بهترین نمونه ها
اصطلاحي در شرکتها و بحثهاي فني وجود دارد تحت عنوان Best Practices که ترجمه فارسياش ميشود «بهترين نمونهها». حکايت از اين قرار است که وقتي ميخواهيد کاري را انجام دهيد (خصوصا براي اولين بار) هميشه توصيه ميشود که ببينيد بهترين نمونههاي موجود چيست. خدا عمر دهاد گوگل را که ميتوانيد بلافاصله بهترين نمونهها را در هر زمينهاي پيدا کنيد. مثلا فرض کنيد از شما خواسته شده است مستند نيازمنديها و مشخصات براي يک سيستم بنويسيد. دو راه داريد: يکي اينکه بنشينيد و از ابتدا فکر کنيد و يک فصل بندي ابداع کنيد و به شيوه خودتان مشخصات را توضيح دهيد و دسته بندي کنيد، يا اينکه در گوگل جستجو کنيد و ببينيد در اين باره چه استانداردها يا نمونههايي وجود دارد و از آن نقطه شروع کنيد. به عنوان مثال ديگر فرض کنيد قرار است سه نفر براي ايجاد شرکتي با هم همکاري کنند يا شريک شوند. يکي قرار است پول بگذارد، يکي تمام وقت کار کند و ديگري روابطش را بياورد و پروژه به شرکت بدهد. سهم هر یک در اين شرکت چقدر بايد باشد؟ مثلا به سرمايهگذار در ازاي چقدر پول چند درصد سهام را بايد اعطا کرد؟ مي توان به جاي ساعتها چک و چانه زدن و بالا پايين کردن يک جستجوي کوچک درباره بهترين نمونههاي چنين شراکتي انجام داد چون معمولا اين نوع همکاريها در همه جاي دنيا اتفاق ميافتد و بنا به تجربه، برخي الگوها به تدريج به عنوان بهترين نمونهها شناخته ميشوند و جا ميافتند و مي توان زودتر آنها را شناخت و استفاده کرد.
خوب است این ترکیب بهترین نمونهها را در سایت ها و وبلاگهای خود به زبان فارسی هم به طور خاص به کار ببریم و تجربیات خود را ذکر کنیم تا وقتی کسی به دنبال تجربیات مشابه میگردد بتواند به سهولت به آن دست پیدا کند، همانطور که در دنیای انگلیسی زبان رایج شده است.