استراتژي خروج
استراتژي خروج يک مفهوم کليدي در برنامهريزي است و تقريبا در مورد هر پروژهاي بايد تعريف شود، مستقل از موضوع پروژه. فرض کنيد ميخوهيد با کشوري وارد جنگ شويد، پيش از ورود به جنگ بايد استراتژي خروج از جنگ را بدانيد وگرنه به دردسر مبتلا ميشويد (از قضا يکي از بزرگترين ايرادهايي که به بوش ميگيرند اين است که براي خارج شدن از عراق استراتژي ندارد). اما آنچه بامزه است اين است که فقط جنگ يا چيزهاي ناراحت کننده نيستند که احتياج به استراتژي خروج دارند، حتي فعاليتهاي مثبت و دلنشين هم مشمول آن ميشوند. مثال: وقتي ميخواهيد به يک سرمايهگذار برنامه شرکتتان را ارائه دهيد که تشويق شود پولش را به شما بدهد و با آن کار کنيد، همانطور که بايد نشان دهيد چرا شرکت و پروژه شما پرسود و قابل توجه است و واضح و مبرهن است که خوب است در آن سرمايهگذاري شود، همان طور هم بايد يک فصل به استراتژي خروج تخصيص دهيد. يعني دقيقا به اين معني که چطور از شر شرکت خلاص خواهيد شد! به طور استاندارد پايان هر برنامه مالي براي جذب سرمايهگذاري بايد به توضيح استراتژي خروج بپردازد. علت هم روشن است: فرض کنيد شرکت شما بسيار موفق است و شروع به کسب درآمد بالا ميکنيد، در اين صورت دو استراتژي خروج بيشتر وجود ندارد: يا يک شرکت بزرگتر شما را ميخرد يا اينکه به بازار سهام راه پيدا ميکنيد. به هر حال نمي توانيد يک شرکت کوچک با درآمد بالا داشته باشيد. اگر هم شرکت موفق نشد به برنامههايش دست پيدا کند بايد يک استراتژي نشان دهيد که چطور از شر آن راحت ميشويد. خلاصه به هر حال بايد از شرش راحت شويد!
حالا ديگر ببينيد در هر کاري که ميکنيد، برای حصول موفقیت باید بدانید استراتژي خروجتان چيست! شغل (حتی اگر بیکارید به یک استراتژي نیاز دارید که از آن وضعیت خارج شوید)، تحصيل، سفر، ازدواج، فعالیت سیاسی، و… فکر کنم تنها چيزي که تقريبا هيچ وقت نميتوان براي آن استراتژي خروج تعريف کرد بچه است!
November 6th, 2005 at 6:07 pm
آقا در زبان فرنگی به این ” استراتژی خروج” چی می گن؟
November 6th, 2005 at 6:29 pm
Exit Strategy!