اندر مزایای ایرانی - کانادایی بودن
هفته پیش در نمایشگاه تکنولوژی CTIA در نیواورلئان شرکت کردم و طبعا به عنوان یک شرکت کانادایی. اصولا تجربه جالبی بود یکی از این جهت که وقتی کسی می پرسید کجایی هستی و از کجا آمده ای باید می گفتم کانادا! بعد هم منتظر عکس العمل طرف می ماندم که تقریبا همه بلافاصله شروع میکردند به تعریف و تمجید از کاناداییها و بدگویی پشت سر بوش مادرمرده! اصلا هم فرقی نمیکرد که امریکایی باشد یا از جای دیگری آمده باشد. یک نفر دیگر هم بلافاصله میخواست سر حرف را باز کند و برای توسعه تجارتش در کانادا دنبال شریک تجاری میگشت. وقتی هم فهمید ما اصلا ایرانی هستیم کانادا یادش رفت و علاوه بر سه ملیون سوال راجع به مردم و ملاها و حکومت و فرهنگ و مهاجرت، دنبال ورود به بازار ایران بود.
از طرف دیگر دعوتنامه ای از جانب دولت فخیمه کانادا به دستمان رسید که دولت کانادا برای معرفی توانمندیهای و موقعیتهای تجاری منحصر به فرد در کانادا، یک میهمانی ترتیب داده تا ما شرکتهای کوچک عزیز کانادایی فرصت سلام و علیک و گل و بلبل با شرکتهای دوست و همسایه جنوبی مان را پیدا کنیم و تجارت کنیم. خوب طبعا رفتیم. محل مهمانی: یک موزه/آکواریوم بزرگ پر از کوسه ماهی و لاک پشتهای غول پیکر و سایر خزندگان و جوندگان دریایی. طول مدت سخنرانی و خوش آمدگویی: ۲۰ دقیقه. توسط رابط تجاری کانادا در امریکا و یکی از مخترعین معروف کانادایی. بعد هم در گوشه و کنار سالن میزهای غذا و دسر چیده شده بود و چند نفر هم نشسته بودند و کاریکاتور میهمانان محترم را میکشیدند. آخر مراسم هم چهار تا گوشی تلفن به شرط قرعه به مهمانان عزیز داده شد و یک کیف پر از اقلام فرهنگی کانادایی مثل سی.دی و یک کتابچه معرفی اقتصاد کانادا و شکلات کانادایی و غیره. البته ما هم در همان مراسم بیریا یک مشتری گرفتیم و با خاطرهای خوش از کوسه ماهیهای عزیز خداحافظی کردیم!
یک نکته بامزه هم قبرستانهای نیواورلئان بود: قدیمها که بخشی از ساحل پایینتر از سطح دریا بوده قبرها را مثل اتاقک میساختند و جسد را در آن اتاقک قرار میدادند. حالا دیگر این سنت مانده است و همه قبرستانها جاذبه توریستی هستند به شرط اینکه در انجامع بیست و سی نفره بروید که سرتان نریزند و اموالتان را به یغما نبرند.
اما چند نتیجه از کنفرانس و نمایشگاه:
نتیجه اخلاقی: علی رغم اینکه هی به روی خودمان نمیآوریم ولی گاهی دو ملیتی بودن چیز خوبی است، خصوصا اگر دومی کانادا باشد.
نتیجه بیزنسی: ۳۰ درصد هزینه محصول، هفتاد درصد تبلیغات
نتیجه اجتماعی: برای اولین بار شهری در امریکای شمالی دیدیم که از ملت شهیدپرور ایران در آن خبری نبود.
نتیجه مدیریتی: هر فصل یک نمایشگاه یا کنفرانسی در یکی از شهرهای مملکت برپا کنید تا اگر علم و تجارت پیش نرفت حداقل اقتصاد منطقه اباد شود.
نتیجه سیاسی: به سیاست و سیاستمداران فحش بده اما بیزنست را بکن (بخوانید زندگی). این یکی را ما ایرانیها بدجوری لازم داریم یاد بگیریم.
نتیجه عملی: در نهایت ایرانی بودن هیجان انگیزتر است!
March 27th, 2005 at 1:45 am
سلام برادر
الحق كه انرژي مي دهي به كلام. قشنگ نوشتي هر چند د اين متنت كانادايي ايراني تباري. در همه چيزت موفق باشي. موفقيت تو آنجا آبروي ماست پس هر چقدر مي تواني موفق باش.
May 20th, 2005 at 10:04 pm
آفرین بر تو که اینچنین مردانه نشان دادی خون کوروش کبیر در رگهای تو جاریست.