نبوی و مهاجرت

کیارش، همکار قدیمی کوچ، یک بار نوشته بود که ایران تنها کشوری است که هم وقتی از آن بیرون می آیی ناراحتی و هم وقتی به آن برمی‌گردی. اولین بار که این حرف را شنیدم خیلی به نظرم جالب آمد. (می‌دانید که اصولا همه ما ایرانی‌ها از اینکه در چیزی «تنها» و منحصر به فرد باشیم خیلی خوشمان می‌آید و حال می‌کنیم). مدتی بعد یک دوست یونانی دقیقا همین حرف را راجع به یونان زد!

وقتی شنیدم ابراهیم نبوی از ایران بیرون آمده خوشحال شدم، همانطور که فکر کردم برای سینا هم بهتر شد، چون تجربه مهاجرتم به من ثابت کرده بود باید حداقل برای مدتی فاصله گرفت. باید از ایران بیرون بیایی تا عمق مشکلات فرهنگ عمومی در کشور را بفهمی. اینکه ندانسته چقدر نژادپرستیم. و بدانی ارزشی که عموم مردم ایران برای علم و دانش قائلند (حتی با ظهور و سیطره طبقه نوکیسه و تازه به دوران رسیده و اشاعه خورده بورژوازی برآمده از یک اقتصاد ناسالم) در خیلی کشورهای دیگر چیز کمیابی است. و خیلی چیزهای دیگر. حالا هم که فهمیدم ابراهیم نبوی به ایران برمی‌گردد باز هم خوشحال شدم. چون کاملا احساسش را از «نویسنده بدون سرزمین» درک می‌کنم. البته من نویسنده نیستم، اما وقتی می‌خواهم برای ایران کاری بکنم و بعد از مدتی می‌بینم که با اینهمه فاصله حتی در زمینه علمی و فنی هم نمی‌توان چندان مطمئن بود که درک درستی از امور و جریان‌ها داری، دیگر مباحث سیاسی و اجتماعی که جای خود دارد.

یک نکته را هم می‌خواهم اضافه کنم: برای طبقه تکنوکرات، مهاجرت و بیرون از ایران زندگی کردن قدری فرق می‌کند. برعکس نبوی، من کاملا می توانم در اینجا «داشته باشم» و احساس داشتن کنم، گرچه کم کم اهمیت «داشتن» کمتر و کمتر می‌شود و «برخورداری» اهمیت بیشتری می‌یابد. برخورداری از رفاه، دسترسی به امکانات. وقتی به امکانات دسترسی داری و چشم اندازی داری که این امکان تا مدت مدیدی ادامه خواهد یافت، دیگر داشتن یا نداشتنش فرقی نمی‌کند. برعکس، دقیقا وقتی فکر برگشت به ایران را می‌کنی اولین سوالی که به ذهنت می‌رسد این است که وقتی بخواهم برگردم چه دارم؟ از به کار بردن کلمه داشتن در متنش به این نتیجه می‌رسم که احتمالا آن طوری که امثال من با این جامعه تعامل پیدا می‌کند، ارتباط برقرار نکرده است (و البته قرار هم نیست که برقرار کند). همانطور که خودش هم اشاره می‌کند، کسب و کار وی نوشتن است و نوشتن یعنی زبان. جهان تو به اندازه مرز زبانت است. ترجمه این حرف برای من این است: از وقتی می‌توانی ای-میلهای بدون غلط بنویسی جهانت بزرگتر می‌شود. وقتی بتوانی یک گزارش فنی به انگلیسی بنویسی کمی دیگر بزرگ می‌شوی. وقتی بتوانی طرح پروژه بنویسی و سر میز مذاکره بروی به رسمیت شناخته می‌شوی. و وقتی بتوانی با مدیر و مشتریت شوخی و خنده کنی و حرف مشترکی غیر از کار داشته باشی، روزنامه را به همان سرعتی بخوانی که فارسی می‌خوانی، دیگر جهانت به اندازه جامعه ای می‌شود که در آن زندگی می‌کنی. باقی پرداخت صورتحسابهای ماهیانه است و مالیات!

در عین حال مواجهه ابراهیم نبوی با مهاجرت را بسیار هوشمندانه یافتم و همین تصمیمش به بازگشت نشان از این دارد. برخورد نبوی را مقایسه کنید با مثلا حرفهای ساسان قهرمان. ساسان قهرمان انگار از اینکه طبقه بازاری یا مهاجرین جدید به طور قانونی مهاجرت کرده و در همان ابتدا از رفاه قابل توجهی برخوردار است و در عین حال چندان توجهی به گروهی مثل واژه نشان نمی‌دهد عصبانی است و می خواهد دیگران خودشان را با آنچه او هست و عرضه میکند تطبیق بدهند. اما نبوی به خوبی میداند کجا ایستاده و برای نقشی که دلش میخواهد داشته باشد باید به وسط معرکه برگردد و این کار را میکند.

برای نبوی آرزوی موفقیت می‌کنم.

پانوشت: اگر به بحث مهاجرت علاقه‌مندید توصیه می‌کنم این مطلب سلمان را هم بخوانید.

3 Responses to “نبوی و مهاجرت”

  1. mehramiz Says:

    برگشتن به ايران با هيچ دليل منطقی سازگار نيست ولی يک نيروی قلبی مرا بسوی سرزمين مشکلات می‌کشاند». به ميزبانم گفتم که هنگام ترک ايران اين شعر حافظ از ذهنم می‌گذشت: «معرفت نيست در اين خلق خدا را سببی، تا برم گوهر خود را به خريدار دگر»
    والآن در حال بازگشت می‌گويم: «گرچه دوست به چيزی نمی‌خرد ما را، به عالمی نفروشيم مويی از سر دوست». دوستم ادامه داد: «هر کس پايش را از ايران بيرون بگذارد تا آخر عمر بدبخت است چون دو هوايی می‌شود». راست می‌گفت!به نقل از
    http://sombrero.persianblog.com

  2. سارا Says:

    به نظر من ما همگی که در خارج از ايران زندگی می کنيم از داشتن بزرگترين موهبتهای الهی محروميم ( پدر مادر خاک وطن هموطن … )برای همين امکانات ظاهری اينجا هيچوقت من يکی رو جذب نکرده عاشق ايرانم با تمام وجود

  3. محسن Says:

    بنظر ميرسد همه آنهائيكه كه حسي نوستالژيك دارند به وطن خويش در غربت‏ يه چيزهايي را نميبايست ميبردند كه بردند. گاهي مسائل ناي از اين قضيه است كه قواعد بازي واليبال را بخواهي در فوتبال بكار بگيري.

Leave a Reply

This is a captcha-picture. It is used to prevent mass-access by robots. (see: www.captcha.net)

You must read and type the 7 chars within 0..9 and A..F, and submit the form.

  

Oh no, I cannot read this. Please, generate a