اشتغال

يکي از موضوعاتي که در بدو ورود به کانادا به شدت به چشم مي آيد وجود فروشگاه‌هاي زنجيره‌اي است که تقريبا تمام کسب و کارهاي اصلي از طريق انها انجام مي‌شود: از قهوه فروشي‌هاي زنجيره‌اي گرفته تا لوازم بهداشتي و آرايشي، کتابفروشي، مواد غذايي، تعميرگاه ماشين، فيلمهاي کرايه‌اي و خلاصه هر چه فکرش را بکنيد. گاهي اينقدر اين موضوع آزار دهنده است و همه چيز با يک استاندارد مشخص ارائه مي‌شود که وجود يک مغازه مستقل کوچک که با سبکي متفاوت کالاها يا خدمات خود را ارائه کند يک غنيمت محسوب مي‌شود. اين موضوع آنقدر رايج است که گاهي فکر مي‌کني شايد اصولا فرقي نکند در کدام شهر کانادا زندگي کني چون عملا تمام مايحتاج خودت را از شعبه يک سري فروشگاه مشخص تهيه مي‌‌کني.

من هميشه از اين موضوع دلخور بودم تا اينکه هفته پيش در مجتمع تجاري رو به روي خانه، يک مغازه واگذاري خط تلفن همراه (که البته نمايندگي يکي از سه چهار شرکت فروش اين خدمات است) افتتاح شد و با کمال تعجب متوجه شدم که يک پسر بسيار جوان چيني آن را اداره مي‌کند. البته واضح است که او خودش در هيچ موردي هيچ تصميمي نمي گيرد چون همان استانداردهاي شرکت همه چيز را تعيين مي‌کند: از دکوراسيون مغازه تا اجناسي که عرضه مي‌شود، قيمتها، حتي تمام فرمهاي کاغذي ثبت نام و نوع کامپوتري که روي ميز است (چون خودش طبق قراردادي مثلا به دل يا آي.بي.ام واگذار شده است که مسووليت سرويس و تعمير را هم به عهده داشته باشد)، کالاهايي که به طور ويژه به مناسبت فصل جديد عرضه مي‌شود و خلاصه همه چيز توسط دفتر مرکزي تعريف مي‌شود. آنچه مي‌ماند مقداري پول براي خريد امتياز است و يک دوره آموزشي و به اين ترتيب هر کسي مي‌تواند تقريبا به راحتي مشغول به کار شود.

از وقتي اين همسايه جديد را ديدم به اين فکر افتاده‌ام که شايد يک راه حل ايجاد شغل در ايران هم همين باشد. چون در ايران به طور سنتي اينطور بوده است که همه به دانشگاه بروند و در رشته‌اي تحصيل کنند (بدون اينکه لزوما متخصص شوند) و بعد تازه در حين کار چم و خم امور را بياموزند. بعد ايده طرح کاد و فني و حرفه‌اي و کم کردن سالهاي دبيرستان و اضافه کردن پيش دانشگاهي مطرح شد و اينکه رشته آشپزي و تعمير ماشين و … راه اندازي شود تا يک سري مهارت‌هاي عمومي به بچه‌ها آموزش داده شود ولي نهايتا خود افراد هستند که بايد بروند و در عمل نحوه انجام واقعي کارها را بياموزند و به اصطلاح دست خود را جايي بند کنند. شايد بتوان گفت شرکت هاي زنجيره‌اي راه حل سومي باشد که بدون آموزشهاي طولاني و در ظرف حداکثر دو هفته کلاس حضوري و يک ماه کارآموزي در محل يک شعبه ديگر، يک فرد جديد را به کار مي‌گمارند و عملا به چرخه اقتصادي وارد مي‌شود. در واقع کارمندي دولت يا استخدام در بانکهاي ايران هم هم چنين حالتي دارد و هر کس بتواند به اين چرخه وارد شود بقيه‌اش به طور خودکار و طبق يک روال از پيش تعيين شده پيش مي‌رود. موضوع اين است که اين الگو به ساير بخش‌ها هم تعميم داده شود.

گرچه ممکن است نهايتا هيچ کس از اين يکساني خدمات و کالا‌ها خوشش نيايد اما در عمل از بيکاري خيل عظيمي از مردم بسيار بهتر است.

One Response to “اشتغال”

  1. صوفی Says:

    ای آقا!!!! دل شما چقدر خوشه!

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a