پاسخ به یک نامه
طی چند روز گذشته یکی دو نفر نامه داده اند که ویزای مهاجرت گرفته اند اما در اینکه مهاجرت کنند یا مرددند و نظر خواسته اند. متن زیر جواب من به یکی از آنها است که خودش کارشناس یک شرکت است، همسرش شاغل است و دو فرزند دارد:
به نظر من برای اینکه تصمیم بگیری باید به این سوالها پاسخ بدهی:
- خودت چقدر آمادگی تغییر داری؟ حاضری خیلی چیزها را از صفر دوباره شروع کنی؟ روابط کاری، تجربه یک کار حرفه ای که در طی سالها در ایران به دست آورده ای و شاید قسمت عمده اش تا مدتها به کارت نیاید و…
- برایت روش زندگی چقدر مهم است؟ منظورم دقیقا سبک و سیاق زندگی است، چون به هر حال در ایران حق انتخاب برای تعیین نوع زندگی محدودتر از خارج از کشور است، اما برای یک مهاجر چندین سال طول می کشد تا تثبیت شود و بتواند عملا از این تنوع در سبک زندگی بهره مند شود. واقعا چقدر حاضری برای رسیدن به این تنوع هزینه کنی؟
- پشتوانه مالی ات چقدر است؟ تا چه مدت می توانی خودت و همسرت را با دو تا بچه در یک کشور جدید اداره کنی؟ (با فرض اینکه یک سالی طول بکشد کار پیدا کنی)
- روابط خانوادگی و قوم و خویشیات در ایران چقدر گسترده است و چقدر به آن وابسته هستید؟ چقدر حاضری از آن بگذری؟ در نظر داشته باش که تا وقتی در ایران هستیم و در بافت خانوادگی و شبکه روابط دوست و فامیل زندگي ميکنيم آنقدر برایمان طبیعی است که قدرش را زیاد نمیدانیم، اما وقتی از آن فاصله گرفتی خلا آن را خیلی احساس میکنی.
- واقعا ته ذهنت چقدر به بچه ها فکر می کنی و اين موضوع به تو برای مهاجرت انگیزه میدهد؟ حتی اگر فرض کنم در نهایت به نفع بچه ها باشد، چقدر حاضری از زندگی خودت و همسرت مایه بگذاری و از خیلی پیشرفتها صرف نظر کنی و تن به سختی بدهی تا بچه ها «احتمالا» زندگی بهتری داشته باشند. مراقب باش به این سوال احساسی جواب ندهی و دقیق آن را بسنجی. خصوصا این احتمال را در نظر بگیر که آینده بچه ها در ایران قدری قابل پیش بینی است، ولی در مهاجرت چندان هم قابل پیش بینی نیست. کسانی را سراغ دارم که بچه هایشان بعد از مهاجرت تحصیل را رها کردند و کارگر یا فروشنده ساده شدند در حالی که با زمینه خانوادگی و نوع خانواده ای که در ایران داشتند اگر در ایران میماندند احتمال اینکه به دانشگاه نروند خیلی خیلی کم بود.
- این سوال کمی تکراری است اما بگذار اضافه کنم: اصولا چقدر ماجراجو هستی؟ و برای تجربيات جديد چقدر حاضر به هزینه کردن هستی؟ و چقدر حاضری این هزینه را به بقیه منتقل کنی؟
اما چند نکته:
- این را در نظر داشته باش که وقتی از من به عنوان کسی که مهاجرت کرده و فعلا ماندگار شده است سوال می کنی، یعنی با کسی حرف می زنی که ماجراجویی کرده و این سبک را می پذیرد (بچه هم نداشته است و مسووليتش سبکتر بوده است)، اما اگر با خانوادههايي حرف بزنی که مهاجرت را امتحان کرده اند و نهایتا برگشته اند به ایران (که تعدادشان کم هم نیست) طبعا جواب متفاوتی میشنوی.
- به نظرم نباید صرفا به خاطر بچهها فکر کنی داری مهاجرت میکنی. اگر اين تنها انگيزهات است دوباره آن را مرور کن. براي اينکه توجيه داشته باشي که سختيهاي مهاجرت را تحمل کني حتما بايد انگيزه شخصي قوي داشته باشي، يعني مستقل از منافعي که براي خانوادهات به همراه ميآورد فکر کني خودت شخصا کاملا راغب هستي.
- شديدا توصيه ميکنم پل هاي پشت سر را خراب نکني. اگر مي تواني خانهات را نفروش. از کارت استعفا نده و يکي دو سال مرخصي بدون حقوق بگير. اگر ميتواني اول يک سفر خودت برو و اوضاع را ارزيابي کن و بعد خانواده ات را ببر. خلاصه يک فرايند قدم به قدم را طراحي و اجرا کن (حتي اگر يکي دو سال طول بکشد) به جاي اينکه يک دفعه همه چيز را زير و رو کني. خصوصا اگر از نظر پشتوانه مالي نميتواني مدت نه تا دوازده ماه بدون هيچ درآمدي زندگي کني حتما در به هم زدن روال فعلي زندگي ات خيلي محتاط باش. متوسط هزينه زندگي در استراليا را حتما جويا شو و با ايده دقيق از آن رهسپار شو.
- اغلب اوقات در محیط جدید نوع رابطه همسران متفاوت میشود. اگر در ایران یک زوج با توجه به مجموعه شرایط اجتماعی و خانوادگی به یک تعادل نسبی در رابطه میرسند، به محض آمدن به خارج از کشور و قدری تثبیت شدن، روابط بازتعریف میشود و در صورتی که دلخوریها یا عدم توازنی از قبل وجود داشته باشد ممکن است خیلی سریع سر باز کند. نه اینکه به خاطر حفظ رابطه نباید مهاجرت کرد، اما خصوصا برای کسانی که بچه دارند حساسیت رابطه دوچندان میشود و باید به نحوی تقویت یا واکیسنه شود تا بتواند مراحل سخت اولیه مهاجرت را پشت سر بگذارد و در موقع مقتضی به تعادل جدید برسد. خصوصا در ایران معمولا مرد مسوول مالی خانواده است و در مهاجرت ممکن است این نقش کاملا عوض شود یا برابر شود و خیلی ها نمیتوانند با این موضوع راحت کنار بیایند. خلاصه رابطه زن و مرد باید از جنبه های مختلف مورد توجه قرار بگیرد.