخاب کنند و جالب اينکه يک رابطه معنيدار بين سطح تحصيلات و علاقه به انتخاب را نشان ميدهد. مثلا در مجتمعهاي تجاري يا فرودگاهها از افراد خواستهاند که در ازاي دريافت يک قلم، پرسشنامهاي را راجع به همان خودکار جواب دهند. در مرحله اول از فرد خواستهاند يکي از قلمها را انتخاب کند و با همان قلم بنويسد و نظرش را بگويد. بعد که فرم تکميل شده است به فرد گفتهاند متاسفانه اين قلم اخرين عدد بوده و نمي توانند آن را به وي بدهند ولي يک قلم ديگر را به او ميدهند که دوباره پرسشنامه را راجع به قلم جديد پر کند و صاحب قلم شود. تقريبا تمام کساني که تحصيلان دانشگاهي داشتهاند، قلم دوم را دوست نداشتهاند (قلمي که توسط يک نفر ديگر انتخاب شده است) اما کساني که مدرک دانشگاهي نداشتهاند هر دو قلم را تقريبا به يک اندازه دوست داشتهاند. يک مثال ديگر اين است که کساني که تحصيلات دانشگاهي دارند، معمولا از اينکه همسايه با دوستانشان همان مدل ماشين را بخرند خوششان نميآيد و احساس ميکند يگانگي انتخابشان از ميان رفته است، اما کساني که تحصيلات دانشگاهي ندارند از اينکه بقيه هم همان مدل ماشين را انتخاب کنند احساس ميکنند که انتخابشان مورد تاييد ديگران قرار گرفته است و احساس رضايت ميکنند.
اما نتيجه سياسي: مقاله ميپرسد در حالي که در يک کشور با فرهنگ مشخص امريکايي راجع به اين مفهوم بنيادي که از قضا محوري اصلي در مباحثات فرهنگ امريکايي محسوب ميشود اينقدر اختلاف نظر و برداشت وجود دارد، چگونه ميتوان همين مفهوم کلي آزادي (و به تبع آن دموکراسي و..) را به کشورهاي ديگر با آنهمه تفاوت فرهنگي صادر کرد؟!
March 4th, 2006 at 10:19 am
شایان سلام
به تو و حجتی و کاجی لینک دادم. بازگشت گودزیلاهای دفتر!!!موفق باشی