بازگشت راست
در ايران وقتي بحث انتخابات پيش ميآيد، از منظر خيليها بحث انتخاب بين خوب و بد است. براي عدهاي اصولا اينکه چه گروه و تيمي سر کار باشند فرق چنداني نميکند (شايد براي عموم مشاغل چنين باشد). خلاصه به نظر ميآيد بجز براي طبقه تکنوکرات يا دانشگاهي و روشنفکر، دست به دست شدن قدرت بين گروههاي رقيب تاثير محسوسي (از نظر خودشان) ندارد. واضح است که در واقع تاثیر بر زندگی همه اقشار اجتماعی متفاوت است اما برای بسیاری از مردم چندان محسوس نیست.
در کانادا هر چه بيشتر به روز راي گيري نزديک ميشويم، احزاب رقيب جزئيات بيشتري از برنامههايشان را اعلام ميکنند و هر يک سعي ميکند گروه و طبقه خاصي را هدف قرار دهد و آرايشان را جلب کند. مثلا ليبرالها برنامهاي براي بازنشستهها اعلام ميکنند و گروه ديگر کمکهايي براي براي مادران و پدراني که بچه کوچک دارند و… . وقتي از اين ديد نگاه ميکنم، يعني اينکه برنامه کدام گروه براي من با توجه به شغل و طبقه اقتصادي که به آن تعلق دارم مفيدتر است، نتيجه خيلي غيرمنتظره است! برنامه محافظهکارها براي فردي مثل من از بقيه به مراتب بهتر است! زيرا محافظهکارها تمايل به امريکايي کردن اقتصاد دارند، دولت کوچکتري را پيشنهاد ميدهند و سياستهاي مالي که اعلام ميکنند خصوصا براي افرادي که کسب و کار خودشان را دارند ولي کم درآمدتر از شرکتهاي جاافتاده و بزرگ هستند فايده بيشتري در بر دارد. برعکس ليبرالها که برنامه مالياتيشان عموما به نفع شرکتهاي بزرگ است، و حزب دموکرات نو که بيشتر به طبقات مزدبگير توجه دارند و نگاهشان به اقتصاد خيلي سوسياليستي است. به عبارت ديگر، برنامه محافظهکارها براي کساني که مايل به رقابت در اقتصاد باز هستند و هراس چنداني از اقتصاد خشن و تا حدي بيرحم امريکايي ندارند فضاي بيشتري فراهم ميکند (در مقايسه با اقتصاد سوسياليستي که هر قدر هم درآمدتان بيشتر شود، با پرداخت ماليات بيشتر آن را عملا از دست ميدهيد.)
به اين ترتيب به نظر ميآيد با خيل مهاجريني که به کانادا ميآيند، طبقهاي که کسب و کار خودش را راه ميبرد و بيشتر متکي بر تخصص و کارآفريني است تا کارمندي، در طي سالهاي آينده حتي رشد بيشتري کند و در مجموع سياستهاي راست و محافظهکارانه سود بيشتري برايش داشته باشد. يک نکته مثبت ديگر که در برنامه محافظهکارها وجود دارد بحث کوچک کردن دولت است چون به هر حال فساد دولتي اجتناب ناپذير است پس هر چقدر اندازه دولت کوچکتر باشد، ابعاد فساد کوچکتر ميشود. فقط مشکل در بسته بودن محافظهکارها در بعضي زمينهها و نيز همراهي احتمالي آنها با امريکا در سياستهاي تهاجمي در حوزه سياست خارجي است کما اينکه محافظهکارها عقيده داشتند بايد با امريکا به عراق رفت و اگر موضوع مشابهي براي ايران مطرح شود احتمال اينکه محافظهکارها از آن حمايت کنند جدي است. به هر حال نظرسنجیها نشان میدهد فعلا محافظه کارها با اختلاق قابل توجه پيشتاز هستند و احتمال اينکه انتخابات را ببرند زياد است.
به طور خلاصه، راستهاي کانادا شبيه همان چيزي هستند که مدتها پيش فکر ميکردم اگر در ايران هم حکومت محافظهکار آزاديهاي اجتماعي را به رسميت بشناسد و چندان کاري به حوزه خصوصي مردم نداشته باشد ميتواند قابل تحملتر باشد. اين دقيقا همان نکتهاي است که علويتبار چندي پيش آن را تحليل کرده است و معتقد است دولت جدید به جدیت بر خلاف آن جهت حرکت میکند. متن آن قسمت از سخنراني علويتبار که در شرق چاپ شد را در زير ميآورم (لینکش را پیدا نکردم):
“…دولت فعلی با هدف سرکوب سه تقاضا بر سر کار آمده و شعارهایش را نیز بدین منظور مطرح کرده است .وی طبقه متوسط مدرن جامعه را به دو گروه دموکراسی خواه و تنوع طلب تقسیم کرد و گفت: دولت جدید تلاش خواهد کرد تقاضای هر دو جناح طبقه متوسط مدرن را سرکوب کند.
علوی تبار در توضیح بیشتر از این طبقه گفت: نباید تصور کنیم که تمامی افرادی که در طبقه متوسط جامعه قرار دارند دغدغه آزادی بیان، توسعه سیاسی و تحقق دموکراسی دارند، چرا که بخشی از این طبقه تنها به دنبال انتخاب سبک زندگی دلخواه و متفاوت از از سبک زندگی رسمی است. این بخش علاقه دارد هر طور که می خواهد لباس بپوشد، تفریح کند و در این میان حاضر است با حکومت دیکتاتوری که انتخاب سبک زندگی اش را آزاد می گذارد نیز کنار بیاید. با این حال دولت جدید همراه با سرکوب دموکراسی خواهان، به طیف تنوع طلب نیز رحم نمی کند و تقاضای آن ها را نیز سرکوب خواهد کرد. وی سومین سرکوب دولت را سرکوب تقاضای سرمایه داری نوخاسته مدرن عنوان کرد و افزود: این سرمایه داری نوخاسته همواره خواهان یک نوع استقلال از حکومت و تاثیر گذاری بیشتر در تصمیم گیری های حکومت هستند، اما دولت جدید این تقاضا را نیز سرکوب خواهد کرد.”