معجون لمپنيسم و روزنامهنگاري به سبک امريکاي شمالي
گزارش سخنراني عباس ميلاني در تورنتو
من نميدانم اگر اين ماجراي اصلاحات ايران نبود، ده ها و صدها آدمي که در خارج از ايران زندگي ميکنند از چه راهي بايد نون ميخوردند؟ ديروز به جلسه آقاي عباس ميلاني (همان که کتاب زندگي هويدا را نوشته است) رفتيم درباره تجددخواهي و سنت در ايران. جدا از اينکه يک سري حرفهاي کلي که يک ميليون بار همه جا تکرار شده است را تکرار ميکرد يکجورهايي لفظ توسعه را با تجدد عوض کرده بود و تئوري ميپرداخت. مثلا اينکه اگر ميخواهيم دموکراسي داشته باشيم بايد در همه زمينهها متجدد شويم (به اينکه چطور يک دفعه توسعه جايش را به تجدد داد دقت ميفرماييد). در حالي که ميتوان چنديدن و چند مثال زد که کشورها به نوعي در حوزههاي مختلف متجدد شدهاند (به آن معني که عباس ميلاني به کار ميبرد) ولي هيچ ربطي هم به دموکراسي ندارند، مثل مالزي در حوزه اقتصاد و مصر در حوزه فرهنگ متجدد شده است و البته ميبينيم که اينها هيچ ربطي به دموکراسي ندارند يا هند که دموکراتترين کشور دنيا است در خيلي حوزهها متجدد به معنايي که ميلاني مد نظرش بود نيست.
اما بامزهتر سبک و سياق لمپني ميلاني در سوال و جوابها بود و همچنين اينکه يک سخنراني مثلا علمي و تئوري را با ميتينگ سياسي اشتباه گرفته بود. در واقع در بخش سوال و جواب بيشتر حالت آقا معلم يا استاد بزرگواري را به خود گرفته بود که دانشجويان سوالهاي خود را مطرح کنند و ايشان هم جوابها را ارائه کنند و کافي بود کوچکترين نقدي (درست يا غلط) به سخنراني وارد شود تا صبر آقاي ميلاني به پايان برسد و بخواهد با متلک جواب پرسشکننده را بدهد. اين هم که ميگويم ميتينگ سياسي را با جلسه علمي قاطي کرده بود، برميگردد به اينکه لابه لاي سخنراني ميخواست از هر فرصتي استفاده کند و به جمهوري اسلامي بد و بيراه بگويد. انگار جماعت رفتهاند آنجا تا بد و بيراه بشنوند.
تحليل سخنران راجع به زهرا کاظمي که ديگر منتهاي تحليل سياسي بود: حکومت ايران چنين بلايي سر زهرا کاظمي آورده تا بقيه مرعوب شوند و حساب کار دستشان بيايد تا ببينند وقتي بر سر يک عکاس چنين بلايي ميآيد سر بقيه چه خواهد آمد! انگار همه عوامل دستاندر کار ماجراي زهرا کاظمي در يک برنامه از پيش تعيين شده (که همه هم از قبل ميدانستند زهرا کاظمي تابعيت کانادا هم دارد) چنين کاري کردهاند!
من فقط مانده ام که چطور امريکاييها اينقدر سرشان کلاه ميرود که چنين افرادي را به عنوان تحليلگران مسائل ايران و خاورميانه ميشناسند و رئيس اين دپارتمان و آن دانشکده يا گروه تحقيقاتي ميکنند و ملت چه سفرهاي براي خودشان دست و پا ميکنند. خلاصه ايران و اصلاحات و دموکراسي خوب دکاني است اگر راهش را بلد باشيد.
پينوشت: به قول نازلي بهتر نيست اگر يک نفر کارش تاريخ پژوهي است و مثلا وقت گذاشته و مقداري سند تاريخي خوانده است ازش بخواهيم بيايد و همانها را که خوانده و ديده يا مصاحبه کرده براي ما بازگو کند؟