کوچ پنج ساله شد
اين وبلاگ هم چهار سالش تمام شد و وارد پنج سالگي شد. فکر ميکنم مهمترين تاثير آن هم بر خود من بوده است. وقتي که شروع کردم، تازه به کانادا آمده بودم و از موقعيتي کم و بيش تثبيت شده و کسي که در کارش شناخته شده بود به نوعي خلا پرتاب شده بودم و اين گمنامي روزهاي اول بهشدت آزار دهنده بود. به همين خاطر مهمترين نقش کوچ، کمک به حل بحران هويت و يا بهتر بگويم «مشروعيت» خودم بود. آن هم از دو طريق اتفاق افتاد: يکي حفظ ارتباط با ايران و کساني که تو را ميشناسند و حالا به دليل ديگري تو را مورد توجه قرار ميدهند و دوم اينکه فکر ميکردم با نوشتن خاطرات و تجربياتم از کانادا کار مفيدي انجام ميدهم. کم کم که نگاهت به محيط اطراف خو ميگيرد کمتر متوجه تفاوتهاي کانادا و ايران ميشوي و از طرف ديگر مسائل روزمره ايران از ذهنت ميرود و به نوعي مسائل کليتر در ذهنت ميماند. کمي هم درگير کارهاي روزانه در اينجا ميشوي و ديگر چندان انگيزهاي براي اين مقايسه ها و گزارشها نميماند. ديگر گاهي کار به جايي ميرسد که فکر مي کني اصولا بهتر است راجع به ايران چيزي ننويسي چون بعد از پنج سال تقريبا ديگر نميداني چه مي گذرد و احساس اينکه هر چه راجع به ايران ميگويي خصوصا اگر قدري با قضاوت همراه باشد ممکن است به کلي پرت و پلا باشد باعث ميشود ديگر کلا از اين باب دست بشويي. ديگر چه؟ گاهي طبع آزمايي در زمينههاي مختلف، گاهي مشارکت در سايد بحثهاي وبلاگداران (خصوص موضوعات بامزهاي که حامد پيش مي کشد و قلقک ميشوي که ناخنکي هم بزني) و بعضي کامنتها که خيلي دلگرم کننده هستند.
دست آخر فقط يک چيز ميماند: شايد به نکتهاي يا ديدگاهي رسيده باشي که در ميان گذاشتن آن با ديگران لذت بخش است. همين و ديگرهيچ.
November 3rd, 2005 at 2:06 pm
سلام. چهار سالگیت مبارک باشه. امیدوارم که مانند قبل ها بیشتر بنویسی.
November 4th, 2005 at 12:30 pm
من قبلا هم گفتم و شاید بدونید که که اولین وبلاگی که خوندم و باعث شد که شروع کنم به وبلاگ نویسی، زورنگار تورنتو بود. چهار ماه دیگه من هم چهارساله می شم. جالبه که الان درست در موقعیت اون روزهای شما قرار دارم. تازه اومدم کانادا و بحران هویت و مقایسه و…. براتون آرزوی موفقیت دارم.
November 4th, 2005 at 12:30 pm
منظورم البته روزنگار بود!!!!
November 4th, 2005 at 2:53 pm
یکی از جالبترین وبلاگهای وبلاگستان که هربار نکتهء جدیدی ازش یاد میگیرم…مبارک باشه