کدام تبعید؟
وقتي لوس آنجلس تايمز تيتر زد که «وبلاگر تبعيدي براي انتخابات به کشورش برميگردد» انتظار داشتم حسين آن را تصحيح کند اما فقط به آن مطلب لينک داد و در ترجمه تيتر به فارسی هم لفظ تبعيد را حذف کرد. به هر حال همه ميدانيم که تبعيد تعريف مشخصي دارد: فعاليت سياسي ميکنيد، حکومت شما را ميگيرد، محاکمه ميشويد و تبعيد (همانطور که گنجي در دورهاي تبعيد شد). همینطور وقتی کسی از کشورش رانده میشود وی را تبعیدی میخوانند (که این هم شامل حال حسین نمیشود). حسين اين شبهه را ايجاد ميکند که از اين تيتر بدش نيامده تا به اين ترتيب نزد مخاطبان غيرايراني خود قدري مهم يا شجاع شود. ممکن است اينطور شود اما به همين ميزان اعتبارش را نزد مخاطب ايراني از دست ميدهد و طرف غير ايراني هم دير يا زود اين نکات را در مييابد. از طرفي اگر براي گنجي احترام قائليم (که حسين از وي به عنوان قهرمان نام ميبرد) اينکه اينطوري مثل وي يک تبعيدي محسوب شويم در حالی که در کنج امن خود (چه در داخل و چه در خارج از کشور) نشستهایم و بدون اينکه ذرهاي از زحمات و دردسرهاي وي را تقبل کرده باشيم صادقانه نيست.
بايد گفت اين تمي است که حسين به شدت از ابتداي همه گير شدن بلاگها دنبال کرده است: سعي در سياسي کردن وبلاگ و خود را به عنوان نماینده این جریان معرفی کردن. تا به حال آنچنان بر اين وجهه از وبلاگ تاکيد شده و خصوصا حسين آن را تبليغ ميکند که ساير جنبههاي وبلاگ کاملا عقب رانده شده و اگر نزد يک آدم حکومتي راجع به وبلاگ حرف بزنيم اولين چيزي که به نظرش ميآيد يک فعاليت ضد حکومتي است، در حالي که ميدانيم صدها وبلاگ بسيار سودمند علمي و تخصصي هستند که لزوما ربطي به سياست و حکومت ندارند اما مغفول واقع ميشوند. حزب مشارکت هم همين اشتباه را کرد و تصور کرد که اگر فضاي بلاگستان فارسي را تحت تاثير قرار دهد يعني اينکه راي نسل جوان را خريده است که ديديم اینطور نبود.
به هر حال سياسي کردن بيش از حد وبلاگها دقيقا همان بلايي است که بر سر ساير چيزها مثل هنر و… درفضای ایدئولوزیک ميآيد و به همان ميزان هم خسارت ميبيند. اگر اين روند ادامه پيدا کند بعيد نخواهد بود چند وقت ديگر بحث وبلاگ متعهد و متعارض و.. هم باب شود.
پينوشت: به خاطر برخي نامهها که گرفتم و همينطور برخي نظرات راجع به اين مطلب لازم است دو نکته را ذکر کنم:
۱. نقد کردن مساوي تحقير و سرکوب نيست. فکر ميکنم در فرهنگ ما مرز ميان نقد و فحاشي خيلي روشن نيست به همين خاطر هر کسي از ظن خود شد يار من (مثلا نيکآهنگ اشاره کرده من از حسين شاکي هستم). من خواستم بگويم آن مقاله يک بار ارزشي و حماسي دارد که وضعيت حسين مصداق آن نيست و لازم است مراقب تصويري که از خودش ميسازد باشد. اين را هم به اين خاطر گفتم چون جداي از رفاقتمان، برايش اهميت قائل هستم و فکر ميکنم (همانطور که قبلا هم جايي اشاره کردم) اگر همهمان مثل حسين اينطور پيگير مطالباتمان و عقايدمان بوديم دنيا جاي بهتري براي زندگي ميبود. ضمنا جاه طلبي (که خيليها آن را به عنوان يک صفت ناپسند به حسين نسبت ميدهند) نه تنها صفت بدي نيست بلکه بسيار هم لازم است. آنچه مهم است روشي است که شما براي جاه طلبي به کار ميگيريد که مي تواند خوب يا بد باشد.
۲. بحثهاي زباني حول و حوش لغت تبعيد نشان داد (به قول مريم) که ما هر کداممان وقتی به انگليسي متني را ميخوانيم افراد متفاوتي هستيم و اين تفاوت فهم از زبان انگليسي فاصله بين ما را دوچندان ميکند. من صد در صد به برداشت خودم از آن مقاله و لحن آن معتقدم و فکر نميکنم اشتباه فهميده باشمش.
June 26th, 2005 at 12:56 pm
سلام. بله، خودبزرگ بینی بیش از حد که نهایتا به نوعی فاشیسم تبدیل می شود ممکن است برای همه ما اتفاق بیافتد، هرچقدر هم خودمان را روشنفکر بدانیم. نگاهی به نوشته های اخیر آقای درخشان، آنجا که خود را بزرگترین منتقد رفسنجانی می بیند آنهم وقتی هنوز گنجی و باقی و قوچانی و زیدآبادی و… زنده اند، و آنجا که به خوانندگان تشر می زند که اگر مثل من فکرنمی کنید دیگر نباید فارسی حرف بزنید، و آنجا که خودش هر روز قوانینی که خودش در صبحانه وضع کرده را نقض می کند و دسترسی کسی که اعتراض کند را قطع می کند، آنوقت می فهمیم که قدرت (یا حتی احساس قدرتمندی) چه نیروی مخرب و فاسد کننده ای است. می فهمیم که هرکدام از ما اگر حواسمان نباشد دیکتاتور نهان در خودمان جایمان را گرفته است و قیافه روشنفکریمان فقط باعث مضحکه دیگران خواهد شد و بی اعتباری خودمان. حتی اگر بعضی ما را «پدرخوانده وبلگ نویسی» ایرانیان بدانند به غلط.
موفق باشی
June 27th, 2005 at 1:27 pm
معمولا تیتر روزنامهها را سردبیرها انتخاب میکنند و حتی نویسندهی مطالب هم نقشی در آنها ندارد، چه برسد به کسی که مطلب درباره او چاپ شده است.
June 27th, 2005 at 1:34 pm
مدخل دوم لغت Exile از m-w.com:
the state or a period of voluntary absence from one’s country or home
June 27th, 2005 at 1:37 pm
دقیقا من هم ایراد گرفتم که نه تنها اشاره ای به این موضوع نکرده بلکه حتی در ترجمه فارسی تیتر را عوض کرده است.
June 27th, 2005 at 1:49 pm
اگر آدم فقط موقع انتخابات بتواند به کشورش برگردد که احتمال خطر و دردسر در آن کم است، پس معنی آن چیست اگر تبعید نیست؟ جمهوری اسلامی تا حالا هیچکس را به زور به خارج نفرستاده است اگر این معنی شما از تبعید است. بلکه همه در اثر فشار زیاد داوطلبانه ایران را ترک کردهاند.
June 27th, 2005 at 2:13 pm
ببخشيد، به نظر من
1- کلمه تبعيد تنها آن معني را که شما برداشت کرده ايد نمي دهد،
2- نه تنها تيتر يک مطلب بلکه خود مطلب هم خارج از کنترل کسي است که مطلب در موردش نوشته شده است. حسين درخشان چون خودش موافق اين تيتر نبوده است، آنرا ترجمه کرده است: “بازگشت وبلاگ نویس ایرانی به وطن برای انتخابات.” آيا به نظر شما کاري بيش از اين هم مي توانسته انجام دهد؟
3- حسين درخشان از يک طرف پدرخوانده وبلاگنويسان فارسي است و از طرف ديگر علاقه شخصي به مطالب سياسي دارد، از اين دو مولفه نمي توان نتيجه گرفت که: “[حسين درخشان] سعي در سياسي کردن وبلاگ و خود را به عنوان نماینده این جریان معرفی کردن [دارد]”. در ضمن به نظر نمي رسد که وبلاگ شما کمتر از وبلاگ حسين سياسي باشد.
4- حسين درخشان در عمل ثابت کرده است که بيشتر از ساير خارج نشينان توانايي تحليل اوضاع داخلي و تاثيرگذاري بر روي آنها را دارد.
June 27th, 2005 at 2:13 pm
کدام تبعید؟ / کوچ
شایان مشاطیان: … بايد گفت اين تمیست که حسين …
June 27th, 2005 at 2:19 pm
Hossein could not “change” the aritlce’s title. exile could be self-imposed too. and I don’t think he is capable of converting the ambience of weblog into a political one. you give him too much power! Plus if you redefine the meaning of political, anything including the highly specialized weblogs could be a transgression of the Iranian state’s will to control.
June 27th, 2005 at 3:43 pm
Dear blogger,
Exile in English has wider range meaning:
http://dictionary.reference.com/search?q=exile
Broaden your horizon.
June 27th, 2005 at 4:05 pm
حسین درخشان از لحاظ خصوصیات شخصیتی و روانشناسی یک کاندید قطعی برای استبداد و فاشیسم است. کیش شخصیت و خود بزرگ بینی تخم و بذر پدیده استبداد فردی و شخصی است. شما این روزنامه دست گرفتن و جابجا عکس گرفتن از خودش و همه تلاش هایش را در بزرگ نشان دادن خودش در نزد رسانه های بی اطلاع غربی ببینید! همه در این راستا میباشد. ولی چیزی که حسین هنوز در مورد جو رسانه های غربی یاد نگرفته (چون هنوز به اندازه کافی در غرب نبوده که این را تجربه کرده باشد) این است که هر کسی به قول فرنگیها 15 دقیقه شهرتش را از ارباب رسانه ها میگیرد و بعد هم خوش گلدی! یعنی از این پیراهن عثمان وبلاگ که داش حسین دارد میدوشد تا حدی کار میتواند بکشد. وبلاگ هم میشود چیزی مثل ایمیل بزودی! و باید برایش ابراز تاسف کنم چون با این خصوصیات روانی بعد از اینکه حنایش بی رنگ شد و او را رسانه های غربی ولش کنند برایش خیلی سنگین خواهد بود! چون از لحاظ تبحر روزنامه نگاری هم در حدی نیست که کسی در رسانه های مهم او را بخواهد….
June 27th, 2005 at 6:32 pm
Dude,
Are you sure you live in Canada? Do you know English? Check the meaning of exile before judging others.
June 27th, 2005 at 10:20 pm
Your idiotic comment comes from your lack of knowledge about the English language. Please inform your users about other meanings of the word “exile” :
Self-imposed absence from one’s country
June 27th, 2005 at 10:26 pm
به نظر من حسین درخشان را نباید جدی گرفت که حتی در مورد وی حرفی زده شود. مطالب وبلاگ وی خالی از هرگونه ارزش سیاسی و یا علمی است و به طور کل دارای سنگینی نیست.
وبلاگ وی تفریحگاه خود اوست و پادشاه آن است ولی او را نباید به عنوان پادشاه یک جریانی مانند وبلاگیسم تلقی کرد.
June 27th, 2005 at 10:28 pm
سلام شایان. خب من اصولا یک منتقد جدی حسین درخشان هستم. در آن مطلبی هم که در باب ابتذال وبلاگی نوشتم به این اشاره کردم. از مشکلاتم با لحن نوشتن پورنو او (که تقریبا در هر مطلبی اشاره ای دارد) که بگذریم مطرح شدن حسین به عنوان یک سرمشق (رل مدل را ترجمه کردم) برای نسل جوان تر وبلاگ ها بسیار خطرناک است. تیتر این مطلب اخیرش هرگز یادم نمی رود «خانم ها آقایان منتظر تکرار دوم خرداد باشید». پیش بینی های حسین درست بود ولی با ضریب همبستگی منفی یک ! از یک بلاگر انتظاری نیست که به جای گالوپ عمل کند ولی این قدر انتظار هست که در نوشتن پیش بینی هایش نسبت به آینده کمی محتاط باشد و ماجرا را همه جانبه ببیند. این نمونه ای از تحلیل های کسی است که یکی از دوستان او را قادر به شناخت مسائل ایران می داند. اشتباه بزرگ حسین این است که نه تنها ماجرا را سیاسی کرده بلکه بین وبلاگ نویسان خود بزرگ بینی به وجود آورده است. این انتخابات درس خوبی برای همه ما بود که بدانیم برد این دنیای مجازی که فکر می کنیم چقدر است. راستی مجتبی سمیع نژاد هنوز در زندان است و با زنجیر به دادگاه آورده می شود؟ پس چه شد آن همه بالا و پایین رفتن وبلاگ نویس ها؟ این است تاثیر گذاری وبلاگ ها روی جامعه؟ به نظر من حسین درخشان اگر حد خود را می دانست و روی همان فن آوری متمرکز می شود وضع خیلی بهتری داشت تا ورود به عرصه مسائل اجتماعی.
June 27th, 2005 at 10:47 pm
معنای واژه مورد بحث در این متن را نه ملالغتی و مستقل از متن بلکه وابسته و نشسته در متن باید گرفت. exile در فارسی دو معنای تبعید و جلای وطن می دهد که در این متن با توجه به اصراری که با بزرگنمایی سوژه گزارش شده دایما به این تبعید بار ارزشی و حماسی و مبارزاتی میدهد انگار که جلای وطن کرده مورد بحث شق القمر میکند که برمیگردد ایران . در این صورت دیگر نمی شود سایر معانی واژه جز تبعید را در متن خبر مذکور پررنگ دید.
June 27th, 2005 at 11:01 pm
In the body of the article it says self imposed exile. Not that I am a fan of Hoder, but we have to be fair.
June 27th, 2005 at 11:15 pm
To all people who were talking about the “meaning of the word exile”,
Different meanings from a word come from the textual context. In this text, the meaning of the word “exile” is exactly what Shayan understood of it (interpretated). Looking at the dictionary and quoting different meaning for a word doesn’t constitute “your knowledge” of English either.
The reason there are several meanings of the same word in the dictionary is that each meaning is suitable for one occasion, not all meaning are suitable for all occasions. (A little math and logic will do! No English prerequisites.)
June 27th, 2005 at 11:15 pm
shoma matrah kardid ke dar sefarate Iran hameye khanom ha ba hejab raftand bekhatere ehteram be ghavanin dar hali ke hich ejbari nist, mahze etelaetoon arz konam ke ejbar vojood dare va man khodam yekbar bara emtehan bihejab raftam ke TAZAKOR gereftam !!!!pas lotfan dar baiane haghighat sadegh bashid ya age chizi ro nemidoonid ezhare nazar lotfan nakonid
June 27th, 2005 at 11:21 pm
متاسفم که ایشان خود را معرف جریانی می دانند که اندیشمند است. من حسین درخشان را روز اعتراض زنان به نقض حقوق… روبه روی دانشگاه تهران دیدم. هم چون رهگذری که از خیابانی می گذرد و بعدها ادعا می کند که در حادثه فلان و بهمان من جریان ساز بودم گوشه ای بود… این ها را نمی گویم که به حسین توهین کنم. اینها را می گویم که بدانم خودبزرگ بینی یک شخص تا چه حد می تواند ادامه پیدا کند. راستی اگر ایشان مسئله ای برای حک.مت به حساب می آیند چرا به این راحتی می توانند به ایران بیایند و …؟ فرصت طلبی را حدی نیست!
بگذریم
June 27th, 2005 at 11:38 pm
In response to entries 6 and 8:
These are the three meanings listed in Encarta dictionary for the word Exile:
1. absence from your own country: unwilling absence from your own country or home, whether enforced by a government or court as a punishment, or imposed for political or religious reasons
2. somebody living outside his or her own country: somebody who is forced to live in another country, either for personal or political reasons or after being ordered to leave as a punishment
3. banishment from home or country: official expulsion from a home country or area, sometimes to a specified place, as a punishment
Encarta® World English Dictionary © & (P) 1999 Microsoft Corporation. All rights reserved. Developed for Microsoft by Bloomsbury Publishing Plc.
June 27th, 2005 at 11:39 pm
Shabnam,
I think you ar really dumb, first read the article then open your mouth. You did not even read the article. You typical jelous Iranian attitude digusts me:
Derakhshan, 30, had left Iran after authorities shut down the newspaper for which he worked during what he described as the country’s worst period of press restrictions. From Toronto, Derakhshan influenced Iran’s media culture by creating his Web log titled “Editor: Myself” and by helping other Iranians set up their own blogs. In a country where media censorship is pervasive, blogs have become a key instrument of dissent.
It never said he was forced to leave. Stop misleading people.
June 27th, 2005 at 11:58 pm
بابا اين چه تبعيدي ايه؟ يك پاش تو ايرانه و يك پاش تو كانادا و اين وسط […] به هر چي وبلاگ!
June 28th, 2005 at 5:36 pm
میشود گفت حسین نه سیاسی و نه پدرخوانده وبلاگ ایران است. مواقعی پیش میاید که شخصی اسم در میاره ، ولی برای چی و چرا مشخص نیست. استفاده یا عدم استفاده از کلمه تبعیدی هم زیاد مهم نیست چون این عزیز را جو جامعه بدجوری گرفته . یه شورای نگهبانی درست کرده که بیا و بپرس و با این شرایط نمیتوان به او لقبی غیر از سردبیر خودش داد. در شرایطی که همه برای انتقاد پذیری داد و بیداد میکنند این وبلاگهای زنجیره ای که حسین برای خیلی از مثلا روشنفکرها راه انداخته دارند صدای مخالفان رو خفه میکنند. انتقادات ریشه دار مخالفان را در این وبلاگها نتوان یافت. اگه ایشان در ایران مانده بودند و با حقوقهای ایرانی (نه مواجبی غرب) براشون بریده شده بود ، شاید ایشان هنوز دربند مسافرکشی بودند نه ارایه مصاحبه های آخوند رنجان. اگر واقعا ایشان بلایی برای حکومت هستند و یا خط مشیی برای رهروانشان دارند از صدقه عبمی است که یاد گرفته والا سیاست و حسین !!!
June 28th, 2005 at 6:19 pm
here’s what i think:
http://sarayehbighami.blogspot.com/
thank you!
June 28th, 2005 at 9:11 pm
من اگر جای حسین بودم، نه تنها مراقب “تصویری که از خودم میسازم” بودم که به شدت از تصویری که رسانههای غیرایرانی با کمک حسین درخشان از “هودر” ساختهاند میهراسیدم. حسین اگر خودش به عکسهای تمامصفحه و اوصافی که از او در نشریات چاپ کردهاند، با انصاف نگاه بیاندازد نه حسیندرخشان را در آنها مییابد و نه هودر را . آدمٍ توی آن نوشتهها: محور است، مرکز است یا رهبر است. درست همان سه چیزی که ذات وبلاگ با آن در تضاد است و درست همان سه چیزی که حسین درخشان هیچکدامشان نیست.
June 28th, 2005 at 9:14 pm
من اگر جای حسین بودم، نه تنها مراقب “تصویری که از خودم میسازم” بودم که به شدت از تصویری که رسانههای غیرایرانی با کمک حسین درخشان از “هودر” ساختهاند میهراسیدم. حسین اگر خودش به عکسهای تمامصفحه و اوصافی که از او در نشریات چاپ کردهاند، با انصاف نگاه بیاندازد نه حسیندرخشان را در آنها مییابد و نه هودر را . آدمٍ توی آن نوشتهها: محور است، مرکز است یا رهبر است. درست همان سه چیزی که ذات وبلاگ با آن در تضاد است و درست همان سه چیزی که حسین درخشان هیچکدامشان نیست.
June 29th, 2005 at 5:18 am
به نظر من شما با بیخودی بزرگ کردن این جریان دارید به آن ماهیت می بخشید. این که فلان کلمه انگلیسی چه معنی می دهد چه اهمیتی دارد نویسنده همان مقاله یک ایرانی است به اسم ناهید و تصور کرده اگر از هودر یک مقاله بنویسد برای غربی ها جالب خواهد بود. شما تصور نکنید که غرب فریب خورده است و دارد او را بزرگ نشان می دهد! به همین سادگی. هودر خودش گفته وبلاک مرکزیت ندارد، فردی است. یک فردی در مورد خودش نوشته، حالا صد نفر دارند توجیهش می کنند. چرا اینقدر برایتان مهم است؟ ن شهرزاد که نوشته هودر به عنوان رهگذر در گردهمایی دیده شد، بعد هم می گوید جریان ساز بوده، به نظر من خودش دارد بیخودی شلوغ می کند. بعید است هودر چنین حرفی زده باشد و یا در آینده بزند. اینکه هودر در آنجا دیده شده، این را شما بزرگ کرده اید، نه خودش. نکته پایانی اینکه هودر شخصیت محکمی دارد، با این که ادبیات هرزه ای دارد، این فرد چه بخواهید چه نخواهید عنوان گسترش دهنده وبلاگ های فارسی را یدک خواهد کشید. پیشنهاد من اینست که اینقدر در بادکنک هودر ندمید، خودتان وبلاگ های با مرکزیت خودتان را بگسترانید.
June 29th, 2005 at 5:43 am
بهترین کار اینه که حسین درخشان بخوابه !!!
بخوااااااااااااااااااب هودر
June 30th, 2005 at 3:54 pm
مشكل دقيقا سر واژه ي exile هست. اين واژه دو معني اصلي داره. معني اول به مفهوم تبعيد و معني دوم به مفهوم جلاي وطن است. منتها متني كه من در روزنامه ي تورنتو استار خوندم مفهوم جلاي وطن “اجباري” رو به ذهن متبادر مي كرد. به عبارت ساده تر, من به عنوان يك انسان عادي مهاجرت يا immigration كردم و نه جلاي وطن. اگر كلمه ي exile رو به كار ببرم معناي بسيار قوي تري داره, نزديك به واژه ي تبعيد. در مورد آقاي درخشان تا جايي كه من اطلاع دارم كلمه ي exile بسيار قوي است و با شرايط چندان همخواني ندارد.
بحث و لب كلام اين نيست, چرا كه هر نظري, و هر تلاشي در جهت تحقق اون نظر به جاي خود محترم است. بحث و لب كلام روح كارهاي آقاي درخشان است. ايشون كارها رو نه از روي اعتقاد, بلكه فقط و فقط به خاطر مطرح شدن و نه از روي اعتقاد, انجام مي دن كه متاسفانه وقتي پاي سياست به ميون كشيده مي شه اثرش نه فردي, كه جمعي هست.