سرگشتگی زبانی

دچار سرگشتگي زباني شده‌ام. به خاطر نخواندن متن خوب به زبان فارسي رفته رفته تبحر نسبي که در زبان فارسي داشتم را از دست داده ام. گستره واژگانم به شدت محدود شده و باعث شده است دايره موضوعاتي که مي توانم به آنها فکر کنم تنگتر و تنگتر شود و همين‌طور عمقي که لازم است را نداشته باشم. بدتر از آن اينکه در زبان انگليسي هم مدتها طول مي‌کشد تا به آن سطح از تبحري که لازم است دست پيدا کني. زماني برايم ايده‌ال اين بود که بتوانم به طور ناخودآگاه به انگليسي فکر کنم. حالا اين اتفاق افتاده اما در حوزه بسيار محدودي. مثل حرفهاي روزمره. يا نوشتن يک نامه يا مستند فني. و حداکثر وقتي که بخواهم روي يک مقاله علمي يا تکليف درسي کار کنم بعد از تمرکز زياد شايد بتوانم براي مدتي نسبتا طولاني فقط به انگليسي فکر کنم. حالا برعکس آنکه فکر مي‌کردم دو زبانه مي‌شوم انگار بدون زبان شده‌ام. نه اين را کامل دارم و نه آن را. گاهي فکر مي‌کنم حتي نمي‌توانم برنامه‌ريزي بلند مدت کنم چون زباني که به آن فکر مي کنم دائم بين اين دو قطب دچار نوسان است و ديگر مثل ظرفي که محتواي فکرم را در خود جاي دهد با ثبات نيست. دائم تغيير شکل مي‌دهد و محتوا را هم با خود تغيير مي‌دهد و جا به جا مي‌کند.
اگر موضوع مقاله‌اي که به زبان انگليسي مي‌خوانم يک مقوله احتماعي و فرهنگي باشد، ناخودآگاه مسائل ايران به ذهن مي‌آيد و انگار نمي‌شود راجع به ايران انگليسي فکر کرد. اگر موضوع علمي و فلسفي باشد دائم فکر مي کني اگر اين مطلب به فارسي و براي مخاطب فارسي زبان ترجمه شود چه خوب خواهد بود و ناخودآگاه دنبال ترجمه عبارات و لغات مي‌گردي…

اگر دغدغه زبان داريد بدانيد که مهاجرت مي‌تواند تاثير بدي ــ و بسيار بدي ــ بر آن داشته باشد. و دريغ از يک متن يا مقاله که براي مشکلي مانند اين نوشته شده باشد…

پی نوشت: در مورد نظری که پارانویا داده است اضافه کنم که علت اینکه وسط جملات فارسی کلمات انگلیسی می آیند ساز و کار ذهن است. ذهن راحتتر است که فقط با یک انبان لغت کار کند و چون در محیط غیرفارسی، لغات زبان جدید دائما شنیده میشوند طبعا ذهن آنها را سریعتر و راحتتر به یاد می آورد و تمایل دارد استفاده کند. همه ما تا وقتی ایران هستیم وقتی کسانی که مدتی خارج بوده اند را میبینیم از اینکه وسط جملات فارسی لغات خارجی میپرانند خنده مان میگیرد یا حمل بر خودباختگی میکنیم اما واقعیت این است که این موضوع چندان اختیاری نیست. اگر خیلی سعی کنی که کلمات دو زبان را قاطی نکنی نهایتا نمیتوانی آنچنان که باید در زبان جدید روان شوی یا اینکه تمرین خیلی بیشتری میخواهد مگر اینکه کاملا تصمیم بگیری زبان اولت فارسی باقی بماند و چندان سعی نکنی به زبان غیرفارسی حرف بزنی یا از آن زیاد استفاده کنی.

5 Responses to “سرگشتگی زبانی”

  1. paranoid Says:

    اين سرگشتگي فقط محدود به زبان نيست. سرگشتگي زباني،‌ سرگشتگي حسي و‌ سرگشتگي هويتي رو هم با خودش مياره. تازگي ها متوجه شدم موقع فارسي حرف زدن همه اش از کلمات انگليسي استفاده ميکنم. گاهي وقتها ميمونم که خدايا من زبونم چيه؟‌ هويتم چيه؟

  2. paranoid Says:

    اين سرگشتگي فقط محدود به زبان نيست. سرگشتگي زباني،‌ سرگشتگي حسي و‌ سرگشتگي هويتي رو هم با خودش مياره. تازگي ها متوجه شدم موقع فارسي حرف زدن همه اش از کلمات انگليسي استفاده ميکنم. گاهي وقتها ميمونم که خدايا من زبونم چيه؟‌ هويتم چيه؟

  3. s Says:

    چطور است که در مورد چیزهایی مثل سازوکار ذهن با مطالعه یا دستکم با کمی احتیاط حرف بزنیم؟

  4. shahin Says:

    جالب بود …من هم دقيقا همين مشکل را دارم …

  5. مجید Says:

    ساده و خلاصه بگویم: اگر روزنامه‌نویس‌های ایرانی، مثلاً همین‌ها که در “شرق” می‌نویسند، از چنین سطح دانش زبانی که شما در این نوشته نشان داده‌اید برخوردار باشند، باید کلاه‌شان را بیاندازند هوا! بدون هرگونه اغراق، زبان شما در عین سلاست، فاخر است و استوار و گمان نمی‌کنم جایی برای نگرانی‌هایی که برشمرده‌اید وجود داشته باشد.

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a