عارضه پروست
من هيچ وقت سيگاري نبودهام (به اين معني که از روي عادت سيگار بکشم) اما هميشه از کشيدن يکي دو سيگار به طور تفنني لذت بردهام. وقتی کاتالوگهای مربوط به شراب، عطر یا سیگار را ورق میزني متوجه غنا و گستردگی کلماتي که در زبان انگليسي براي توصيف هر يک از اينها به کار ميرود ميشوي. گاهی اوقات هم واژگاني می یابی که به سختي ميتوان براي آنها معادل فارسي معرفي کرد. گستردگی و تنوع صفاتی هم که به کار میبرند جالب است. مثلا وقتي کاتالوگ سيگار برگ را ورق ميزني به سنجه های زير براي بررسي يا معرفي سيگار برميخوري: فصل مصرف، ساعت مصرف در طی روز (بعداز ظهر زود، آخر شب و…)، میزان فاصله با غذا، بافت سیگار، بوی سیگار و از همه جالبتر لهجه سيگار. برخي سيگارها سبکترند و بعضيها سنگينتر. برخي را علي رغم سبکي بايد با پکهاي سبک کشيد و برخي را با پکهاي سنگينتر. ميزان نگه داشتن دود و نحوه بيرون دادن آن هم نسبت به اينکه چه سيگاري ميکشيد متفاوت است. خلاصه در عين حال که به نظر قدري اشرافي ميآيد اما اينهمه جزئيات متفاوت براي من جذاب است و از رمانهايي که اين جزئيات را توضيح ميدهند یا بر اساس چنین جزئیاتی قصه را توسعه میدهند خوشم ميآيد.
يکي از معروفترين مثالها در مورد بو متعلق به پروست است که به عارضه پروست معروف شده است (Prouse Effect): در اولين فصل طرف خانه سوان از مجموعه در جستجوي زمان از دست رفته که بر اساس بوی یک چای خاطراتی قدیمی را به یاد می آورد. متن انگليسي آن بخش را در ويکي پيدا کردم اما ترجمه فارسي مهدی سحابی را در تورنتو ندارم. متن را اين پايين ميگذارم و اگر کسي ترجمه فارسياش را برايم بفرستد ممنون ميشوم:
پی نوشت: عارضه پروست را فرشاد محلوجی به من معرفی کرد.
December 30th, 2005 at 1:47 am
سلام.اگه هنوز کسی نفرستاده ترجمه رو بگین تا بفرستمش براتون.