نظم آهنین
يکي از نکاتي که وقتي به کانادا ميآيي قدري تو ذوق آدم ميزند انواع و اقسام پولهاي ريز و درشتي است که براي خدمات مختلف از آدم ميگيرند. مثلا ميرويد حساب بانکي باز کنيد، ده نوع حساب پيش رويتان ميگذارند که يکي را انتخاب کنيد. مثلا يکي ماهي چهار دلار است و ميتوانيد ده بار پول به آن واريز کنيد يا برداشت کنيد. اگر بيش از ده بار شود براي هر عمليات بانکي بايد قدري مثلا ۵۰ سنت بپردازيد. بعد هم اگر برويد شعبه يا خودتان از روي وب عمليات بانکي را انجام دهيد قيمتش فرق ميکند و البته شعبه گرانتر است. مثالهاي از اين دست زيادند. وقتي شماره موبايل ميگيريد دقيقا همين داستان است منتها اين بار به جاي تعداد عمليات بانکي تعداد دقايقي که از خط تلفن استفاده ميکنيد يک جدول دارد. مثلا براي تا ۱۰۰ دقيقه در ماه ۳۵ دلار ماهانه ميدهيد و و هر دقيه اضافه ۲۵ سنت ميشود و اگر حواستان نباشد کلي بايد پول اضافه بدهيد مگر اينکه برويد سراغ جدول بعدي که تعداد دقايق بيشتري ميخريد ولي قيمت هر دقيقه ارزانتر است.
حالا اين موضوع خوب است با بد؟! از طرفي آدم کم حوصلهاي مثل من هيج وقت خيلي فکرش را مشغول اين جزئيات نميکند مگر اينکه دو سه بار صورتحساب دويست سيصد دلاري تلفن برايش بيايد تا برود و جدولش را از ۱۰۰ دقيقه در ماه بکند ۵۰۰ دقيقه و مثل بچه آدم از همان اول ماهي ۷۰-۸۰ دلار را بدهد. از طرف ديگر فکر ميکنم اين سيستم خيلي هم بد نيست. اولا بهاي وقت و خدمات هر کس معلوم است. اگر زيادي برويد بانک و وقت بانک را بگيريد پولش را هم بايد بدهيد. وگر نه يک بار حساب کنيد که در ماه چقدر پول لازم داريد و با حساب و کتاب از حسابتان برداشت کنيد. يا يک بار فکر کنيد که چند دقيقه در ماه با تلفن حرف ميزنيد و اين باعث ميشود با نتايج بيشتري هم در مورد سياق زندگي خودتان برسيد! يا مثلا وقتي ميبينيد اگر بليط سفرتان را سه ماه جلوتر بخريد بيست سي درصد ارزانتر تمام ميشود کاملا وسوسه ميشويد يک طبق برنامه سفر برويد.
خلاصه به ضرب و زور نرخ خدمات و جداول مختلف مرتب شويد با تن به نظم و انظباط ندهيد و با صورتحسابهاي غيرمنتظره رو به رو شويد!
December 9th, 2005 at 9:03 pm
نمونه خیلی ساده نظم واسه من اینکه هر وقت به فروم های وب سایت های ایرانی میرفتم مشغول پست دادن زیر هر تاپیک بی ربط و با ربطی میشدم و اصلا هم فکر نمیکردم مدیر اون قسمت چقدر از این کار عصبانی میشه و وقتی ایراد میگرفتن یا تذکر میدادن حسابی بهمون بر میخورد و جور دیگه ای اذیت میکردیم و در نهایتش ضررش هم متوجه خودمون میشد و باعث میشد حداقل به نتیجه اون بحث نرسیم
این گذشت و این مموال ادامه داشت تا زمانی اولین فروم رو وب سایت خودم و دوستانم راه اندازی کردیم و اینجا بود که ما شدیم مدیر و اگه یه نفر یه پست بی ربط میداد همه نفره اونو مورد اعتراض خودمون قرار میدادیم و…
نظم همیشه از دید کسی اونو وضع کرده خوب هست
نه اینکه منظورم باشه خوب نیست نه! منتهی ممکنه مایی که باید رعایت کنیم به مزاجمون خوش نیاد وگرنه نظام هر چی آهنی تر باشه بهتره
والله کاشکی تو ایران هم اینجوری باشه که اینقدر بدبختی نکشیم
December 9th, 2005 at 9:07 pm
تو ایران یه چیزش فقط نظم داره اونم سرباز خونش هست! ها! ها!
هیچی به جز یه نظام آهنین نمیتونه اون همه آدم رو اون طوری کنار هم بشونه و سر پا نگه داره. حالا همه اون سربازا صبح تا شب فحش میدن به این نظام آهنی ولی یکی که از بیرون تماشا میکنه لذت میبره
December 9th, 2005 at 9:08 pm
بحث از نظام کانادا رسید به سربازخونه چطوری من اینو کشوندم اینجا؟ ها! ها!