تصمیم سیاسی، تصمیم احساسی
من بالاخره به ليبرالها راي دادم با اين ايده که محافظهکارها يک دولت اقليت تشکيل ميدهند و حزب ليبرال هم قدري تنبيه خواهد شد (که برايشان بسيار خوب است) و اين آقاي مارتين هم خدا بخواهد ميرود پي کارش و يک آدم حسابي در قد و قواره نخست وزير واقعي رهبر اين حزب قرمز شود. با توجه به اينکه اغلب مهاجران مثل ما دلبستگي خاصي به احزاب اينجا ندارند، بايد گفت راي ما نوعي راي فصلي است. يعني نگاه ميکنيم ببينيم توازن قدرت به کدام سمت و سو باشد بيشتر به نفع ما يا جامعه است و حتي ممکن است به حزبي که اصلا هم از آن خوشمان نميآيد يا با برنامههايش چندان موافق نيستيم راي دهيم. خلاصه ايدهال حزبي يا احساس عاطفي و از اين قبيل نقشي در انتخاب حزب و کانديدا ندارد. وقتي يک بار اين نوع تصميم گيري را پشت سر مي گذاري بيشتر دلت ميسوزد که شايد اگر اصلاح طلبان هم بر روي کروبي که شانس بيشتري براي پيروزي داشت توافق ميکردند و رايهايشان را با معين و عليزاده نشکسته بودند الان اوضاع نحو ديگري بود. يعني يک تصميم معطوف به نتيجه.